وقتی خبر شهادت امیر محمد رو شنیدم حس کردم واقعا خوشحاله و با رضایت تمام رفته...
دلتنگی هست اما اونقدری که برای از دست دادن خواهرم بود رو حس نمیکنم!
فرقه بین شهادت و مردن...
الان درک نمیکنم که بشینم برای امیر محمد گریه کنم!
اون الان حالش خوبه
خوشحاله
دلتنگ میشم اما نمیتونم هضم کنم که بخوام برای خوشبختیش گریه کنم...
مثلا فکر کن تو عزیز ترینت خوشبخت شده اما تو بشینی براش گریه کنی که چرا خوشبخت شدی؟!
خداروشکر
انشاالله به ماهم کمک کنه شفاعت کنه...
هیچ وقت فکرش رو نمیکردم همچین روزی رو ببینم حتی تصورش هم برام سخت بود واقعا حس میکنم دست کشیدن روی قلبم و صبر رو بهم دادن...
#دورهمی_بصیرا
☀️ رواق آفتاب ☀️
گاهی میگفت بیا یه هیئت خودمونی بگیریم.
می رفتیم گوشه اتاق
شمع روشن میکردیم
روضه می ذاشت
و شروع میکرد به گریه کردن...
خیلی روضه حضرت زهرا رو دوست داشت و سر روضه حضرت زهرا خیلی بهم میریخت.
هر موقع دلتنگی زیاد بهم فشار میاره اون روضه هایی که میفرستاد برام رو گوش میکنم....
یه مداحی که خیلی گوش میکرد و میخوند همین مداحی راجب مدافعان حرم بود:
منم باید برم...
#دورهمی_بصیرا
☀️ رواق آفتاب ☀️
همسرم خیلی به نماز اول وقت اهمیت میداد.
موقع خرید جهیزیه هر موقع مسجد میدید سریع میرفت برای نماز
من گاهی وقتا کلافه میشدم که این همه وسیله دستمونه ول کن ...
ولی میگفت نه بریم.
روز مراسم عروسی وقتی میخواستیم از آتلیه بریم تالار اول گفت بریم دور جمکران دور بزنیم و بعد بریم سمت تالار
وقتی داشتیم میرفتیم سمت تالار با کت شلوار و موهای درست شده رفت وضو گرفت
زد بغل
چادر نماز منو پهن کرد روی زمین
(چادری که قرار بود باهاش وارد تالار بشم)
و شروع کرد به نماز خوندن....
من بهشون میگفتم بابا دیره حالا میخونیم بیا بریم...
گفت نه بزار نماز بخونم بعد بریم
اسفند ماه بود و خیلی هم هوا سرد بود...
#دورهمی_بصیرا
☀️ رواق آفتاب ☀️
یه عکس داریم موقع عقد داریم درگوشی صحبت میکنیم
داشت میگفت که برای من یادت نره دعا کنی ها گفتم خب چه دعایی؟
گفت خدا میدونه تو فقط بگو همون که امیر محمد میخواد
#دورهمی_بصیرا
☀️ رواق آفتاب ☀️
من وقتی مجرد بودم خودم یه گروه جهادی و هیئت راه انداختم
فعالیت داشتیم و کار های مختلف انجام میدادیم
توی خاستگاری به همسرم گفتم من خودم تک و تنها بچه هارو بردم تهران گلزار شهدا و دوست دارم ادامه بدم(این فعالیت های جهادی رو)
شما مشکلی ندارید؟
گفتند نه خیلی خوبه اتفاقا ادامه بدید
و خیلی کمکم میکردند توی این مسائل
خیلی پیگیر میشدند
حتی مرخصی میگرفتند از سرکار که بتونیم این فعالیت هارو انجام بدیم
وقتی ازدواج کردیم با حقوق خودشون میگفتند بریم بسته معیشتی درست کنیم برای ماه رمضان
هیئت میگرفتیم
خودشون خیلی در مساجد راهیان نور خادم الشهداو... همه جا فعال بودند و فعالیت فرهنگی داشتند.
همیشه توی مسائل فرهنگی میگفتند:
نخواه که کارت خیلی سرو صدا داشته باشه؛ و پر زرق و برق بودن برات مهم نباشه
سعی کن بیشتر مفید و تاثیر گزار باشه
فردی رو دعوت کنید که تاثیر داشته باشه...
#دورهمی_بصیرا
☀️ رواق آفتاب ☀️
روزی که میخواستند برن اونجایی ک ماموریت داشتند،
من ازش پرسیدم کجا میخوای بری؟
چون خیلی شبش عرفانی صحبت میکردند که شاید من نیام
حلالم کن
گفتم مگه کجا میخوای بری؟
گفت داریم میریم ساختمان خبرگان ، قراره اونجا رو بزنن.
گفتم خب برای چی میخوای بری وقتی میدونید که داره میزنه اونجا رو؟؟
گفتتن خب یکسری اسناد مهم کشوره و یکسری مهمات هم هست که باید همش رو خارج کنیم...
من حتی یادمه صبحی که میخواستند برند سرکار من گوشیشون رو بی صدا کردم که خواب بمونن و نرن!
چون واقعا نگران شده بودم
اما
فایده نداشت
سر ساعت از خواب پرید و رفت...
#دورهمی_بصیرا
☀️ رواق آفتاب ☀️
دقیقا یک ماه از فقدان جسم آقایمان گذشته است و روح بلند امام شهیدمان راهبر این مسیر و این جنگ شده است
سال نو را در حالی آغاز کردیم که دلهایمان درعزای شهادت وفقدان رهبری و عزیزانمان، زمستانی و غمگین بود
اما نوروز همیشه یادآور این حقیقت است که هیچ زمستانی ماندنی نیست و بهار، بالاخره از راه میرسد
وما امیدواریم این بار دلها با نوید پیروزی و نابودی دشمنان و آمدن مهدی فاطمه(عج) بهاری گردد.
حتی هفت سینمون تو مسجد هم رنگ و بوش باهرسال متفاوته...
☀️ رواق آفتاب ☀️
از وقتی رفتی، خیابان خانهمان شده!
آنجا نماز میخوانیم
مینشینیم
شعار میدهیم
راهپیمایی میکنیم
کاروان خودرویی راه میاندازیم و... .
از وقتی رفتی دربهدر خیابانها شدهایم.
میدانی چرا؟
عَلَمت سنگین است آقا جان!
تمام ما به میدان آمدهایم تا بلکه بتوانیم کارِ دستان قدرتمند تو را انجام دهیم...
همه ما خامنهای شده ایم در اندازه خودمان و همه با هم زیر بار عَلَم رفتیم تا مطمئن شویم علم از دست علمدار نمی افتد...
وعده ما:
هرشب
از ساعت ۹ تا ۱۲
میدان میثم
☀️ رواق آفتاب ☀️