🔰بازدید پیش از آزمون ناظران استانی از مراکز آزمون امتحانات نهایی خرداد ناحیه
🔶 طی بازدیدهای روز ۱۸ فروردین ۱۴۰۵ علیرضا فرمانی انتظام، رئیس اداره سنجش و ارزشیابی به همراه ابوالفضل گل وردی، کارشناس مسئول فناوری سنجش استان با حضور در آموزشگاههای ملاصدرا، شهید جواد برقعی و محدثه، فضای فیزیکی، تجهیزات و امکانات مراکز آزمون را مورد ارزیابی قرار دادند.
🔸در حاشیه این بازدیدها، فرمانی انتظام رئیس اداره سنجش استان با اشاره به تاثیر سوابق تحصیلی دانش آموزان در آزمون سراسری از مدیران مراکز آزمون خواست با همکاری کارگروه های ششگانه آزمون های نهایی نسبت به آماده سازی مراکز اقدام نموده تا دانش آموزان در بهترین شرایط ممکن در آزمون ها شرکت نمایند.
🔹در پایان از زحمات مدیران محترم و عوامل اجرایی در برگزاری آزمون های نهایی تقدیر به عمل آمد.
1_1986123640.pdf
حجم:
9.8M
◽️ کتاب جامع آشنایی با رشته های مختلف دانشگاهی و زمینه های شغلی
#کتاب_جامع
#آشنایی با رشته های دانشگاهی
مشاوره کنکوری رتبه های برتر 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3153854608C1d17465b07
┄┅-┅♡❀ 🦋🍃🌸 ❀♡ ┅-┅┅┄
کارشناسی مشاوره ناحیه ۲
⁉️ پرسش و پاسخ های کنکوری ⁉️
💯 سوال
#تست_کنکور
برای هر درس و هر مبحث باید چند تست بزنیم تا به مبحث مسلط شویم؟؟
✍🏻 پاسخ
برای هر درس و هر مبحث ،با توجه به بودجه بندی کنکور، به ازای هریک سوالی که از اون فصل یا مبحث در کنکور طرح میشه، باید حداقل ۵۰ تست تمرینی بزنید. اما این حجم تست برای کسانی است که در دروس مختلف به یک اندازه قوی یا ضعیف هستن. اگر در درس خاصی ضعیف تر هستید باید تست بیشتری کار کنید.
┄┅-┅♡❀ 🦋🍃🌸 ❀♡ ┅-┅┅┄
مشاوره کنکوری رتبه های برتر
https://eitaa.com/joinchat/3153854608C1d17465b07
┄┅-┅♡❀ 🦋🍃🌸 ❀♡ ┅-┅┅┄
کارشناسی مشاوره ناحیه 2
دلنوشتهای از اعظم نظری، مدیر دبستان شهید شیخ ربیعی ناحیه دو برای شهدای مدرسهی شجرهی طیبهی میناب
----------------------------------------------
تقدیم به معلمان و دانش آموزان شهید مدرسه ی شجره ی طیبه میناب🥀🖤
صبحِ یک روز سردِ زمستانی،
دومین شنبهی اسفندماهِ بارانی،
بافته است مادرم موهای خرماییِ ام را
انداخته روی گردنم شالِ صورتیام را.
هی به من میگوید برای دستانِ ناز و کوچکم سنگین است؛
برای همین، برداشته خودش کولهپشتیام را.
در دستِ دیگرش گرفته محکم دستِ کوچکم را؛
میترسد رها کنم در خیابان
از سرِ شیطنت دستِ گرمش را.
با خودم فکر میکنم چقدر نگرانِ من است او؛
با اینکه کوچکم، اما خوب میفهمم که حتی بیشتر از خودش دوست دارد مرا...
به گمانم میترسد او گم کند روزی مرا
در ازدحامِ این خیابانها!
با اینکه هر بار گفتهام به او که من دیگر بزرگ شدهام...!
اما هر بار این جمله را شنیدهام از او:
«روزی که مادر شدی، میفهمی این حالِ مرا...»
من آن دخترکِ بازیگوش غزلفروشم در مسیرِ مدرسه؛
کوچهبهکوچه، شعر میخوانم برای مادرم.
شعرهایم مثل پروانه، سنجاق میشوند روی چهرهی مثلِ گلش!
من عاشق این لحظهام؛ لبخندِ شیرین روی لبش.
میرسیم به مدرسه میگویم: «اخ! چقدر مدرسه را دوست دارم!»
مادرم میگوید: «کاش من هم مثل تو کودک بودم!
فارغ از دنیا؛ درس و مشق و بازی، تنها فکر و خیالِ من بود.»
معنای این حرفِ او را نمیفهمم.
من دوست دارم زودتر بزرگ شوم.
گاهی حتی با این خیال، کفشهایش را پوشیدهام!
حالا رسیده وقتِ خداحافظی.
مثل همیشه لبخند میزند.
میگیرد در دستانِ پرمهرش هر دو دستم را،
بعد میبوسد هر دو دستِ کوچکم را.
دوباره گل میکارد در باغِ گونهام؛
با لبخندِ مهربانش مثلِ همیشه.
دست تکان میدهد از دور و میگوید:
«خودم میآیم دنبالت.
جایی نروی! همین جا؛ کنارِ قرارِ همیشگی،
جلوی دربِ مدرسه؛ منتظرت هستم.»
باز هم همان کلاسِ شیرینِ معلمم،
همکلاسیها و دوستانِ بیالایشم.
زنگِ تفریح؛ هیاهوی شیرینِ کودکی
پیچیده در حیاطِ مدرسه؛
خندهها و شادیهای دمدمایِ عید.
انگار هزار نرگس کاشتهاند در حیاطِ مدرسهی ما!
شوقِ انتظاریست در من و دوستانم.
آخر قرار است مدرسه افطاری دهد؛
افطاریِ روزهاولیهای مدرسه.
لابهلای خندهی روشنِ بچهها.
ناگهان آسمان پریشان و تاریک شد؛
صدای خندههایمان همگی جیغ شد.
هراسان و ترسان جمع شدیم دورِ معلم.
نمیدانم این صدای رعد و برق بود، طوفان یا زلزله... نه؟!
دنیای کودکی ما چه میفهمد موشک و جنگنده!
ناگهان همه چیز تاب خورد و ریخت!
روی زمین زیرِ آوار به صف شدیم.
من نگاهم به در بود و تنم زیرِ آوار.
«اخ!»
مادرم قابِ تصویرِ اوست رو به روی چشمِ من؛
منتظر ایستاده کنارِ دربِ مدرسه،
همان جای همیشگی تا بگیرد بارِ دیگر دستِ مرا.
من به این لحظه فکر میکنم میشود آیا بگیرم دوباره دستِ مادرم را؟!
باز باهم برگردیم به خانه، کنارِ حورا خواهرم.
بابا قول داده است شب برویم شهرِ بازی.
با این خیال، سیلِ اشکهایم روان شد.
تصویرِ مادرم میانِ اشک و خون گم شد.
با دستِ ناتوان و زخمی از آوار؛ در تقلایی بیسرانجامم،
که بردارم کولهپشتیام را؛ که رنگِ خون شده است!
که ناگهان چشمم به صورتِ خاکی و خونیِ معلمم افتاد:
«خانم اجازه!!!
من میخواهم بروم....»
با صدای غمگین و نالان پرسید: «کجا دخترم؟!»
گفتم: «سرِ همان قرارِ همیشگی، زنگِ آخر با مادرم...»
با دستِ خونی اما مهربانش، خطِ قرمز کشید روی گونهام؛
انگار امضا کرد برای آخرین بار دفترِ مشقم را.
نیمهجان دستِ مرا گرفت و گفت:
«نترس دخترم! من کنارتم!»
ناگهان این صدای آشنا در سکوت شکست!
پلکهایش در امتداد نگاهِ من آرام روی هم نشست.
بعد این لحظه، نفسهایم به شماره افتاد.
چشمم به مشقِ خونینِ وطن خیره ماند.
به گمانم این بار واقعا گم کرد مادرم مرا...
کاش رها نمیکردم دستِ گرمش را....!
زنگِ آخرِ مدرسهی ما خورد؛
آری، زنگِ آخرِ زندگیِ ما... 🥀🖤
✍اعظم نظری
مدیر دبستان شهید شیخ ربیعی۲
ناحیه۲استان قم
🔻در ادامهی روند بازدید از مدارس ناحیه
🔰 بازدید جمعی از مسئولان از روند فعالیت مدارس و کیفیت حضور کادر اجرایی در واحدهای آموزشی
🔶 طی بازدیدهای روز ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ محمدرضا ناصری، رئیس ادارهی آموزش و پرورش ناحیه دو بهمراه حمیدرضا سجادی معاون آموزش متوسطه، نورالدین محمدزاده، کارشناس مسئول ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات و ابراهیم فرمانی، راهبر آموزشی مقطع ابتدایی ناحیه با حضور در آموزشگاههای ابتدایی محمود تهرانی و متوسطه محدثه ضمن دیدار با کادر اجرایی حاضر در آموزشگاه، کیفیت حضور مسئولان در واحدهای آموزشی، روند نظارت و مدیریت فرایند برگزاری کلاسهای مجازی، وضعیت ظاهری محیط مدارس و پاسخگویی به مراجعین را مورد ارزیابی قرار دادند.
@ravagh2