راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸سین هشتم
- ببین باد مهربان چهقدر دانهی گل از آن دوردورها برای من با خودش آورده! نگاه کن! دانههای گل روی پشمهای من چسبیدهاند. میخواهم آنها را بکارم!
صفحۀ هشتم از کتاب «باغچۀ برّه کوچولو» را میخواندم که صدای دوم، خانه را لرزاند. درست شبیه یک باد نامهربان که یکباره شیشهها و پردههای حریر را بلرزاند. آن باد نامهربان با خودش هیچ دانۀ گلی نیاورده بود. دانۀهای ترس و نگرانی آورده بود تا در زمین قلبهای ما بکارد. زمینی که نه خاک دارد و نه آب؛ فقط پر از خون است.
- اینهمه دانۀ گل! تو باید آنها را توی یک زمین بزرگ بکاری. من به همهجا پرواز کردهام و جاهای زیادی را میشناسم. آن دورترها، بعد از کوههای بلند، یک دشت بزرگ هست. خاک آن دشت، نرم و مرطوب است.
آن باد نامهربان به همهجا پرواز کرده و خیلی جاها را میشناسد. خوب میداند که دانههای ترس و نگرانی در خون زودتر از هر جایی به بار مینشینند.
برّه کوچولو گفت:
یک دشت بزرگ! چه خوب است که جشن بهار را در آنجا بگیریم.
جشن بهار!
حالا فقط چهار ساعت تا شروع جشن بهار هرساله مانده؛ اما امسال، ماییم و دانههایی که در قلبمان کاشته شده. ماییم و یک «سین» هشتم به نام «سرباز» در هفتسین امسال که هنوز هم دارد با بادهای نامهربان میجنگد تا دانهها را در قلب ما نکارد. سین هشتمی که در همین چهار ساعت باقیمانده، دارد به این فکر میکند که ما هم باید جشن بهار بگیریم.
سین هشتم، دانههای امید و امنیت را در قلبهای ما میکارد!
🔹آساره جودکی
۲۹اسفند۱۴۰۴
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
#دلنوشته
️
🔸تا پیروزی نهایی در خیابان هستیم
چه رمضانی بود امسال؛ خیلی زود وارد محرم و صفر شدیم. شهادت پشت شهادت؛ انگار در باغ شهادت باز شده و خیل عظیم شهدا از کودک چهار روزه گرفته تا بزرگان و سرداران و آحاد مردم، همه را پذیرا شده؛ کربلایی دیگر در ایران. حضرت آقا فرمودند ما اهل صلح نیستیم عاشوراها در راه است.
امام شهیدم عاشوراها اتفاق افتاد. اولین شهید کربلای ایران خودتان شدید. جانمان به قربانت عباسها دارند فدا میشوند و زینبها دارند سنگر انقلاب را حفظ میکنند و ندا سر میدهند «ما رأیت الا جمیلا»؛ پای انقلاب خمینی کبیر ایستادهاند و تا پیروزی نهایی و تحویل پرچم با افتخار ایران اسلامی به صاحب الزمان در میدان و خیابان هستند؛ هستیم.
به امید نابودی آمریکای جنایتکار و اسرائیل کودککش.
دیروز پنج شنبه آخر سال بود. سالی که کلی عزیز از ما گرفت.
از هر طیف، از هر جنس، در هر لباس و از هر گوشهی کشور.
امروز جای رفتگان خالیست؛ راضی هستیم به این تقدیر؛ به امید ایرانی آباد، آزاد و سربلند.
پ.ن: شادی روح تمام شهدا و امام شهید و تمام اموات فاتحه مع صلوات
🔹مهسا احمدی
٢٨اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
#دلنوشته
🔸عید یعنی روزی که دوباره برمیگردد
امروز عید است و من هر بار این روزها ریورس میکنم؛ یعنی به عقب برمیگردم تا ببینم قبلاً کجا بودم و الان کجا هستم.
سال گذشته شنیده بودم اگر هنگام تحویل سال، آن دو رکعت نمازی را که آیتالله توکل گفتهاند بخوانم، آن سال از نظر رزقهای معنوی و مادی عنایت عجیبی بهم میشود.
لحظهی تحویل سال سرِ نماز بودم و بعد از نماز و عیدمبارکی با خانواده، منتظر پیام یار سفرکردهام بودم تا ببینم نام سال ۱۴۰۴ را چه گذاشته؛ «سال مهار تورم و رشد تولید».
خب؛ امسال من چگونه است؟
اگر بخواهم هفتسین را بچینم، اینگونه میچینم:
اول باید قرآن باشد؛ تا ابد قرآن نمیسوزد.
آینه و شمع هم برای تزئینات لازم است.
ماهی هم از آن وقتی که بچه بودم و دیدم ماهی قرمزم سر سفره کلهپا شده و مرد، دیگر نخریدم؛ که به خاطر سرگرمی خودم و قشنگی سفره، مدیون یک ماهی قرمز نشوم.
میرسیم به هفتسین؛ یعنی هفت چیزی که اولشان با حرف «س» شروع میشود؛ همان سینی که تلفظش میکنیم.
سین اول، سردار سلیمانی؛ لباس سبزش که به رنگ سبزه است و سبزه هم نماد سرسبزی و زندگی است.
سین دوم، سید ابراهیم رئیسی؛ به جای سرکه که نماد صبر و گذر زمان است.
سین سوم، سید حسن نصرالله؛ به جای سمنو که نماد قدرت و برکت است.
سین چهارم، سیدنا قائدنا الشهید خامنهای که مرا یاد عشق و خرد میاندازد؛ همان معنایی که برای سنجد گفتهاند.
سین پنجم، سرداران شهید؛ سلامی، حاجیزاده... .
سین ششم، جای سیب که نماد سلامتی و زیبایی است سیدنا القائدنا المجتبی خامنهای که خدا میخواهم هر جا هست به سلامت دارَدَش.
و سین هفتم سماق است؛ نماد طلوع خورشید و شروعی تازه؛ سید مهدی؛ امام زمانم.
سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما.
الهی عظم البلاء را میخوانم و دعای تحویل سالم:
حول حالنا بظهور الحجة است.
اللهم عجل لولیک الفرج
به حق حضرت زینب سلامالله علیها.
🔹زهرا زادسری
29اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ببینید
در حاشیه تجمع خیابان انقلاب
واکنش مردم خرمآباد به زدن جنگنده اف35 توسط پدافند جمهوری اسلامی ایران
عمودی اومدین، افقی میرین... 🔥
قوم لر با برنو، پهپاد میزنه... 🛸
ایران قویه؛ مثل گذشته نیست... 💪
خدایا همه کاره تویی... 🤲
28اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
#دلنوشته
🔸بنام خدای شهیدان و شاهدان
تلاقیِ بهارِ طبیعت و بهارِ قرآن، امسال در خاکِ گلگونِ میهن، معنایی فراتر از تقویم یافته است؛ این پیوند، بوی «فتح» و «هجرت» میدهد.
در روزگاری که خون پاکِ رهبر بصیر، مسئولان مخلص و مردمان بیگناه، بر تارکِ زمان درخشیده، ایمان داریم که بهارِ ما، نه از روییدن سبزهها، که از خون پاکِ شهیدانی آغاز میشود که جانِ شیرینِ خود را فدای آرمانهای والای انقلاب و دفاع از این مرز و بوم کردند.
امروز بهار، نه فقط فصلی برای رُستن، که نمادی برای «ایستادن"» و «ماندن» است. ما تکبیرِ عیدِ فطر را با بغضی آمیخته به غرور سر میدهیم و در میانهی این آتش و حادثه، چشم به سحرِ پیروزی و طلوعِ خورشیدِ عظمای ولایت، حضرت ولیعصر (عج) دوختهایم؛ چرا که یقین داریم:
«أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ».
یادِ آن رهبرِ فرزانه، سردارانِ سرافراز و هموطنانِ صبورمان، چراغِ راهِ ما در این شبهای پرمخاطره است. امید که سالِ پیشرو، سالِ اتمامِ ناتمامها، تجلیِ نصرتِ نهایی جبهه حق و سالِ ظهور منجی موعود باشد.
🔹امین دالوند
29اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
🔸چند قدم مانده تا بهار
از خانه راهی گلزار شهدای خرمآباد شدم.
در میدانِ امام حسین، حیات در جریان بود؛ مردم غرق در خرید مایحتاج عید و سال نو.
کمی آنطرفتر، در گلزارِ شهدا، جمعیتی برای تشییع پیکرِ شهیده #مریم_بخشی گرد هم آمده بودند. شهیدهای که با همسر و دخترکِ سه سالهاش، قربانیِ آتشِ دشمن شدند.
پس از خاکسپاری، خانوادهی شهدای جنگِ دوازده روزه، یکی پس از دیگری سر رسیدند؛ هر کدام با گل و سبزه، شیرینی و حلوا. همگی در انتظارِ تحویلِ سال نو بودند.
جوانانی مشغول شستنِ قبورِ شهدا و پاکسازیِ گلزار بودند. هر کسی در تلاش و کوشش. من، نظارهگرِ این اتفاقات بودم و در ذهن، سالی که گذشت را مرور میکردم؛ سالی که در آن دو بار جنگ بر ما تحمیل شد؛ سالی که رهبرمان را از دست دادیم؛ سالی که جوانان زیادی به خاک سپرده شدند.
سالِ سختی بود؛ بسیاری تلاش کردند تا این انقلاب، بهارِ نو را نبیند، اما به کوری چشمِ دشمن، این انقلاب با اقتدار و با یادِ شهدایش، بهار را آغاز میکند.
تنها حسرت این است که دیگر صدای آرامبخشِ آقایمان را نخواهیم شنید که سال نو را نامگذاری کند.
چند نفس دیگر باقی مانده تا رسیدنِ بهار به این همه خزان.
🔹فرحزاد جهانگیری
۲۹ اسفند/ ساعت ۱۶:۴۰
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
🔸سال تحویل خیابانی
حکایت خیابان انقلاب دارد زیادی جذاب میشود.
روزهای پر از قصهایست، این روزها.
و امروز هم که روز عید؛ نوروز و فطر باهم.
و ماهم با زینب و مادرش آمدهایم.
زینب توی کالسکه خوابیده.
و مردها جمع شدهاند جلوی جایگاه.
و خانوادههای روی بلوار زیرانداز انداختهاند.
و سبدی کنار دستشان است برای افطار.
و دخترهای جوان، قسمت دیگری از بلوار، پرچم به دست ایستادهاند.
دارد دعای توسل پخش میشود.
و قبلش علاج چاووشی پخش شد.
و حالا دستها بالاست. توسل به امام جواد رسیده. و قدمناک بین یدیه حاجاتنا.
و موکبها دارند تدارک آخرین افطار را میبینند.
و حس خوبی دارد این سال تحویل خیابانی.
دعا به آخرش رسید.
یا وجیه عندالله، اشفع لنا عندالله.
🔹امین ماکیانی
۲۹اسفند۱۴۰۴
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸سال تحویل خیابانی حکایت خیابان انقلاب دارد زیادی جذاب میشود. روزهای پر از قصهایست، این روزها.
و آسمان خدا هم خوب میداند کی ببارد و چطور.
«به شجاعت لشکر حیدر» پخش شده؛ مردم پرچمها را بالا آوردهاند و باران در حد اینکه فضا را حماسیتر و احساسیتر کند، شروع شده.
دو دقیقه به سال تحویل مانده.
جمعیت دارد هر لحظه بیشتر میشود.
🔹امین ماکیانی
۲۹اسفند۱۴۰۴
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
🔸در حضورِ غیابش
امشب برای اولینبار کتابش را میخوانم، درحالیکه خودش نیست.
عجیب است؛ کتاب همان کتاب است، کلمات همان کلمات، تصویرها همان تصویرها؛
اما من دیگر آن آدمِ دو ماه پیش نیستم.
دو ماه پیش که میخواندمش، او بود.
حضورش مثل یک حاشیهی نامرئی دور تمام جملهها کشیده شده بود.
میخواندم، میدیدم، اما نمیفهمیدم.
انگار چیزی هنوز اجازه نمیداد عمق کارش فرو برود در من.
قدر بعضی آدمها تا وقتی هستند، پشتِ بودنشان پنهان میماند.
امشب اما جگرم دوگانهسوز شده؛
هم با تصویرها آتش میگیرد، هم با جملهها.
کتاب مصور است؛ ولی دردش فقط دیدنی نیست؛ خواندنی هم نیست؛ فهمیدنی است.
و فهمیدن، حالا که نیست، میسوزاند.
هر صفحه مثل یک مکث است؛
مثل اینکه کتاب مدام بپرسد:
«میبینی چه کسی را از دست دادی؟»
حالا تازه میفهمم چه انسانی پشت این خطها نفس میکشید.
چه نگاه دقیقی، چه حساسیتی، چه جانِ ظریفی؛
که وقتی بود، خیال میکردیم همیشه هست.
قدرش را میدانستیم، اما نه آنجور که باید.
نه آنقدر که وقتی رفت، اینهمه دیر بفهمیم.
امشب کتابش را میخوانم
نه برای شناختن اثر،
بلکه برای سوگواریِ فهمی که دیر رسید.
برای آدمی که حالا نبودنش،
تمام صفحهها را پررنگتر کرده است.
و این دردِ مشترکِ همهی ماست:
«آدمها وقتی میروند،
کتابهاشان تازه شروع میکنند
به حرف زدن.»
🔹 آمنه حقپرست/ روایت ارسالی از یزد
28اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah