🔸در حضورِ غیابش
امشب برای اولینبار کتابش را میخوانم، درحالیکه خودش نیست.
عجیب است؛ کتاب همان کتاب است، کلمات همان کلمات، تصویرها همان تصویرها؛
اما من دیگر آن آدمِ دو ماه پیش نیستم.
دو ماه پیش که میخواندمش، او بود.
حضورش مثل یک حاشیهی نامرئی دور تمام جملهها کشیده شده بود.
میخواندم، میدیدم، اما نمیفهمیدم.
انگار چیزی هنوز اجازه نمیداد عمق کارش فرو برود در من.
قدر بعضی آدمها تا وقتی هستند، پشتِ بودنشان پنهان میماند.
امشب اما جگرم دوگانهسوز شده؛
هم با تصویرها آتش میگیرد، هم با جملهها.
کتاب مصور است؛ ولی دردش فقط دیدنی نیست؛ خواندنی هم نیست؛ فهمیدنی است.
و فهمیدن، حالا که نیست، میسوزاند.
هر صفحه مثل یک مکث است؛
مثل اینکه کتاب مدام بپرسد:
«میبینی چه کسی را از دست دادی؟»
حالا تازه میفهمم چه انسانی پشت این خطها نفس میکشید.
چه نگاه دقیقی، چه حساسیتی، چه جانِ ظریفی؛
که وقتی بود، خیال میکردیم همیشه هست.
قدرش را میدانستیم، اما نه آنجور که باید.
نه آنقدر که وقتی رفت، اینهمه دیر بفهمیم.
امشب کتابش را میخوانم
نه برای شناختن اثر،
بلکه برای سوگواریِ فهمی که دیر رسید.
برای آدمی که حالا نبودنش،
تمام صفحهها را پررنگتر کرده است.
و این دردِ مشترکِ همهی ماست:
«آدمها وقتی میروند،
کتابهاشان تازه شروع میکنند
به حرف زدن.»
🔹 آمنه حقپرست/ روایت ارسالی از یزد
28اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
💢تحویل سال متفاوت مردم در خیابان/سری اول
🔺خرمآباد، خیابان انقلاب/ 29اسفند1404
📸 آزاده دریکوند
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah