eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
812 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
333 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
امشب چهارباغ، بیت‌الرضا شده بود... گزارش تصویری/ خرم‌آباد/ چهارباغ 📸 الهام دریکوند ۲۱فروردین۱۴۰۵ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*عروسک‌های محمدطاها رو خودم از زیر آوار درآوردم... * *ظهر عاشورا رو به چشم خودم دیدم... * *روایتی از همسایه‌ایی که برای همسایه‌ی شهیدش، سنگ‌ تمام گذاشت.* 🔹فاطمه عزیزی 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸پرچم متفاوت ساعت نزدیک‌های ده بود. مهمانی دعوت بودیم و دیر رسیدم به موکب. کیف مادرم یا بهتر بگویم کیف سحرآمیزش همراهم بود. صف آش‌رشته، شلوغ بود و نامنظم. مردی از بین جمعیت جلو آمد و گفت: «ببخشید خانم تو موکبتون نخ و سوزن سفید دارین؟» پرسیدم؛ نداشتند. مطمئن بودم توی کیف مادرم پیدا می‌شود. ته کیف، قرقره‌ی نخ کوچکی و سوزن شکسته‌ایی بود. گفتم: «داریم ولی مال موکب نیست؛ خودم توی کیفم دارم.» با اصرار زیاد، قبول کرد که ازشان استفاده کند. کمی پشت موکب مشغول بود؛ چند دقیقه بعد آمد سمتم: «خانم کسی اینجا خیاطی بلده؟» گفتم: «خودم هستم. چرا چی شده؟» می‌خوام پرچمم رو بدوزم. پرچم بزرگ و جالبی بود. پرسیدم: «این پرچم داستانی داره؟ آخه پرچم‌های بزرگ رو زیاد می‌فروشن!» گفت: «من تو پتروشیمی کار می‌کنم. الان مستقیم از سرکار اومدم. سرکار وقتی کمی سرم خلوت شد، چهارتا پرچم ایران و پرچم رهبر شهیدمون رو بهم دوختم که یه پرچم بزرگ بشه. پرچم‌های بزرگ، قیمتشون بالاست. الان دوخت یکی از پرچم ها باز شده و آویزونه؛ برای همین میخوام بدوزمش.» گوشه خیابان مشغول دوختن پرچمش شدم. نیم‌ساعتی طول کشید. کارم که تمام شد، متفاوت‌ترین پرچم این شب‌ها را روی دوش گرفت و رفت قاطی جمعیت. 🔹فاطمه جعفری 20فروردین1405 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah