راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸وداع با جایگاه پیکرها
توی هول و ولا هستم که قم خبری نیست و کاش با خواهرها و برادرزاده و زنداداش میرفتم تهران.
اما از آنجا که قم طلبیده، دلم راضی میشود و صبر میکنم هوا کمی خنکتر شود. با سه تا از بچهها سوار پراید سفید روغنی اسنپ میشویم به مقصد مسجد جمکران.
من جلو مینشینم. راننده پسر جوانی است با یک تیشرت سبزرنگ. سر حرف را باز میکنم و میپرسم: « قم برای اسکان مردمیِ تشییع آماده میشه؟» سری تکان میدهد و میگوید: «یعنی چی؟» میگویم: «یعنی مردم خونههاشون رو آماده کنن برای پذیرایی از هموطنها و اونها که قراره بیان تشییع؟» جواب میدهد: «آها. آره. من هنوز ندیدم ولی خیلی شنیدم از دوست و آشنا که دارن آماده میکنن.» بعد کمی درباره حال و هوای شهر و تغییر چهره شهر حرف میزنیم.
تنها چیزی که دیدهام پرچم و تکیههای خیابانی و سیاهی بالای خانهها برای محرم است و ماشینهای پرشماری که توی خیابان عکس رهبر شهید و رهبر جدید را زدهاند پشت ماشین. برای شهری مثل قم اتفاق عجیبی نیست اما به هر حال خیلی توی چشم هستند.
کمی که جلوتر میرویم راننده به موکبهای در حال آمادهسازی اشاره میکند که در بلوار پیامبر اعظم در حال آمادهسازیاند.
هنوز اسکلتشان را زدهاند و تک و توک بنر نصب کردهاند. خیلی هستند. اندک مسیری که بینصیب مانده از موکبها دیوارهای بلندی هستند که صحنه شعارهای تکریم مقاومت و تقبیح سازشاند.
به مسجد جمکران که میرسیم، همه چیز سرجایش است. فقط بنرهای مراسم و عکس آقای شهید و آقا را نصب کردهاند. ولی جلوی ورودی مسجد را با چند کانتینر بزرگ احاطه کردهاند و جایگاه پیکرها را آماده میکنند.
اول برای رفتن پشت حفاظها و کانتینرها احتیاط میکنم. بعد از نماز خجالت را کنار میگذارم و وارد میشوم. منعی برای عکس گرفتن نداریم. حالا که خوشرو هستند پیشقدم میشوم برای مصاحبه با خادمها، اما یکیشان که حاضر شده حرف بزند اصرار دارد ضبط را خاموش کنم و نم پس نمیدهد جز چند توصیه از آقای شهید که درس بخوانید و نماز اول وقت بخوانید و حجاب را محکم بچسبید.
چه میدانم لابد به قیافهام میآید دانشآموز باشم! دنبال خاطره بودم، سفارش شنیدم.
تشکر میکنم و عقب میآیم و با اشک با آن پرده آبی پایین جایگاه پیکرها خداحافظی میکنم. احتمالا دیگر نزدیک آن جایگاه نمیشوم.
🔹رعنا مرادینسب
۱۳تیر۱۴۰۵/ مسجد جمکران
#جنگ_رمضان
#باید_برخاست
#روایت_بدرقه
#آقای_شهید_ایران
🔺ارسال روایتهای مردمی به @ravimah_admin
🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
اَلا ای بزرگان، بزرگِ جهان رفت
سران را بگو، سَروَرِ سَروران رفت
وداع ملت مبعوث شده با امام شهید
۱۳تیر۱۴۰۵/ مصلای تهران
📸 الهام دریکوند
#جنگ_رمضان
#باید_برخاست
#روایت_بدرقه
#آقای_شهید_ایران
🔺ارسال روایتهای مردمی به @ravimah_admin
🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸روز بدرقه
روزِ بدرقهی آقای شهیدِ ایران رسید...
روزی که خیابانها سیاه میپوشند،
پرچمها آرامتر از همیشه میوزند
و دلها، سنگینتر از تمام سالهای گذشته میتپند.
امروز باید برخاست...
باید مشت گره کرد،
باید بغض را میانِ فریادها رها کرد؛
چرا که مردی از جنسِ ایمان،
مردی که سالها پناهِ دلِ این مردم بود،
در دهمین روزِ رمضان
بالهایش را به آسمان سپرد.
چه سخت است باورِ این وداع...
اینکه دیگر صدایش
در هیاهوی روزگار نمیپیچد،
اما هنوز عطرِ نامش
در کوچههای وطن جاریست.
حالا میلیونها عاشق،
دل به جاده زدهاند؛
یکی راهیِ قم است،
یکی چشمانتظارِ تهران،
و دیگری با اشک و صلوات
تا مشهد همراهِ پیکرِ آقایش میرود.
نجف و کربلا،
این روزها بوی غربتِ علی(ع) میدهند؛
گویی تمامِ بینالحرمین
ایستاده است
تا آخرین سلامِ عاشقان را
بر شانههای پیکرِ مردی بشنود
که عمرش را وقفِ خدا و مردم کرد.
و سرانجام،
پیکرِ خستهی آقا
در سایهسارِ گنبدِ طلاییِ امام رضا(ع) آرام میگیرد؛
آنجا که فرشتهها
آهسته برایش مرثیه میخوانند
و مشهد،
مادرانه او را در آغوش میکشد.
امروز،
ایران فقط یک تشییع ندارد...
ایران،
دلِ خودش را تا حرم بدرقه میکند.
🔹فرحزاد جهانگیری
۱۳تیر۱۴٠۵/ حوالی مصلی تهران
#جنگ_رمضان
#باید_برخاست
#روایت_بدرقه
#آقای_شهید_ایران
🔺ارسال روایتهای مردمی به @ravimah_admin
🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah