امشب چهارباغ، بیتالرضا شده بود...
گزارش تصویری/ خرمآباد/ چهارباغ
📸 الهام دریکوند
۲۱فروردین۱۴۰۵
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ببینید
*عروسکهای محمدطاها رو خودم از زیر آوار درآوردم... *
*ظهر عاشورا رو به چشم خودم دیدم... *
*روایتی از همسایهایی که برای همسایهی شهیدش، سنگ تمام گذاشت.*
🔹فاطمه عزیزی
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸پرچم متفاوت
ساعت نزدیکهای ده بود. مهمانی دعوت بودیم و دیر رسیدم به موکب. کیف مادرم یا بهتر بگویم کیف سحرآمیزش همراهم بود.
صف آشرشته، شلوغ بود و نامنظم.
مردی از بین جمعیت جلو آمد و گفت: «ببخشید خانم تو موکبتون نخ و سوزن سفید دارین؟»
پرسیدم؛ نداشتند. مطمئن بودم توی کیف مادرم پیدا میشود. ته کیف، قرقرهی نخ کوچکی و سوزن شکستهایی بود.
گفتم: «داریم ولی مال موکب نیست؛ خودم توی کیفم دارم.»
با اصرار زیاد، قبول کرد که ازشان استفاده کند.
کمی پشت موکب مشغول بود؛ چند دقیقه بعد آمد سمتم: «خانم کسی اینجا خیاطی بلده؟»
گفتم: «خودم هستم. چرا چی شده؟»
میخوام پرچمم رو بدوزم.
پرچم بزرگ و جالبی بود.
پرسیدم: «این پرچم داستانی داره؟ آخه پرچمهای بزرگ رو زیاد میفروشن!»
گفت: «من تو پتروشیمی کار میکنم. الان مستقیم از سرکار اومدم. سرکار وقتی کمی سرم خلوت شد، چهارتا پرچم ایران و پرچم رهبر شهیدمون رو بهم دوختم که یه پرچم بزرگ بشه. پرچمهای بزرگ، قیمتشون بالاست. الان دوخت یکی از پرچم ها باز شده و آویزونه؛ برای همین میخوام بدوزمش.»
گوشه خیابان مشغول دوختن پرچمش شدم. نیمساعتی طول کشید. کارم که تمام شد، متفاوتترین پرچم این شبها را روی دوش گرفت و رفت قاطی جمعیت.
🔹فاطمه جعفری
20فروردین1405
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah