eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
814 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
332 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹حرکت خودجوش جوانان مسجد صاحب‌الزمان خیابان رازی برای کلیشه‌زنی خودروها 🎬 فاطمه گنجی 28اسفند1404 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸خدا برسد به دادتان همین که می‌رسیم به گلزار جلوی حسینیه پیکر پیچیده به پرچم ایران را روی دست‌ها از سربالایی پایین می‌آورند. جلوی پایمان روی زمین می‌گذارند تا نماز میت بخوانند. عجیب است پیکر شهید را هم از ماشین که درآوردند فاصله‌ام با پیکر یک متر بود. حالا هم که شهید . سعی می‌کنم از این فاصله‌های نزدیک برای خودم سناریو بچینم. پیکر را دور می‌زنیم و به زن‌های در صف نماز می‌پیوندیم. روحانی آسید نواب موسوی است. سه بار «اللهم لا نعلم منه الا خیرا» می‌خواند و می‌خوانم برای خادم امام حسینی که هیچ‌وقت او را ندیده‌ام. نماز که تمام می‌شود مداح می‌خواند: «برار رزمنده خدانگهدار، خدانگهدار اِ شیر دشمه‌شکار...» این نوحه را از قدیم برای شهدای دفاع می‌خواندند؛ حالا سهم شهدای مبارزه با اسراییل شده. پایین پای مزار شهید سهم ابوذر شده است. داریوش هشت سال مداوم در جبهه می‌جنگید و روز آخر جنگ در عملیات مرصاد به شهادت رسید. چه قومی اسماعیل! رفیقان ابوذر دور مزار را خالی نمی‌کنند؛ شور گرفته‌اند و سینه می‌زنند. یک نفر با فاصله پشت سرشان روی زمین، کنار مزار یک شهید نشسته؛ هم گریه می‌کند، هم لطمه می‌زند. طاقت نمی‌آورم و گریان می‌شوم. یاسین مظفری کیا از بین جمعیت به چشمم می‌آید هم عکاسی می‌کند و هم گریه می‌کند. این صحنه را در تشییع پیکر شهید هم دیده بودم از او. پایین سکو بزرگترها ایستاده‌اند به عزا و فاتحه می‌خوانند؛ گروه گروه می‌آیند و می‌روند. این طرف، توی زن‌ها غلغله است. از بالا نگاه می‌کنم. یک زن هروله می‌کند و سینه می‌زند. فاطمه گنجی هم با چشم‌های گریان، زیر آفتاب این لحظات را ثبت می‌کند. این روز سوم تشییع شهدای خرم‌آباد است؛ سهم هر محله یحتمل یک شهید است. سر هر چهارراه و بعضی خیابان‌ها بنر یک شهید نصب کرده‌اند. خدا برسد به دادتان! که اشک مردم لر را درآورده‌اید. این شانه‌های لرزان مردان، از فرط گریه بغض نمی‌شود که دفنش کنند، خشم می‌شود. مرد لر در تاریخ، مرد جنگ بوده و حالا روزگار جنگ است. این شانه‌های لرزان و این چشم‌های گریان! خدا برسد به دادتان. 🔹رعنا مرادی‌نسب ۲۸خرداد۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸شهید زنده زمانی که از سمت منطقه پوشاک، به روستای سهیل بیگی(تلوری) نقل مکان کردم و صاحبخانه شدم، فکر می‌کردم غریبم؛ نمی‌دانستم عزیزانی در این روستا پیدا می‌کنم که برایم مثل خانواده‌اند. یکی از این اقوام، خانواده‌ی علی بهاروند، هم‌ولایتی همسرم و همسایه‌ی دیوار به دیوار مسجد بود؛ ابوالفضل پسر بزرگ خانواده‌ی بهاروند بود؛ بعد محمد و بعد دخترشان اسرا. در مدرسه با اسرای کلاس دومی، معلم و دانش‌آموز نبودیم؛ دوست و رفیق صمیمی شده بودیم. ابوالفضل را که دیدم، انگار شهید زنده‌ای را زیارت می‌کردم. مادر از خوبی‌های ابوالفضل می‌گفت؛ که رفیق و هم‌رازش در زندگی است. برایش آرزوهای زیادی داشت. شب‌ها که به تجمعات می‌رفتیم، تنها دعایش، خوشبختی ابوالفضل بود. شبی که مصلی را زدند، نماز مغرب و عشا، دعای مادر این بود که ابوالفضل سالم بیاید خانه. از تعریف‌هایش معلوم بود که ابوالفضل علاقه‌ی زیادی به پوشیدن لباس سبز سپاه دارد؛ خودش هم همیشه می‌گفت: «خاله برام دعا کن تو این لباس به مردم خدمت کنم.» ابوالفضل نوزده ساله، فرمانده‌ی مخلص و بی‌ادعای بسیج روستا، با آن