eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
814 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
335 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
آقای شهید به ما یاد داده؛ هر جا هستیم، همان‌ جا مرکز دنیاست. برای خوب بودن و خدمت به خلق خدا، لازم نیست همیشه میلیون‌ها تومان خرج کنیم؛ یا بودجه‌ای از بیت‌المال در اختیارمان باشد که با یک مهر و امضا، کاری را جلو ببریم و دستوری صادر کنیم. گاهی فقط باید از خودمان بپرسیم: الان، در همین نقطه از عالم، وظیفه من چیست؟ چه کاری از دست من برمی‌آید که لبخندی رضایت‌بخش روی لب یک انسان بنشانم. لازم نیست حتماً در یک جای شلوغ باشی؛ لازم نیست کسی تو را ببیند و بگوید: «دمت گرم! خدا پدر و مادرت را بیامرزد.»؛ لازم نیست مسئولی از کنارت رد شود، تحسینت کند و«خداقوت» بگوید؛ لازم نیست منتظر بمانی تا دیگران شروع کنند؛ و حتی لازم نیست در میان حال‌وهوای موکب‌های اربعینی باشی تا انگیزه خدمت پیدا کنی؛ گاهی همین کوچه‌ی کم‌رفت‌وآمد، همین گوشه‌ی شهر، دور از هیاهو و دوربین و تشویق دیگران، می‌تواند همان جایی باشد که تکلیف تو در آن شکل می‌گیرد. کافی است ازخودت بپرسی: الان تکلیف من چیست؟ گاهی سهم من، در گرمای سوزان مردادِ ساعت دوازده ظهر، فقط یک کلمن آب خنک و چند لیوان یک‌بارمصرف است. همین کلمنی که یک دوچرخه‌فروش، جلوی مغازه‌اش گذاشته تا هر رهگذری که از آن کوچه رد می‌شود، بی‌آنکه مشتری‌اش باشد یا او را بشناسد، یک لیوان آب خنک بنوشد و نفسی تازه کند. شاید کار بزرگی به نظرنرسد؛ اما شاید همان یک لیوان آب، خستگی را از تن یک رهگذر بیرون کند، گلوی تشنه‌ای را تازه کند و دعای خیری شود که مدت‌ها همراه آدم بماند. پ.ن: خدمت به مردم، همیشه از جیب‌های پُرپول شروع نمی‌شود؛ از دلِ پُر از احساس تکلیف شروع می‌شود. 🔹زهرا دلفانی 15مرداد1405 🔺ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر شب در خیابون انقلاب، یه خانم دستفروش میاد، پرچم رو میچرخونه و شعار میده. کلیپش رو ببینید، به نظرم ارزشش رو داره 🎥 کاری از زهرا دلفانی و دینا درویشی ‌ 🔺ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔶صندلی پاها می‌لرزید. دست‌ها یخ زده بود. پلک چپ می‌پرید. از ضربان قلبم که نگویم روی هزار بود. انگار زمان ایستاده اما من نشسته بودم روی یک صندلی ساده‌ی دسته‌دار پلاستیکی. صندلی‌ای که قرار بود سرنوشت همه‌ی ما را رقم بزند؛ صندلی کنکور. دانشکده‌ی دامپزشکی صندلیِ شماره‌ی ۱۶۸۳۷۱۷ جایی که قرار بود من بجنگم برای رسیدن به تک تک خواسته‌هایم. امسال وجودم را با کشورم سِت کرده بودم. همش درحال مبارزه‌های سخت بودم با درس، با نفس، با دشمن، توی خیابان. اما مثل وطنم همیشه پیروز من بودم. حالا هم این مبارزه داشت به پایان می‌رسید؛ درست لحظه‌ای که صدایی کل سالن را دربرگرفت: داوطلب گرامی زمان آزمون شما به پایان رسید. تمایلی برای خروج نداشتم. بنظرم چهار ساعت در کنکور به سرعت چهار دقیقه تمام می‌شود. آب معدنی خنکم آن‌قدر گرم شده بود که نمی‌توانستم قطره‌ای از آن بنوشم. خروجی را پیدا کردم و بیرون رفتم. در را که باز کردم پدر و مادرها را خیلی مضطرب‌تر از بچه‌ها دیدم. بهشان لبخند زدم. پرسیدند چطور بود. گفتم: «سخت برای کسی که نخونده، متوسط برای کسی که خونده و آسون برای کسی که تلاش کرده.» خودم از این جواب طولانی خنده‌ام گرفت. گفتم: «در کل خوب بود.» من هم خوب بودم و انگار برای فردایی که دوازده سال برایش تلاش کرده بودم، باکی نداشتم. من حرکتم را کرده بودم و برکت را از خودش خواسته بودم. از خودش که هیچ‌وقت مرا تنها نگذاشته‌. ماشین رسید و من فقط خیره به دانشگاه آرزوهام مانده بودم. با صدای بلند داد زدم: «اندکی صبر،سحر نزدیک است.» 🔹فاطمه نصرالهی ۲۹مرداد کنکور ۱۴۰۵ ‌ 🔺ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
سلام 👋 امیدواریم حالتون خوب باشه ممنون که این مدت همراهمون بودین و ببخشید اگه یکم کم‌فعالیت شدیم یه درخواست ازتون داریم 🙏 در کنار انتقادات و پیشنهاداتتون اگر در محل هرکدوم از بمباران‌های استان لرستان و به طور ویژه ۱۷ اسفند و بمباران تختی حاضر بودین، مشاهدات خودتون رو در قالب متن یا صوت، به همراه عکس و فیلم برامون ارسال کنید. این کارتون خیلی خیلی پراهمیته و کمک خیلی بزرگی در ثبت جنایت‌های دشمن و جلوگیری از فراموش‌شدن اونها داره. @amin1944m @ravimah
نه به فراموشی! پس از تحقیقات میدانی و تلاش دوستانم به این نتیجه رسیده‌ایم که تعداد شهدای حمله‌ی دشمن به پادگان امام‌حسین (ع) پنج شهید است. البته هنوز نمی‌توان مطمئن بود که این تعداد دقیق است. با وجود اینکه فاصله‌ی زمانی چندانی از ۱۷ اسفند نداریم و هنوز سالگرد آن روز نرسیده است، برای کسب اطلاعاتی از تعداد شهدا و مجروحان آن رویداد چند نفر مشغول فعالیت بود‌ه‌اند! هنوز که آوارهای محوطه‌ی جنبی قلعه فلک‌الافلاک جلوی چشم‌مان هستند، آمار شهدا و مجروحان آن روز دقیق نیست و شناخت ما از آن‌ها خیلی کلی و در حد چند نام و نام‌خانوادگی است! سید ابراهیم موسویان، آناهید رشنو، شهره رشیدی‌نسب، معصومه سادات کشفی و گل‌آفتاب یاراحمدی. چطور می‌توان برای در یاد ماندنِ آن روز و این انسان‌ها کاری نکرد؟ در آن روز و روزهای بعد نقاط دیگری از شهر خرم‌آباد مورد حمله قرار گرفت. کسی خبر دارد دقیقا تعداد شهدا و مجروحان ۱۷ اسفند چند نفر است!؟ آیا آیندگان در مورد آن روز چیزی خواهند دانست؟ نسل‌های بعد در مورد جنایات دشمن و آن طرف مقاومت ملت ایران، چگونه فکر می‌کنند و چه حسی خواهند داشت؟ 🔹سامان سپهوند ‌ 🔺ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah