یه مدت بود اصلا مبانی غمگین بودنو یادم رفته بود خداروشکر با وضوح بالا داره یادم میاد
نه که اصلا غمگین نباشما
نمیدونم چهطور توضیح بدم
انگار ذهنم رو این حالت تنظیم شده بود که اتفاق بد=غمگینی=گریه
گریه میکردم ولی واقعا اون رتج عمیقو نمیچشیدم مثل یک آدم واقعی
کم کم داره یادم میاد
و کم کم لذت چیزا داره از من گرفته میشه
رواننشناس.
از دلم دور شدی فکر تو آمد به سرم
خواب میبینمت از خواب نباید بپرم
خواب پرواز تو با نامهی خیسی در مشت
تو نباشی غم این عصر مرا خواهد کشت
هدایت شده از ژانوس ؛
https://eitaa.com/ravannashnas/97
این صحنه خیلی وایب تو رو میداد.😭
یه جلد از آبنباتا توی طاقچه بی نهایت نبود. واقعا تا آخر دنیا همه چیز توی همین ۴ صفحه که از جلد ۳ خوندم برام اسپویل شد
چه قدر فعال بودن در جلد ۲ ماشالا.