راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸آخرین دیدار
بادهای پایتخت، امروز بوی غربت میدهند. انگار آسمان هم میداند که قصهی این شهر به نقطهای بیبازگشت رسیده است.
«آقای شهید ایران برای همیشه از تهران رفت» و بغضی به وسعت تمام کوچهها و خیابانها، بر گلوی این شهرِ پرهیاهو جا گذاشت.
حالا دیگر تهران ماند و خاطرات رهبری مهربان؛ خاطراتی که در حافظهی دیوارهای شهر ریشه دوانده و با هر غروب، بیشتر بر دل سنگینی میکند. تهران ماند و قاب عکسهایی که لبخندهای پدرانه و بیریای تو را در آغوش کشیدهاند.
تهران امروز تنها یک شهر نیست؛
کتابِ گشودهایست از خاطرات مردی که نامش با خدمت، مجاهدت و مهربانی گره خورده است.
دلمان تنگ میشود برای قدمهایت. تو برای ما تنها یک نام یا یک مقام نبودی؛ تو «آقای خیابان کشور دوست» بودی. همان خیابانی که قلب تپندهی خدمت و تلاش بود و حالا، در سکوتی تلخ و وهمانگیز، جای خالیات را به سوگ نشسته است. آن کوچهها و سنگفرشها، دیگر صدای قدمهای مردی را نمیشنوند که با شانههایی خسته از بار مسئولیت اما دلی امیدوار، از میانشان میگذشت تا گرهی از کار مردمش باز کند.
رفتن تو، تنها کوچ یک مسافر نبود؛ پرواز روح مهربانی بود که در کالبد این شهر جریان داشت. تو رفتی، اما عطر اخلاصت در هوای این سرزمین باقی ماند.
تهران، پس از تو هرگز همان تهران سابق نخواهد بود، چرا که بعضی رفتنها تنها نبودن یک نفر نیست. بلکه خاموش شدن چراغیست که به یک شهر، به یک ملت امید میبخشید.
او رفت اما نام و یادش در جان این خاک خواهد ماند؛ در دل تهران، در دل ایران و در دل تمام آنهایی که بزرگی را نه در قدرت که در مهربانی، اخلاص و فداکاری معنا میکنند.
سفرت به سلامت، آقای شهید ایران
تهران تا همیشه، امانتدارِ دلتنگِ ردپای تو خواهد ماند.
🔹فرحزاد جهانگیری
۱۵تیرماه۱۴٠۵/تهرانِ بی حضور آقای شهید ایران
#جنگ_رمضان
#باید_برخاست
#روایت_بدرقه
#آقای_شهید_ایران
🔺ارسال روایتهای مردمی به @ravimah_admin
🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸در مسیر دریا؛ روز اول
بوی شالیزار، گندمزارهای طلایی، کُپههای کاه و نور آفتاب، گواهِ جریانِ زندگی بود. جلوتر که میرفتی اما دهانهی موشکخوردهی تونل را میدیدی؛ پوسترهای رهبر شهید و موکبهای بینراهی.
ماشینهای نشاندار، توی مسیر، خودنمایی میکردند. یکیشان پرچم داشت، یکی چفیه، یکی عکسِ رهبر. مقصد اما یکیست؛ همه برای دیدار او میرفتند.
صدای حاج محمود کریمی توی ون پیچید: «به سمت دریا تو میکشونی...دارم میام نه، تو میرسونی...»
حوالی اراک، راننده یکهو توی یک ایستگاه صلواتی نگه داشت. گرفتگی کمرم میگفت بهش نیاز داشتیم. نمازخانه، کمکهای اولیه و بساط چای و شربت آبلیمو به راه بود. یک ایستگاه فرهنگی هم زده بودند. نقش دیوارهایش سیر زندگی و مبارزات امام خمینی، امام خامنهای و سردار پاکپور بود.
عکسهایی از رهبر شهید هم روی میز بود. چندتایی گرفتیم و به شیشههای ون چسباندیم. پردهی آبی رنگ ون را تا نصفهی عکس کشیدم و توی خیالم داخل بیت منتظر ورودش ماندم...
قبل از حرکتمان از خرمآباد، عکس آقا و پرچم «یالثارات الحسین» را جلوی ماشین چسبانده بودیم.
به قم رسیدیم. جایی که قرار است شانه شود برای بدرقهی مردی به سوی ابدیت و ما قرار است روایتگر گوشهای از آن باشیم. توی کوچهها و خیابانها که میگذشتیم همهجا پرچم محرمی یا عکس رهبر شهید و رشید توی چشم بود.
ظهر است که به محل اسکان یعنی حسینهی سید الشهدا میرسیم. قرار است میزبان لرستانیها باشد. بعد از صرف ناهار و استراحت به گروههای مختلف تقسیم شدیم تا وضعیت شهر را بررسی کنیم. سهم من و رفقایم میشود جمکران؛ جایی که قرار است قطرههای حضور مردم، دریا شود. توی مسیر با راننده دربارهی مسیر تشییع هم کلام شدیم؛ میگفت شلوغترین تشییع قم تابهحال، مربوط به شهید رییسی بوده.
موکبها یکی یکی توی مسیر در حال برپایی هستند.
گلدستههای سفید را از دور که دیدم، یک لحظه به ذهنم آمد مقابل مسجد النبی هستم. چشم چرخاندم مطمئن شوم که با دیدن گنبد فیروزهای مسجد جمکران بغضی از سر دلتنگی و شوق دیدار توی گلویم نشست. همهی اینها توی صدم ثانیه اتفاق افتاد.
توی مسجد جمکران مشغول آماده کردن تدارکات لازم برای مراسم و تکمیل جایگاه پیکر شهدا بودند. از صبح با دیدن تصاویر رهبر و شنیدن صدایش از بلندگوها بغضی میشوم. اشک پایین چشمم جمع میشود، اما نمیریزد. میخواهم بدانم بعد از این کجا خالی میشوم...
نماز مغرب و عشا را همان جا خواندیم. توی شبستان کناری، حجلهی آقا را گذاشته بودند و سرخی «آجرک الله یا صاحب الزمان» روی پارچهی مخمل مشکی خودنمایی میکرد.
موقع خروج از مسجد صدایش را شنیدم. همانطور پشت به مسجد، سر جایم ایستادم. سرتاپایم گوش میشود برای شنیدن دوبارهی صدایش، حتی اگر از بلندگو باشد، نه از نزدیک و توی بیت؛ «السَّلَامُ عَلَیک أَیهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَةُ وَعْداً غَیرَ مَکذُوب» (سلام بر تو ای پرچم برافراشته و ای دانش ریزان و ای فریادرس بیکسان و ای رحمت بیکران؛ وعدهای خالی از دروغ و همراه با راستی و صدق)
پشتبندش میگوید: «یاد امام زمان نشانهی این است که خورشید طلوع خواهد کرد. روز خواهد آمد. این وعدهی تخلف ناپذیر الهیست.»
بغضی که سر باز نکرده بود، دوباره سراغم آمد و روی نزدیکترین صندلی نشستم...
🔹فاطمه امیری
۱۳تیر۱۴۰۵/ قم/ مسجد جمکران
#جنگ_رمضان
#باید_برخاست
#روایت_بدرقه
#آقای_شهید_ایران
🔺ارسال روایتهای مردمی به @ravimah_admin
🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸در مسیر دریا؛ روز دوم
#بخش_اول
صبح را با زیارتِ حرمِ حضرت معصومه شروع کردم.
۵ صبح بود و هوا فوقالعاده.
از بلوارِ بهار خودم را به حرم رساندم. بلوار، خوابگاهِ مسافران و زائران شده بود. بعضی خانوادگی، بعضی تنها.
بعد از زیارت، برگشتم بلوار. حوالیِ شش و نیم شده بود. روی یک نیمکت، روبرویِ یکی از آنهایی که خواب بود، نشستم. منتظر ماندم بیدار شود! شاید سنگینیِ نگاهم را حس کرد که بیدار شد؛ شاید هم از رفت و آمدِ زائرها یا ماشینهایِ حاملِ آنها.
نشستیم به صحبت که شرحِ مفصلی دارد و جایش نیست. قبل از مصاحبهام با او، یک آقایی از رادیویِ قم با خودم مصاحبه کرد. مصاحبه در مصاحبهای شده بود.
وسطِ حرفهایم با آقایِ مسافر (که تا ۸ طول کشید)، صدایِ صلواتِ خاصهی امامِ رضا پخش شد. ترکیبِ آوازِ پرندهها و آن صدایِ زیبا، روح مرده را زنده میکرد.
با اتمامِ صحبتمان، دوباره به حرم برگشتم. خانمی حدوداً ۳۷-۳۸ ساله روی پلههایِ ورودیِ حرم نشسته بود و گریه میکرد. پسرش و چند خانمِ دیگر، ناراحت بالایِ سرش ایستاده بودند. جلوتر، خانمِ جوانی تکیه داده بود به سقاخانه و اشک میریخت. خانم دیگری با صدا میزد روی پایش، آقایان اما بیصدا اشک میریختند. کنجکاو دنبال علت این حال وهوا با چشم اطراف را میپاییدم.
صدایِ حاج مهدی رسولی آمد. از السیدیِ بزرگِ حرم، تصویرِ تشییعِ رهبر در تهران پخش میشد:
«مردم آه بکشید!»
صدایش که پیچید، ما هم توی قم آه کشیدیم.
دوباره صدایش پیچید توی حرم: «نمیشه باورم... مردم اگه دلش رو دارید با من تکرار کنید: فی امان الله...»
و بغضی که از دیروز مدام سراغم آمده بود، بالاخره باز شد...
🔹فاطمه امیری
۱۴تیر۱۴۰۵/ قم
#جنگ_رمضان
#باید_برخاست
#روایت_بدرقه
#آقای_شهید_ایران
🔺ارسال روایتهای مردمی به @ravimah_admin
🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah