#دلنوشته
🔸بنام خدای شهیدان و شاهدان
تلاقیِ بهارِ طبیعت و بهارِ قرآن، امسال در خاکِ گلگونِ میهن، معنایی فراتر از تقویم یافته است؛ این پیوند، بوی «فتح» و «هجرت» میدهد.
در روزگاری که خون پاکِ رهبر بصیر، مسئولان مخلص و مردمان بیگناه، بر تارکِ زمان درخشیده، ایمان داریم که بهارِ ما، نه از روییدن سبزهها، که از خون پاکِ شهیدانی آغاز میشود که جانِ شیرینِ خود را فدای آرمانهای والای انقلاب و دفاع از این مرز و بوم کردند.
امروز بهار، نه فقط فصلی برای رُستن، که نمادی برای «ایستادن"» و «ماندن» است. ما تکبیرِ عیدِ فطر را با بغضی آمیخته به غرور سر میدهیم و در میانهی این آتش و حادثه، چشم به سحرِ پیروزی و طلوعِ خورشیدِ عظمای ولایت، حضرت ولیعصر (عج) دوختهایم؛ چرا که یقین داریم:
«أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ».
یادِ آن رهبرِ فرزانه، سردارانِ سرافراز و هموطنانِ صبورمان، چراغِ راهِ ما در این شبهای پرمخاطره است. امید که سالِ پیشرو، سالِ اتمامِ ناتمامها، تجلیِ نصرتِ نهایی جبهه حق و سالِ ظهور منجی موعود باشد.
🔹امین دالوند
29اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
🔸چند قدم مانده تا بهار
از خانه راهی گلزار شهدای خرمآباد شدم.
در میدانِ امام حسین، حیات در جریان بود؛ مردم غرق در خرید مایحتاج عید و سال نو.
کمی آنطرفتر، در گلزارِ شهدا، جمعیتی برای تشییع پیکرِ شهیده #مریم_بخشی گرد هم آمده بودند. شهیدهای که با همسر و دخترکِ سه سالهاش، قربانیِ آتشِ دشمن شدند.
پس از خاکسپاری، خانوادهی شهدای جنگِ دوازده روزه، یکی پس از دیگری سر رسیدند؛ هر کدام با گل و سبزه، شیرینی و حلوا. همگی در انتظارِ تحویلِ سال نو بودند.
جوانانی مشغول شستنِ قبورِ شهدا و پاکسازیِ گلزار بودند. هر کسی در تلاش و کوشش. من، نظارهگرِ این اتفاقات بودم و در ذهن، سالی که گذشت را مرور میکردم؛ سالی که در آن دو بار جنگ بر ما تحمیل شد؛ سالی که رهبرمان را از دست دادیم؛ سالی که جوانان زیادی به خاک سپرده شدند.
سالِ سختی بود؛ بسیاری تلاش کردند تا این انقلاب، بهارِ نو را نبیند، اما به کوری چشمِ دشمن، این انقلاب با اقتدار و با یادِ شهدایش، بهار را آغاز میکند.
تنها حسرت این است که دیگر صدای آرامبخشِ آقایمان را نخواهیم شنید که سال نو را نامگذاری کند.
چند نفس دیگر باقی مانده تا رسیدنِ بهار به این همه خزان.
🔹فرحزاد جهانگیری
۲۹ اسفند/ ساعت ۱۶:۴۰
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
🔸سال تحویل خیابانی
حکایت خیابان انقلاب دارد زیادی جذاب میشود.
روزهای پر از قصهایست، این روزها.
و امروز هم که روز عید؛ نوروز و فطر باهم.
و ماهم با زینب و مادرش آمدهایم.
زینب توی کالسکه خوابیده.
و مردها جمع شدهاند جلوی جایگاه.
و خانوادههای روی بلوار زیرانداز انداختهاند.
و سبدی کنار دستشان است برای افطار.
و دخترهای جوان، قسمت دیگری از بلوار، پرچم به دست ایستادهاند.
دارد دعای توسل پخش میشود.
و قبلش علاج چاووشی پخش شد.
و حالا دستها بالاست. توسل به امام جواد رسیده. و قدمناک بین یدیه حاجاتنا.
و موکبها دارند تدارک آخرین افطار را میبینند.
و حس خوبی دارد این سال تحویل خیابانی.
دعا به آخرش رسید.
یا وجیه عندالله، اشفع لنا عندالله.
🔹امین ماکیانی
۲۹اسفند۱۴۰۴
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸سال تحویل خیابانی حکایت خیابان انقلاب دارد زیادی جذاب میشود. روزهای پر از قصهایست، این روزها.
و آسمان خدا هم خوب میداند کی ببارد و چطور.
«به شجاعت لشکر حیدر» پخش شده؛ مردم پرچمها را بالا آوردهاند و باران در حد اینکه فضا را حماسیتر و احساسیتر کند، شروع شده.
دو دقیقه به سال تحویل مانده.
جمعیت دارد هر لحظه بیشتر میشود.
🔹امین ماکیانی
۲۹اسفند۱۴۰۴
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
🔸در حضورِ غیابش
امشب برای اولینبار کتابش را میخوانم، درحالیکه خودش نیست.
عجیب است؛ کتاب همان کتاب است، کلمات همان کلمات، تصویرها همان تصویرها؛
اما من دیگر آن آدمِ دو ماه پیش نیستم.
دو ماه پیش که میخواندمش، او بود.
حضورش مثل یک حاشیهی نامرئی دور تمام جملهها کشیده شده بود.
میخواندم، میدیدم، اما نمیفهمیدم.
انگار چیزی هنوز اجازه نمیداد عمق کارش فرو برود در من.
قدر بعضی آدمها تا وقتی هستند، پشتِ بودنشان پنهان میماند.
امشب اما جگرم دوگانهسوز شده؛
هم با تصویرها آتش میگیرد، هم با جملهها.
کتاب مصور است؛ ولی دردش فقط دیدنی نیست؛ خواندنی هم نیست؛ فهمیدنی است.
و فهمیدن، حالا که نیست، میسوزاند.
هر صفحه مثل یک مکث است؛
مثل اینکه کتاب مدام بپرسد:
«میبینی چه کسی را از دست دادی؟»
حالا تازه میفهمم چه انسانی پشت این خطها نفس میکشید.
چه نگاه دقیقی، چه حساسیتی، چه جانِ ظریفی؛
که وقتی بود، خیال میکردیم همیشه هست.
قدرش را میدانستیم، اما نه آنجور که باید.
نه آنقدر که وقتی رفت، اینهمه دیر بفهمیم.
امشب کتابش را میخوانم
نه برای شناختن اثر،
بلکه برای سوگواریِ فهمی که دیر رسید.
برای آدمی که حالا نبودنش،
تمام صفحهها را پررنگتر کرده است.
و این دردِ مشترکِ همهی ماست:
«آدمها وقتی میروند،
کتابهاشان تازه شروع میکنند
به حرف زدن.»
🔹 آمنه حقپرست/ روایت ارسالی از یزد
28اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
💢تحویل سال متفاوت مردم در خیابان/سری اول
🔺خرمآباد، خیابان انقلاب/ 29اسفند1404
📸 آزاده دریکوند
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah