راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸دختری از بِلو، در آغوش ایران
یکی از جذابیتهای شهر قم، دیدن افراد غیرایرانی است. اگر فارسی بلد باشند که نور علی نور؛ با آنها همصحبت میشوی و حرفهای جالبی میشنوی. مثل همصحبتی من و مادر فاطمهیسنا.
فاطمهیسنا یک ساله است. پدر و مادرش هر دو طلبهاند و در ایران درس میخوانند.
آنها اهل شهر بلو در کشور ماداگاسکارند. پدر فاطمهیسنا اول مسیحی بوده؛ اما وقتی با اسم امام حسین (ع) آشنا میشود، دلش میرود سمت اسلام. تصمیم میگیرد بیاید ایران تا اسلام را خوب یاد بگیرد. میآید و مسلمان و شیعه میشود.
مادرش از قبل مسلمان بوده. وقتی پدرش آمده ایران، مادرش هم همراهیاش کرده؛ چون خودش هم عاشق ایران بوده. در کشور خودش، مردم حجابش را مسخره میکردهاند. به او میگفتهاند: «دیوانه شدی که اینجوری لباس پوشیدی؟»
حالا سه سال است که در ایران زندگی میکنند. یسنا همینجا به دنیا آمده.
خالهی فاطمهیسنا هم طلبه است. هر وقت به ماداگاسکار برمیگردد، برای خانوادهاش از ایران و رهبرش تعریف میکند. مادر یسنا با شنیدن این حرفها، آیتالله خامنهای را به عنوان مرجع تقلیدش انتخاب کرده. از همان موقع عشق به طلبگی و زندگی در ایران توی دلش افتاده.
خانوادهی مادرش مشکلی با زندگی آنها در ایران ندارند. اما خانوادهی پدرش ناراحتند. آنها دوست دارند پسرشان برگردد ماداگاسکار. اما پدر یسنا قبول نمیکند. میگوید: «من خودم این راه را انتخاب کردم و اینجا را دوست دارم.»
مادر یسنا از روزهای سخت هم میگوید. میگوید وقتی خبر شهادت رهبر را شنید، خیلی گریه کرد. دلش خیلی گرفت. اما وقتی آیتالله مجتبی رهبر جدید شد، حالش بهتر شد. میگوید: «من عشقم به رهبر جدید هم مثل رهبر قدیم است. به نظر من ایشان همان راه را ادامه میدهد.»
او میگوید:
«وقتی جنگ شد، دلم میخواست همهی ما در راه رهبر شهید بشویم. ایران حتماً پیروز میشود. اینجا بهترین جا برای شیعههاست. مردم ایران خیلی مهربانند. من اینجا احساس امنیت و آرامش دارم. توی کشور خودم این حس را نداشتم.»
آرزوی مادر یسنا این است که وقتی دخترش بزرگ شد، طلبه شود و دین اسلام و مذهب شیعه را دوست داشته باشد. میگوید: «دوست دارم تا آخر عمرم توی ایران بمانم.»
در میان صحبتهای مادر یسنا متوجه موضوع جالبی شدم که خندهام گرفت. مادرشوهرهای خارجی هم باعث ناراحتی عروسها میشوند. عروسهای خارجی هم از حرفهای مادرشوهر قهرشان میگیرد. من فکر میکردم این داستان عروس و مادرشوهر فقط بین ایرانیهاست!
اما مادر فاطمهیسنا با ناراحتی میگفت خانوادهی همسرش از آنها پول میخواهند. میگویند: «تو شیخ شدهای، پس پول داری!» اما همسرش جواب میدهد: «من طلبه شدم تا دین را یاد بگیرم، نه اینکه پولدار بشوم. درآمدم فقط به اندازهی خرج زندگیام است.»
فاطمهیسنا هنوز کوچک است و چیزی از این قصهها نمیداند. اما در خانهای بزرگ میشود که پر از عشق به اسلام و ایران است. خانوادهای که از آن دوردستها آمدهاند و اینجا را خانهی خودشان میدانند.
🔹زینب پناهی
۱۴تیر۱۴۰۵/شهر قم
#جنگ_رمضان
#باید_برخاست
#روایت_بدرقه
#آقای_شهید_ایران
🔺ارسال روایتهای مردمی به @ravimah_admin
🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah