درمانگاه
رفتم پذیرش
گفتم نوبت دکتر میخوام و انگشتم آسیب دیده
گفت برو پیش پرستار واست آتل ببنده
گفتم دکتر؟
گفت نیازی نیست
و من رفتم تو اتاق پرستار
و پرستار شروع کرد جیغ و داد کردن که نه من آتل نمیتونم ببندم و دکتر باید ببینتت
منم همونجا از داروخونه دوتا چوب بستنی و باند گرفتم و دختر عمو هام اومدن و چهارتایی وسط درمانگاه خودمون انگشتمو آتل کردیم
بعد من هی به تیکه میگفتم به این دکتر و پرستار بگین بیان یاد بگیرن
بعد ببین
انقدر اون درمانگاه بی در و پیکر بود
یه قیچی توش نبود که اضافه باند رو باش ببریم و با تیغ در باز کنی که خودم داشتم اضافه باند رو پاره کردیم
دیگه خلاصه تموم شد و برگشتیم تو مسجد و تا صبح تو مسجد بودیم
صبح برگشتیم اصفهان و ظهر رسیدیم اصفهان
و عصر با بابام رفتم بیمارستان و معاینه شدم و عکس گرفتم
و انگشت پام صرفا ضرب دیده بود و آتل انگشتی بستن برام جهت اینکه کمتر تکون بخوره انگشتم و گفت تا یکی دو هفته خوب میشه و نیازی به مراجعه مجدد نداره
مامانم رفته مسافرت،
من و بابام خونه تنهاییم،
با بابام قهرم،
تو اتاق موندم تا مامانم برگرده،
و حوصلمممممم👩🦯
روانِ فرفری؛
اولین کتاب صوتی...
خب از کتاب صوتی خوشم اومد...
احتمالا برم اشتراک بگیرم بیشتر گوش بدم😃😂
(همینقدر آدم زود تصمیم گیری هستم😃😂)