9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ببینید
*عروسکهای محمدطاها رو خودم از زیر آوار درآوردم... *
*ظهر عاشورا رو به چشم خودم دیدم... *
*روایتی از همسایهایی که برای همسایهی شهیدش، سنگ تمام گذاشت.*
🔹فاطمه عزیزی
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸پرچم متفاوت
ساعت نزدیکهای ده بود. مهمانی دعوت بودیم و دیر رسیدم به موکب. کیف مادرم یا بهتر بگویم کیف سحرآمیزش همراهم بود.
صف آشرشته، شلوغ بود و نامنظم.
مردی از بین جمعیت جلو آمد و گفت: «ببخشید خانم تو موکبتون نخ و سوزن سفید دارین؟»
پرسیدم؛ نداشتند. مطمئن بودم توی کیف مادرم پیدا میشود. ته کیف، قرقرهی نخ کوچکی و سوزن شکستهایی بود.
گفتم: «داریم ولی مال موکب نیست؛ خودم توی کیفم دارم.»
با اصرار زیاد، قبول کرد که ازشان استفاده کند.
کمی پشت موکب مشغول بود؛ چند دقیقه بعد آمد سمتم: «خانم کسی اینجا خیاطی بلده؟»
گفتم: «خودم هستم. چرا چی شده؟»
میخوام پرچمم رو بدوزم.
پرچم بزرگ و جالبی بود.
پرسیدم: «این پرچم داستانی داره؟ آخه پرچمهای بزرگ رو زیاد میفروشن!»
گفت: «من تو پتروشیمی کار میکنم. الان مستقیم از سرکار اومدم. سرکار وقتی کمی سرم خلوت شد، چهارتا پرچم ایران و پرچم رهبر شهیدمون رو بهم دوختم که یه پرچم بزرگ بشه. پرچمهای بزرگ، قیمتشون بالاست. الان دوخت یکی از پرچم ها باز شده و آویزونه؛ برای همین میخوام بدوزمش.»
گوشه خیابان مشغول دوختن پرچمش شدم. نیمساعتی طول کشید. کارم که تمام شد، متفاوتترین پرچم این شبها را روی دوش گرفت و رفت قاطی جمعیت.
🔹فاطمه جعفری
20فروردین1405
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸دوام قدیم
این روزها که حماسه لرها با برنو نقل محافل شده، بد نیست فیلم قدیمی دیدار عشایر لرستان با شهید رجایی را ببینید.
۸اسفند۱۳۵۹، در سفر دوم #شهید_محمدعلی_رجایی به خرمآباد در مقام نخستوزیر، یکی از برنامههای سفر فشرده ایشان دیدار با عشایر و ایلات استان است که چندبار بهخاطر فشردگی برنامهها به تعویق میافتد و شهید رجایی فقط با حضور کوتاهی در جمع مردم عشایر به آنها ادای احترام میکند. اما در نهایت سماجت عشایر و ترک نکردن محل دیدار باعث میشود شهید رجایی دیدار با وزیر خارجه یکی از کشورها در تهران را به تعویق بیندازد و با مردم گفتوگو کند.
#شهید_فخرالدین_رحیمی در سخنرانی کوتاهی قبل از شهید رجایی میگوید: «کجای دنیا دیدهاید که مردم مسلح بیایند استقبال نخستوزیر؟ کجا دیدهاید که مردم مسلح بیایند جلوی نخستوزیر و حتی یک گلوله از تفنگ کسی خارج نشود؟»
اینکه میگویند نظام جمهوری اسلامی ریشه مردمی دارد، نقل تازهای نیست.
رعنا مرادینسب
17فروردین1405
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ببینید
آشپزخانه جهادی اینبار در مسجد امام سجاد، خیابان رازی
🔹رمیصا عالیزاده
۲۰فروردین۱۴۰۵
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
#دلنوشته
🔸تصویر من از جنگ
اگر از روز اول شروع کنم، داستانم خیلی طولانی میشود؛ خیلی طولانی.
احساساتی که در این مدت داشتم، در ایام دیگر نداشتم. نمیدانستم کجا هستم، چه میکنم؛ به قول معروف نمیدانستم با خودم چندچندم.
برای کاهش اضطرابی که داشتم، دست به قلم شدم و جهاد را شروع کردم.
قبلا هم اهلش بودم؛ اما به اندازه الان نه!
انگار صفحه تازهای از زندگیام ورق خورد؛ شرایطی که تا به حال نداشتم حالا از من انسان قویتری ساخته بود.
قبلا اگر جایی کلمه شهادت، جنگ و جبهه را میشنیدم تصویر شلمچه میآمد توی ذهنم؛ شبیه چیزی که در سریالها و فیلمهای جنگی دیده بودم.
استقامت خوزستانیها تا لحظه سقوط خرمشهر؛
تعریفهای پدربزرگم از قلب میدان!
حالا خودم دیدم رهبرم به شهادت رسید؛ دخترش، نوهاش، دامادش به شهادت رسیدند؛ فرماندهان کشورم به شهادت رسیدند؛ دختران مینابی به شهادت رسیدند؛ مردم به شهادت رسیدند.
و من در دنیای کوچک خود، تبدیل شدم به غمگینترین انسان!
برای رهبر شهیدم مینویسم:
آقاجان!
چهل روز است که دیگر نداریمت.
چهل روز است که بیصدا برایت گریه میکنیم.
چهل روز است که دلتنگ صدایت هستیم.
چهل روز است که دلتنگ سخرانیهایت هستیم.
چهل روز است که داغ رفتنت روی دلمان سنگینی می کند.
درست است، چهل روز است! ولی من هنوز در روز اول گیر کرده کردهام.
چه کنم، باورم نمیشود.
پ.ن: در حاشیه تجمعات چهارباغ، همراه یکی از دوستانم که چهل روز است در میدانیم.
این تصویر برایم همه این چهل روز است؛ تصویر رهبر شهید، همراه پرچم والای جمهوری اسلامی؛ و تصویر رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیتالله خامنهای، همراه با چفیه، آماده نبرد.
از دل نتوان کرد بُرون
حـُبِّ وَطـَن را!🇮🇷
🔹مهکیا هاشمیفر
۲۰فروردین۱۴۰۵
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸*راهپیمایی اشکها*
*انتشار پس از چهل روز
مراسم عزاداری مردم خرمآباد در میدان کیو/ صبح روز اعلام شهادت امام سید علی خامنهای*
🔹معصومه عباسی
10اسفند1404
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
اعوذ بالله از دلتنگی:
به دستت، داشتی گچهای تخته
نگاهت بود، بر بالای تخته
کلاس عشق را بودی تو مبصر
مکن، عزم شهادت پای تخته
وطن یک نقطه دارد در حروفش
تویی آن نقطه، ای شیدای تخته
به محض آنکه رفتی همکلاسی
چه آمد بر سر فردای تخته
وطن را ترک گفتی ای مسافر
تو بودی خط روحافزای تخته
🔹امیرحسین کوهنورد
۲۰فروردین۱۴۰۵
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
🔸اربعین؛ محور اتحاد ما
میدان شهدا بودم. آمده بودم برای قدم زدن. همیشه همینطور است؛ قلبم که سنگینی کند، بعد از روضهی ارباب، پیادهروی علاج کار است.
زنگ میزنم به مادرم.
تماس گرفتم اطلاع بدهم شب برای مراسم میرویم خیابان انقلاب.
بعد از آن به سمت خانه حرکت کردم. دوشب پلک روی هم نگذاشتنم را با دوساعت خواب عصرگاهی معامله کردم.
با مادرم حرکت کردیم سمت قرارگاه مبعوثشدگان این روزها.
اولین چیزی که به چشمم خورد، دستهای بود که مداحش میخواند:
«آقام ههرو ههرو ههرو
شهید ههرو ههرو ههرو»
آنطرفتر گروه دیگری میگفت:
«ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین سید و سالار نیامد»
صحنه عاشورایی بود.
بغض گلویم را چنگ انداخته بود و هنوز مسیر آمدنش را پیدا نکرده بود.
حس آشنایی را تجربه میکردم.
آشنا چون میشناختمش. سالهای نهچندان دور، زندگیاش کردهام. یادآور آن روزهای رفتن پدرم.
من دوباره یتیم شدهام. همهمان بچهیتیمهای سیدعلی، امام شهیدیم.
از دور رستا را میبینم؛ رفیق پیدا شدهام در حلقهی خادمین شهدا.
او هدیهی شهدا بود به من، در بهشت ایران؛ شلمچه ی عزیز.
چند قدمِ مانده را سریعتر برمیداریم. انگار هردو میدانیم چه میخواهیم.
همدیگر را محکم در آغوش میفشاریم و هقهق گریهمان، بلند میشود.
جوشش چشمانمان تمام نمیشد.
چه کسی میگوید خواهران و برادران خونی نزدیکند! برادران و خواهران من همانهاییاند که زیر پرچم الله و ارباب و انقلاب اسلامی کنارهم ایستادهایم.
کمی آنظرفتر موکب عراقیها را دیدم.
موقعیت خیابان، رقص پرچمها، پیادهروی مردم، نوای مداحیها، بوی اسپند، همه یادآور اربعین است.
این چه چیزی است که عظیمترین غمهایمان را به زلف روضهی ارباب گره میزنیم و تسکین مییابیم!
یادم آمد زیر خیمهاش همه یک خانوادهایم.
🔹زهرا امینپور
20فروردین1405
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
هیچکس، بدون حساب دوستان و خانواده، شما را نمیشناسد. هیچکس نمیداند چه شکلی هستی، چند سالهای هستی،
کم سن و سال بهنظر میرسد. از تکتک جملههایش پیداست، خوب بلد است برای امامش دلبری کند.
از مسیر مشایه تا بلوار شورای خرمآباد، خودش را کشانده که امام شهیدش او را شفاعت کند.
امیدش را گره زده به همین چادر گِلمالیشده و در آخر میگوید: «این همه ما گل زدیم به خودمون، این همه ما عزاداری کردیم برات، منتظر ما باش!»
این نگاه زیبایی که پوشیهی چادر گلمالیشده هم نمیتواند حقیقت روشناییاش را پنهان کند، مالِ یکی از همان دهه نودیهاست که قوت دل ایران قویاند.
🔹سمانه قاسمیمنش
20فروردین1405/ در حاشیه مراسم اربعین رهبر شهید
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah