🔸دختران میداندار
فکر میکنم سال ۱۴۰۱ بود؛ همان سالی که کرونا رخت بسته بود.
نمیدانم من جانسختم یا سختجان. البته فرقی نمیکند؛ فقط «جان» را اینور و آنور کردم در متن.
از کرونا جان سالم به در برده بودم؛ مثل انسانهای اولیهای که از دست دایناسورها زنده ماندهاند. همان سال با او و گروهش آشنا شدم. با سن کمش مسئول گروه بود و من هم تازه با مکتب شهید مصطفی صدرزاده آشنا شده بودم و دلم برای کارهای فرهنگی میتپید.
یکبار به شوخی بهش گفتم: «با اینکه دختر است، شبیه شهید صدرزاده است.» خندید و من هم خندیدم.
عشق به شهادت در هردویمان موج میزد. حس مطالبهگریمان هم تا جایی بود که برای اولینبار در آن سیزدهبدرِ ماه رمضان، فلان حاجآقا و نیروهایش را کشاندیم بیرون، که باید از ما پشتیبانی کنند. رفتیم کیو و شهربازیاش را رصد کردیم و بعد هم نمازجماعت ظهر را خواندیم.
یا رفتیم فلان مجتمع باکلاس شهر که مسئولش را ببینیم و بگوییم وسط شهربازیشان میخواهیم طرح مودّت راه بیندازیم. یا رفتیم پارک بانوان که کنار دختران «آرمی»، «کافه دلانه» بزنیم؛ همانهایی که طرفدار BTS بودند و همهشان «یوجین» را دوست داشتند؛ و من هنوز هم نمیدانم یوجین دقیقاً کیست.
پارسال عید هم خودمان را به فلان ستاد چسباندیم تا بگذارد برویم قلعه و رصد کنیم و نگذاریم کسی حرمت شهر و خانواده را بشکند.
در همان جنگ دوازدهروزه هم خودمان را رساندیم به موکب غدیر در بلوار شهید نورخدا موسوی. با وجود حملات، موکب برپا شد و ما… باز هم زنده ماندیم.
در اغتشاشات ۱۴۰۴ هم من و او مدام دنبال فرمانده پایگاه و بقیه بودیم. باورمان نمیشد که به خاطر دختر بودن باید عقب بمانیم. یکبار زنگ نزدم؛ پیام داد:
«مشتی! قرار بود دیشب بهم زنگ بزنی. تکخوری قبول نیستااا!»
من التماسش میکردم که اگر جایی لازم شد به من بگوید و من هم به او بگویم. اما بقیه میگفتند: «شما دخترید؛ خانه بمانید، مبادا به چادرتان بیحرمتی بشود.» اما کسی که خیال شهادت دارد، این حرفها برایش شوخی است.
بااینحال، تحویلمان نمیگرفتند؛ چون پسر نبودیم، نمیتوانستیم گشت برویم و وارد بعضی مأموریتها شویم. دلمان میسوخت، اما کاری از دستمان برنمیآمد.
تا جنگ امسال…
حالا شبها در تجمعها او را میبینم. دیگر لازم نیست به کسی التماس کنیم که ما را در گروهش راه بدهد. اینبار خدا خواسته دخترها هم در میدان باشند، تا نشان دهد کسی که میخواهد در لشکر حسینِ زمان باشد، جنسیتش مهم نیست.
حالا شبها ما هم میتوانیم بیرون باشیم؛ ما هم باید مثل مادرمان از ولیّ زمان دفاع کنیم.
و من شکر میکنم که این جان، سخت ماند؛ شاید به اذن خدا قدمی در راه انقلابش بردارد و پایانش ختم به شهادت باشد.
🔹زهرا زادسری
14اردیبهشت1405
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
🌹راهیان نور | خرمآباد🌹/ سری اول
💢 مَحفِل یادواره شهدا و زیارت محل شهادت خانواده بازگیر در روستای شهید رحیمی (اَنگُز)
۱۶اردیبهشت۱۴۰۵
🔹آزاده دریکوند
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
🌹راهیان نور | خرمآباد🌹/ سری دوم
💢 مَحفِل یادواره شهدا و زیارت محل شهادت خانواده بازگیر در روستای شهید رحیمی (اَنگُز)
۱۶اردیبهشت۱۴۰۵
🔹آزاده دریکوند
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah