eitaa logo
🌱☀️ رواق آفتاب ☀️🌱
155 دنبال‌کننده
248 عکس
47 ویدیو
2 فایل
جمع دخترانه ی رواق آفتاب واحد خواهران مجموعه تربیتی و فرهنگی میثم تمار مسجدالنبی(ص) ارتباط با ما @Ravaghe_aftab کانال مجموعه میثم تمار قم https://eitaa.com/mfmt_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
بهترین چیز هارو تا ۴ سالگی میشه یاد بچه داد به شرطی که مهارت و اطلاعات درست را والدین داشته باشند. حضرت آقا در فتنه ۴۰۱ فرمودند ذهن جوان را با باتون نمیشه درست کرد ذهن جوان را باید با تبیین با کار فرهنگی نو و تمیز و آتش به اختیار با اطلاعات درست و حقیقی به اندازه و به موقع درست کرد. ☀️ رواق آفتاب ☀️
دور همی بصیرا با قدم های مهمان ویژه مون پر نور و برکت شد همسر شهید امیرمحمدعلی محمدی چراغ محفل ما شدند شهیدی که به تازگی در جنگ رمضان در ساختمان خبرگان قم به شهادت رسیدند ☀️ رواق آفتاب ☀️
بریم باهم یک کم از مصاحبه ای که با همسر شهید انجام شد رو بخونیم؟؟
وقتی خبر شهادت امیر محمد رو شنیدم حس کردم واقعا خوشحاله و با رضایت تمام رفته... دلتنگی هست اما اونقدری که برای از دست دادن خواهرم بود رو حس نمیکنم! فرقه بین شهادت و مردن... الان درک نمیکنم که بشینم برای امیر محمد گریه کنم! اون الان حالش خوبه خوشحاله دلتنگ میشم اما نمیتونم هضم کنم که بخوام برای خوشبختیش گریه کنم... مثلا فکر کن تو عزیز ترینت خوشبخت شده اما تو بشینی براش گریه کنی که چرا خوشبخت شدی؟! خداروشکر انشاالله به ماهم کمک کنه شفاعت کنه... هیچ وقت فکرش رو نمیکردم همچین روزی رو ببینم حتی تصورش هم برام سخت بود واقعا حس میکنم دست کشیدن روی قلبم و صبر رو بهم دادن... ☀️ رواق آفتاب ☀️
گاهی میگفت بیا یه هیئت خودمونی بگیریم. می رفتیم گوشه اتاق شمع روشن میکردیم روضه می ذاشت و شروع میکرد به گریه کردن... خیلی روضه حضرت زهرا رو دوست داشت و سر روضه حضرت زهرا خیلی بهم میریخت. هر موقع دلتنگی زیاد بهم فشار میاره اون روضه هایی که میفرستاد برام رو گوش میکنم‌.... یه مداحی که خیلی گوش میکرد و میخوند همین مداحی راجب مدافعان حرم بود: منم باید برم... ☀️ رواق آفتاب ☀️
همسرم خیلی به نماز اول وقت اهمیت میداد. موقع خرید جهیزیه هر موقع مسجد میدید سریع میرفت برای نماز من گاهی وقتا کلافه میشدم که این همه وسیله دستمونه ول کن ... ولی میگفت نه بریم. روز مراسم عروسی وقتی میخواستیم از آتلیه بریم تالار اول گفت بریم دور جمکران دور بزنیم و بعد بریم سمت تالار وقتی داشتیم میرفتیم سمت تالار با کت شلوار و موهای درست شده رفت وضو گرفت زد بغل چادر نماز منو پهن کرد روی زمین (چادری که قرار بود باهاش وارد تالار بشم) و شروع کرد به نماز خوندن.... من بهشون میگفتم بابا دیره حالا میخونیم بیا بریم... گفت نه بزار نماز بخونم بعد بریم اسفند ماه بود و خیلی هم هوا سرد بود... ☀️ رواق آفتاب ☀️
یه عکس داریم موقع عقد داریم درگوشی صحبت میکنیم داشت میگفت که برای من یادت نره دعا کنی ها گفتم خب چه دعایی؟ گفت خدا میدونه تو فقط بگو همون که امیر محمد میخواد ☀️ رواق آفتاب ☀️