لباس‌های خاکی، مدام درحال خدمت‌رسانی به مردم بود؛ از رنگ کردن مدرسه تا شناسایی بچه‌های بی‌بضاعت مدرسه و تهیه‌ی کیف و کفش و لباس‌های رنگارنگ برای آن‌ها. تا آبادی محله و برپایی موکب ابناالزهرا در محله. همیشه در غم و شادی پیش‌قدم بود در کارها. از پخت و پز گرفته تا برقکاری و تمیزکاری و پخش نذری‌ها، ارادت خودش را به امام حسین نشان می‌داد. هرسال با برپایی موکب اتوبان کمربندی جنوب شهر، میزبان زائران امام حسین بود و بعد از اتمام کار با پای پیاده می‌رفت زیارت کربلا. دیشب که داشتیم آماده‌ی رفتن به تجمع محله‌ی گلدشت در چهارباغ می‌شدیم، خبر آمد ابوالفضل، عاشقانه به سمت امام حسین پرکشیده. روستای کوچکمان در بهت فرو رفت؛ انگار که صدسال است از این روستا بار سفر بسته‌ایم. به گمانم واژه‌ها هم از این غم‌ها بهم ریخته‌اند و مرا یاری نمی‌کنند. تنها می‌خواهم دعا کنید، از خداوند مهربان و بخواهید به مادر ابوالفضل صبر زینبی عطا کند. 🔹زینب دریکوند ۴فروردین1405 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸این ملت پیروز است چند دقیقه پیش، تلویزیون داشت مادر شهیدی را نشان می‌داد. گفت: «این پسرم که رفت فدای امام حسین(ع) و رهبرم. سه تا پسر دیگه هم دارم حاضرم تقدیم کنم که فدای امام حسین(ع) و کشور بشن.» کمی بعد همسر شهیدی را نشان داد که گفت: «توی زیارت عاشورا به ابی‌عبدالله(ع) می‌گیم بابی أنت و امی. شوهر من فدای آقاش شد. خدا ان‌شاء‌الله این هدیه رو از من قبول کنه.» ما این‌ها را ندیده بودیم؛ فقط شنیده بودیم؛ سینه به سینه از زمان جنگ هشت ساله برایمان نقل کرده بودند. اما حالا داریم می‌بینیم همه‌شان را. می‌بینیم این شیرزن‌ها را و هم‌عصرشان نفس می‌کشیم. این ملت، این فرهنگ و این غیرت، شکست‌خوردنی نیست؛ نه حالا، نه هیچ‌وقت دیگر. این حرف من نیست؛ حرف تاریخ است؛ حرف گذشته و حرفِ تجربه است. 🔹محمدعارف‌ بیرانوند 3فروردین1405 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹در حاشیه تجمعات تهدید پسر ترامپ توسط بچه‌های 🔪 🎬 فاطمه عزیزی 2فروردین1405 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸*عیدی با طعم موشک * *روایتی از حمله صهیونیستی_ آمریکایی به منازل مسکونی کوی آبشار خرم‌آباد (3فروردین1405)* 🔻شب دوم فروردین بود. بنا به تکلیف، مثل هر شب، با رفقا در تجمع خیابان بعثت بودیم. مراسم که تمام شد، رفتیم گشت که مبادا وطن‌فروش‌ها کاری از پیش ببرند. هنوز توی خیابان بودیم؛ ساعت از دوازده گذشت و وارد سومین روز فروردین شدیم. حوالی دوازده‌ونیم، موج تماس‌ها شروع شد. دوست و فامیل، حتی کسانی که چندسال بود باهم ارتباطی نداشتیم، پشت هم زنگ می‌زدند. محتوای همه‌ی تماس‌ها یک چیز بود: «رضا کجایی؟! سالمی؟ خونتون رو زدن؟» نگران شدم؛ فهمیدم اتفاقی افتاده. راه افتادم سمت خانه. باهرکسی از خانواده تماس می‌گرفتم جواب نمی‌داد. کلی فکر آمد توی سرم؛ اینکه همه‌چیز تمام شده؛ تنها شده‌ام؛ پدر و مادر و خواهر و برادر، همه رفته‌اند و فقط من مانده‌ام و یک عمر خاطره. توسل کردم و همه‌چیز را سپردم به خدا. تلفنم زنگ خورد؛ نوشته بود «پدر»! انگار تازه متولد شدم. جواب دادم. پدرم از سلامتی خودش و بقیه خبر داد، من از سلامتی خودم. خیالم از خانواده‌ی خودم راحت شد، ولی من آنجا خانواده‌ی دیگری هم داشتم! خانواده‌ی ایران، خانواده‌ی وطن، خانواده‌ی شهر، محله، همسایه! 🔻هرچه می‌رفتیم، نمی‌رسیدیم. انگار مسیر کش آمده بود. فکرم درگیر محل حادثه بود. پادگان و کلانتری توی محله نداشتیم! به هرکسی که به‌نظرم رسید زنگ زدم؛ هرکسی چیزی می‌گفت: مدرسه رو زدن! بیمارستان رو زدن! نه مسجده! سالن ورزشی بود! 🔻نزدیک شدیم، اما ترافیک شدید بود. بعضی‌ها آمده بودند برای کمک؛ بعضی‌ها برای گرفتن خبر سلامتی دوست و فامیل؛ بعضی‌‌ها هم برای کنجکاوی. ماشین را فاصله‌ی دورتری گذاشتیم و پیاده راه افتادیم. محله‌مان را آنقدر شلوغ ندیده بودم. همه ناراحت بودند و پریشان. برق محله قطع شده بود. جلوتر تجمع آدم‌ها بیشتر بود. اما آنجا که نه مسجد بود، نه بیمارستان و مدرسه و سالن ورزشی! چندتا خانه! همین. حرام‌زاده‌ها از آن سر دنیا، جنگنده فرستاده بودند برای زدن چندتا خانه! حالا من ماندم و محله‌ای که دشمن به آن حمله کرده بود! 🔹رضا مرادی 4فروردین1405 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸تجمع زیر باران دارد از صبح می‌بارد. شب‌های قبل، به اندازه‌ی زمان مراسم، باران یا کم می‌شد یا بند می‌آمد. اما امشب نه. انگار هنوز دل آسمان، خالی نشده. خانم پرسید، می‌روی یا نه؟ حتمنی گفتم و زدم بیرون. حدسم این بود جمعیت کمتر شده باشد؛ اما نشده! تنها تفاوت امشب با شب‌های قبل، چتر است که دو سه نفری، زیر هر یکی‌اش جمع شده‌اند. و سیستم صوت که چند دقیقه‌ است وسط خواندن مداح، قطع شد. آب خورده بود انگار. حالا مردم حلقه‌حلقه خودشان دارند شعار می‌دهند. هر حلقه با مرکزیت آقایی یا خانمی که صدایش از بقیه بلندتر است. شعارها توی هم پیچیده، مثل امشبِ آسمان. 🔹امین ماکیانی ۴فروردین۱۴۰۵ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹تشییع پیکر شهید علی بیگی از شهدای ناو دنا در قبرستان فلک‌الدین خرم‌آباد 🎬 آزاده شاهین‌وند ۱فروردین۱۴۰۵ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
روایت در بحران- قسمت هشتم (3).pdf
حجم: 322.6K
⚜️مینی دوره قسمت هشتم 🇮🇷 ⚠️مطالعه فایل پس از پرداخت هزینه مجاز می‌باشد. هزینه: پنج صلوات برای ظهور به نیت استاد احسان قائدی 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸بسم رب المستضعفین 🔻ای پروردگار بی‌همتا و ای خالق یگانه‌ای که نبض هستی عالم در دست تدبیر توست! ای رب‌العالمین که رحمتت سایه‌گسترِ زمین و زمان است! خداوندا! چشم عنایتت را از این خاک پرگهر برندار و خود، نگهبان مهد دلیران، ایران ما باش؛ که ایران، تنها یک سرزمین نیست؛ جان شیرین ماست. 🔻بارالها! سکان‌دار این کشتی طوفان‌زده را در پناه خویش گیر؛ او را که یادگار «قائد شهید» و مقتدای به خون خفته‌ی ماست، در میانه‌ی تلاطم امواجی که از هر سو هجوم آورده‌اند، به بازوی قدرت خویش استوار بدار؛ او را که در این دریای پرآشوب، دیده‌بان عزت ماست، از مکر و حیله‌ی کینه‌توزان مصون بدار. ‌🔻ای کریم بنده نواز! بر این مردم صبور و غیور، باران آرامش و نصرت ببار؛ مردمی که نشان ولایت امیرالمؤمنین بر پیشانی دارند و در رکاب مقتدای راستین، علی‌بن‌ابی‌طالب‌اند؛ مردمی که شب‌های تاریک انتظار را به امید طلوع خورشید منجی، سحر می‌کنند و هر تپش قلبشان، ترنم «عجل لولیک الفرج» است. ‌🔻ای قادر متعال! این سرزمین را که خانه‌ی امن یاران خراسانی و منتظران ظهور است، از شر اهریمنان زمانه و گزند حوادث در امان دار. به حرمت خون‌های پاکی که بر سنگفرش این مرز و بوم ریخته شده، ریشه‌های این درخت تناور را در اعماق ایمان ما محکم‌تر کن و چنان کن که ثمره‌ی این صبر زینبی، بهار شکوفای ظهور مهدی(عج) باشد. سایه‌ی نصرتت را بر سر این خاک مقدس مستدام بدار و ما را در مسیر رسیدن به صبح پیروزی، ثابت‌قدم بفرما. ‌ 🔻الهی آمین، یا ربّ العالمین. 🔹مراد مطهری 5فروردین1405 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹شهید آوینی از مقابله با تسلط شیطان بر انسان می‌گوید. 🎬 تدوین: رمیصا عالی‌زاده 26اسفند1404/ در حاشیه‌ی شب چهارشنبه‌سوری/ تجمع خیابان انقلاب 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah