16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸حیران
از جمکران تا عمود ۲۸ بزرگراه پیامبر اعظم به سمت حرم، خسته و بیخواب و ناامید از نیامدن آقا راه را کج کردیم به موکبهای خانگی خیابانهای اطراف. سرم را گذاشتم و چند ثانیه چشمهایم را بستم. خواب و بیدار و گم در صدای مداحی و هیاهوی زائرها صدای جیغی بلند شد که «آقا رو آوردن» از در طاقباز خانه خیابان را نگاه کردم و مردمی که توی خاک و غبار به سمتی میدویدند. گیج و منگ چند ثانیه دنبال عینکم بودم و آن را از دست خواهرم قاپیدم و کتانیهایم را پوشیدم و شروع کردم به دویدن که بین راه یک کانال شاید یک و نیممتری جلویم سبز شد و بیتوجه به شدن یا نشدن از رویش پریدم و بعد هم دویدن از پشتههای خاک که تا زانو چادر و لباسهایم را خاکی کرده بود و سرفههایم را شدیدتر.
انگار عقل از سرمان پریده بود. همهٔ نظم و قواعد را کنار گذاشته بودیم تا برسیم. به خیابان که رسیدیم میان ما و آقا یک نردهٔ محافظ آهنی سبز بود و تابوتهایی که راهراه سبز و پرچم ایران شده بودند. آقایان از نرده بالا کشیدند و زنها به موازات نردهها میدویدند. چند بار بریدهبریده فیلم گرفتم که از التهاب و تشویش و اشتیاق وصال مردمی فیلم بگیرم که ناغافل میزبان آقا شدند. درختها هم قوزبالاقوز شده بودند.
آه که چقدر مانع داشتیم برای رسیدن. هرچه میدویدیم فاصلهمان بیشتر میشد. همین که نرده تمام شد آقا از قاب دیدمان خارج شد.
حیران به رد آدمهایی که دنبال آقا میدویدند و ریز میشدند، نگاه میکردم که دختری ازم پرسید: «پیکر آقا کو؟» و من جواب دادم: «بردنش.»
بعد خودم نشستم و به بیچارگی بعد از بردن آقا فکر کردم.
🔹رعنا مرادینسب
۱۶تیر۱۴۰۵/ قم
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وداع با آقای ایران
تهران | مصلی امام خمینی تهران
🔹حنانه پاپی
#جنگ_رمضان
#باید_برخاست
#روایت_بدرقه
#آقای_شهید_ایران
🔺ارسال روایتهای مردمی به @ravimah_admin
🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah