eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
815 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
332 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸گنگ‌ترین حالت تاریخ از تهدیدها و تمدیدهایش گوشمان پر بود؛ اما این تهدید آخر، درباره زدن زیرساخت‌ها را بعضی‌ها خیلی جدی گرفته بودند. عمه، همراه بچه‌هایش، به خانه ما آمده بود. خانه‌شان نزدیک نیروگاه برق است و برای احتیاط ترجیح دادند آن شب کنار ما باشند. بعد از تجمع خیابان انقلاب که به خانه برگشتم، منتظر ساعت سه ماندم. گوشی‌هایمان را هم به شارژ زدم؛ آماده برای وقتی که برق‌ها بروند. اما انگار ورق برگشت. یکی از دوقلوها پیام آتش‌بس را خواند. اول فکر کردیم مثل همان خبرهای فتوشاپی است؛ از آن شایعه‌هایی که هرچندوقت‌یک‌بار می‌چرخد. ولی خبر دوباره و دوباره تکرار شد. و حالا در گنگ‌ترین حالت تاریخ ایستاده‌ام. از یک طرف، به آن مردک نمی‌توان اعتماد کرد؛ از طرف دیگر با خودم می‌گویم: «اگر از آن نودونه درصد تردید، فقط یک درصدش راست باشد و جنگ واقعاً درحال تمام‌شدن باشد، چه؟» انسان موجود عجیبی است. وقتی خبر تمام شدن جنگ را به او می‌دهند، انگار قرار است جاودانه در این دنیا بماند، چنان خوشحال می‌شود که گویی فرصت بیشتری برای زندگی پیدا کرده است. اما وقتی عمیق‌تر فکر می‌کنم، می‌بینم ممکن است همین چند ثانیه دیگر همه‌چیز تمام شود و عمر آدم در این دنیا به پایان برسد. همین نشان می‌دهد انسان برای بقای نامعلوم خودش چه‌ها که نمی‌کند. بااین‌حال، حتی اگر جنگ هم تمام شود، می‌دانم باب شهادت هنوز باز است؛ همان‌گونه که برای شهید صیاد شیرازی باز بود. 🔹زهرا زادسری 19فروردین1405 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸سلاح خیابان‌ها خیلی خسته بودم ولی دلتنگِ بچه‌ها سمت موکب راه می‌رفتم. بدون موکب خسته‌تر و افسرده می‌شدم. تازه اسباب‌ها را از خانه جنگ‌زده به خانه‌ی جدید منتقل کرده بودیم. طول کشیده بود و فرصت حضور در تجمع بانوان را از من گرفته بود. وقتی رسیدم که همه می‌رفتند. بعد از بیست دقیقه، موکب شد پاتوق دانشجوهای دانشگاه‌های مختلف. بااینکه قراری نگذاشته بودم، آن هم درحالی‌که زمان برگزاری هیچ برنامه‌ای نبود، به اندازه انگشتان دست، دوست و آشنا در موکب بود؛ و به اندازه موهای سر درخواست برای پرچم. مدام باید می‌گفتم: «پرچم نداریم. اما بین ساعات تجمع شب سر بزنید، شاید دوست یا خیّری برامون آورد.» مرتبه‌ی آخر، سه بانوی بلند قامت با لباس‌های وزین بانوان قهرمان لر آمدند داخل موکب و سراغ پرچم گرفتند. شروع کردم به گفتن اینکه: «ساعت نُه شب بین تجمع بیاید شاید خیری اومد و...» یکیشان حرفم را قطع کرد و گفت: «نه دنبال پرچم خودمون اومدیم.» گفتم: «متاسفانه داخل موکب پرچمی ندیدم.» خیلی ناراحت بودند؛ بیشتر از آنکه پرچم گم کرده باشند. دعوت کردم آرام باشد یا حداقل برود از دو خیابان پایین‌تر پرچم جدید تهیه کند. چیز عجیبی شنیدم. گفت پرچم متبرک بوده. پرچم ایران تبرک چه چیزی بود! دوستش گفت نزدیک یکی از انفجار‌های شهرشان بوده و عابری را دیده‌ که به شهادت رسیده. او که تازه برای خیابان‌داری شب، پرچم خریده، سریع می‌دود و پرچم را روی پیکر شهید می‌اندازد. حالا فهمیدم چرا شبیه زنانی بود که بچه‌شان ساعاتی است گم شده! زنان ما با جدا شدن از پرچمی که به بدن شهیدی کشیده شده، اینگونه بی‌تاب می‌شوند؛ بگویید برود بمیرد آنکه می‌خواهد خاکی را از ما جدا کند که به خون شهدایمان گلگون است! 🔹فاطمه سادات رحیم‌زاده 17فروردین1405 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
گزارش تصویری۶/ خرم‌آباد/ اربعین رهبر شهید ۲۰فروردین۱۴۰۵ 🔹آزاده شاهین‌وند 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah