eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
813 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
332 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸بادکنک‌های رنگی توی تجمعات، بجز پرچم و عکس، هر چیز تکرارشونده توی دست آدم‌ها، یعنی حضور کسی که دارد آن چیز را پخش می‌کند. یک‌جور نذر فرهنگیِ احتمالاً؛ و بیشتر هم برای بچه‌ها؛ از شکلات و آبنبات چوبی گرفته تا ماشین اسباب‌بازی. و آخریش بادکنک‌های رنگی به شکل شمشیر! که دو شبی هست دنبال ساقی‌اش می‌گردم. و فعلاً سوال «عمو اینو از کجا گرفتی؟» به نتیجه‌‌ای نرسیده، چون جای مشخصی برای گرفتنشان وجود ندارد و اشاره‌ی بچه‌ها گاهی به چپ است، گاهی به راست، گاهی به بالا و گاهی به پایین. و سوال «از کی گرفتی و چه شکلی بود؟» کار را سخت‌تر کرده؛ چون پیدا کردن یک خانمِ چادری بین آن همه خانمِ چادری، چیزی از سختی مثال سوزن و انبار کاه، کم ندارد. و دیشب به چند نفری سپردم که اگر خانم بادکنکی را دیدند، خبرم کنند. و امروز یکیشان خبر داد که پیدایش کرده، اما نخواسته مصاحبه کند یا کلیپی از کارش پخش شود. دنبال پایان‌بندی دیگری بودم، اما همیشه، همه‌چیز آنطور که می‌خواهی تمام نمی‌شود. خانم بادکنکی، خودت را نشان ندادی، اما نشانه‌ات توی دست بچه‌ها جا مانده! 🔹امین ماکیانی 12فروردین1405 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹امدادگران هلال‌احمر از آموزش‌های مردمی در این دفاع مقدس می‌گویند... 🎬 آزاده شاهین‌وند ۱۱فروردین۱۴۰۵ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸پیشگوی هفت ساله آدم همیشه دلش می‌خواهد به چیزی آویز شود و خیال خودش را راحت کند؛ حتی اگر یک پیشگویی باشد. من هم دلم می‌خواست همه چیز را روی سرعت چهار برابر بگذارم و به انتهای جنگ بروم تا نتیجه را بفهمم. شاید هم نه! بروم به آینده پنجاه یا صد سال دیگر! می‌خواستم بدانم ایران، ایران می‌ماند! کاش یک گوی پیشگویی داشتم؛ از همان‌ها که در فیلم می‌بینی، دست می‌کشی رویش و همه‌چیز را نشانت می‌دهد. عکس‌هایی که مسئول رسانه‌ موکب دانشگاه، فرستاده بود را یکی‌یکی نگاه کردم. آینده را دیدم. اشتباه بود فکرم. برای دیدن نیم‌قرنِ آینده، گوی نمی‌خواستم. مواد مورد نیازش کاغذ بود و مداد و یک بچه‌ی شش‌هفت ساله! کودک، کاغذ نقاشی را محکم جلوی خودش گرفته بود. رنگ‌آمیزی‌اش از همه‌ی شکل‌ها بیرون زده بود؛ اما یک چیز درونش واضح بود؛ پرچمی که همچنان بالا بود. 🔹فاطمه بازگیر ۱۱فرودین۱۴۰۵ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸حمام خون هر وقت اخبار، توی مواقع حساسِ کشور، وضعیت بورس ایران را شبیه حمام خون توصیف می‌کرد، غصه می‌خوردم. یکبار با خودم گفتم: «یعنی میشه یه روزی بورس آمریکا هم رنگ خون به خودش ببینه؟!» اما تا نگاهی به تابلوی معاملاتی سراسر سبزشان انداختم، جواب گرفتم: «نه، نمی‌شود!» گوگل، اپل، تسلا، ان‌ویدیا، آمازون، مایکروسافت و کلی شرکت دیگر. با دیدن اسم هر کدام از این غول‌ها بیشتر مطمئن شدم که محال است آن روز را ببینم. بعد به خودم تشر زدم که نه! هیچ‌چیز محال نیست. اما مغزم قانع نمی‌شد؛ می‌گفت: «برو بابا، مگر می‌شود این همه غول، آن هم یکجا، ارزش سهامشان افت کند!» آن روز هرگز، در تصورم هم نمی‌گنجید که آن اتفاق بیفتد و ایران، مهمترین عاملش باشد! هرچقدر فکر کردم اسمش یادم نیامد؛ اسم آن استاد دانشگاهی که گفت: «هر کشوری یک روز کار نکنه، دنیا لنگ می‌شه؛ اِلا ایران.» البته مهم هم نیست؛ فقط دلم می‌خواهد پیدایش کنم، بروم زیر چانه‌اش و بگویم: «چی شـــد؟! ها چی شد؟!» 🔹فاطمه امیری ۱۱فروردین۱۴۰۵ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸دختر ایران چه زیبا پروریدی و ریشه در این خاک مقدس زدی و قد علم کردی. در مکتب امام حسین، درس عاشقی فراگرفتی. چنان با بصیرت تربیت شدی که بعد پرپر شدن مادرت، کار زینبی کردی و شعر عاشقی سر دادی. از امام حسین و رهبر عزیزمان گفتی و پرچمداری کردی. بعد مادر شدی؛ پرستار پدر شدی و همدم برادر. در این عمر کوتاه و با برکت، زینبی زیستی و حسینی کنار پدرت پر کشیدی. به راستی که دخترها بابایی‌اند. دیشب در عالم خواب کنارت ایستاده بودم؛ چقدر با شکوه و باوقار بودی. چادر مادرمان بر سرت نقش بسته بود و همچون الماسی درخشان در بالای آن جمعیت عظیم ایستاده بودی و رجز می‌خواندی. آن همه جمعیت که انتهایی نداشت از پایین نظاره‌گرت بودند. از نور تو ای دختر ایران به جمعیت می‌تابید. گل‌های لاله دور تا دورت را احاطه کرده بود و با وزیدن باد چادرت همچون موج، گل‌های لاله را نوازش می‌داد. و من غرق در تماشای تو بودم! به راستی آن جمعیت عظیم همان کسانی بودند که روز تشیع آمده بودند؟! چقدر معنای اسمت نمایان بود و شدی قهرمان ما و الگوی دختران ما. چه قشنگ اسم شهید، کنار اسمت نقش بسته؛ شهید . حدیث روشنی‌زاده 12فروردین۱۴۰۵ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸ارث مادری از نوجوانی با توجه به شغل مادر، فضایی فراهم بود که هر اوقات فراغت را در کنار کودکان بگذرانم؛ با هم شعر بخوانیم، نقاشی بکشیم و بازی کنیم. انگار صحبت کردن و تلاش برای یاد دادن حتی یک کلمه‌ی کوچک به آنها در خونم جاریست و ارثی است که از مادر برده‌ام. لحظه‌ای که شنیدم قرار است موکبی برای کودکان بزنیم سراسر ذوق‌ شدم. یاد جشن غدیر افتادم؛ غرفه‌ی کودکی که در خیابان شورا زدیم. صدای پدافند در گوشمان بود، روی صورت بچه‌ها «یا علی» می‌نوشتیم و ذکرش از زبانمان نمی‌افتاد. حالا روزها گذشته، اما حرف‌مان همچنان یکیست؛ پرچم ایران و مشت گره کرده زیر سایه امیرالمؤمنین. راستی از شغل مادر گفتم؛ یک کودک پنج ساله که قبل از روزهایی که شهرمان بوی جنگ بگیرد با هم شعر خواندیم و نقاشی کشیدیم، حالا دیگر فرزند شهید شده است! جمله‌ای که مادرش گفت چند روزیست گوشه‌ی ذهنم را رها نمی‌کند: «نازنین‌زهرا دیگه بابا نداره خانم.» اما امشب که مشت گره‌کرده این دخترک با چادر گلگلی و پرچم روی دستش را دیدم، عقلم به قلبم اطمینان داد «راه پدر نازنین‌زهراها ادامه دارد». 🔹فائزه شرفی‌ضمیر ۱۲‌فروردین۱۴۰۵/ موکب‌ کودکانه دانشجویان علوم‌پزشکی 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
عشایر: از نیروهای سپاه و ارتش می‌خواهیم که آرامش خود را حفظ کنند تا ما کار خود را انجام دهیم. اگه خلبان آمریکایی جواب «تو کُر کی‌ای» رو بلد نباشه قطعا دستگیر میشه طبق اطلاعات منابع محلی، لرها هیچ اهمیتی به جایزه نقدی نمی‌دن، همشون دنبال اورکت خلبانی اصل هستن😂 صداوسیما یه فیلم می‌سازه به اسم فهرست شیندلُر. ماجرای یه لریه که از خلبانان آمریکایی یه لیست درست کرده یکی یکی می‌ره بالای سرشون. اینترستلُر میان‌سه‌تالُری گلادیالُر پنجاه طیف لرستری بعد از ظهر لری لری پیکی بلایندلُرز Need Lor speed Better call lor حفظ روحیه و سطح طنز ۱۰۰/۱۰۰ لر بودن تو این جنگ، یه جور دیگه چسبید❤️ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
جدی جدی الان فهمیدیم عشایر ذخایر انقلابند یعنی چی!
‌فک کن تو نسخه بعدی کالاف دیوتی واسه یکی از مرحله هاشون باید دوبلور پیدا کنن.
حالا فهمیدین ترامپ دلش چی میخواد کتک لری میخواد یعنی چی؟!
برنو از ایلم نمی‌گردد جدا لر نمی‌ترسد ز چیزی جز خدا