*مأمور یگان ویژه*
روز گذشته همراه بچهها رفتیم برای تشکر از نظامیها، بسیجیهایی که برای حفاظت از جان و ناموس مردم در خیابانها و میدانهای شهر مستقر شدهاند. مقداری هم گُل و شیرینی تهیه کرده بودیم.
روی بازوی یکیشان اتیکتی بود که توجهم را جلب کرد: «نحن صامدون»
با گرفتن اجازه، چندتایی عکس هنری و دلچسب از اتیکتهایش گرفتم. شب اینترنت قطع بود. کلی دنبال معنی آن عبارت گشتم. از دوستان و خانواده پرسیدم، اما جوابی نگرفتم. بالاخره خودم پیدایش کردم: «ما استوار و ثابت قدمیم»
امروز، دوباره بچهها تماس گرفتند تا برای عکاسی، همراهشان بروم. مسیرشان گلدشت و میدان امام بود. شب، در همان مسیر، مهمان بودیم؛ از خداخواسته قبول کردم.
نفهمیدم چه شد که مسیرمان به شهدا و خیابان انقلاب تغییر کرد. کار که تمام شد، شب بود و باران شدیدی میبارید. در خیابان انقلاب از هم جدا شدیم. کنار خیابان ایستادم تا اسنپ بگیرم. یک ساعتی گذشت، ولی خبر نشد. یکی از برادران یگان ویژه، که ساعتی قبل خودم گُلی تقدیمش کرده بودم، جلو آمد: «دخترم خیلی وقته اینجایی!»
_ حقیقتش منتظر اسنپم.
_ مطمئنی میاد؟
_ نمیدونم هنوز که پیدا نشده.
_ زیاد نمون توی خیابون. چون چادر پوشیدی اذیتت میکنن.
چهرهاش برایم آشنا بود. چشمم افتاد به اتیکتش؛ «نحن الصامدون». همان مرد دیروزی بود.
نیم ساعتی منتظر ماندم و باز هم خبری نشد. اینبار من جلو رفتم: «بنظرتون توی این ساعت اگه برم تاکسی بگیرم امنه؟»
_ عموجان بیا بریم کمی اونورتر تا به بچههابگم برسوننت.
از او اصرار و از من انکار.
_ حالا که قبول نمیکنی من از این طرف خیابون مراقبتم تا تو بری سوار تاکسی بشی. حواست باشه تاکسی باشه!
خیلی منتظر شدم، اما تاکسی نبود که نبود.
تمام لباسهایم خیس و انگشتانم از سرما خشک شده بود. داشتم میلرزیدیم که دوباره آمد جلو: «دخترم همراهم بیا، یکی از بچهها برات اسنپ بگیره!»
با خجالت زیاد، همراهش رفتم. ماشین که آمد، یکی از همکارانش را فرستاد که موقع سوار شدن، مراقبم باشد. میخواست کرایه را حساب کند که اجازه ندادم. آرام کنار ماشین ایستاد و راهیام کرد.
حالا چسبیدهام به بخاری و در همان مهمان، با نوشیدن چای داغ، دارم از یک مرد مینویسم. مردی که مثل پدری یا برادری تمام مدت، مراقبم بود. انگار که مأموریتش در آن ساعت همین بوده باشد...
🔹رمیصا عالیزاده
24دی1404
#اغتشاشات_1404
#خانه_روایت_ماه
#راوی_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
25.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت سنگ هم روایت عجیبی است...
انگار که خوب و بد داشته باشد...
رفت توی دست قابیل، هابیل را کشت...
وقتی شکافت، ناقه صالح از دلش بیرون آمد...
روی هم رفت، شد کعبه...
رفت توی دست کسی که توی گودال نه شمشیر و نیزه داشت، نه چوب و عصا...
پ.ن: قتل صبر عبارت است از اینکه: هرگاه انسان یا حیوانی را که میتوان یک باره و با یک ضربه کشت و به قتل رساند، بسته و به تدریج و با ضربات متعدد زجرکش کنند به چنین کشتنی قتل صبر گفته میشود.
حسین را هم به قتل صبر کشتند... 💔
#اغتشاشات_1404
#خانه_روایت_ماه
#راوی_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
هدایت شده از علیرضا زادبر
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تعداد شهدای حملات تروریستی و مسلحانه اخیر اعلام شد
بنیاد شهید و امور ایثارگران:
🔹 بنا بر اطلاعات دریافتی از سازمان پزشکی قانونی، در حوادث تروریستی روزهای گذشته که یادآور جنایات بیرحمانه و خشن گروههای تکفیری و داعشی بود، ۲۴۲۷ تن از شهروندان مظلوم و بیگناه ایران عزیزمان- اعم از نیروهای حافظ امنیت و اقشار گوناگون مردم- از مجموع ۳۱۱۷ جانباخته آن حوادث، به فیض شهادت نائل آمدهاند.
🔹 بسیاری از شهدا رهگذرانی بودند که با هدف کشته سازی و یا در تیراندازی ها و توحش کور تروریستی به شهادت رسیدند و برخی نیز از معترضانی بودند که در میان جمعیت هدف گلوله عوامل سازمان یافته تروریستی قرار گرفتند.
@Politicalhistory
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*حتی به کفشم هم رحم نکردن...!*
🎥 ببینید | مستندی کوتاه از زبان مردمی که توسط تروریستهای مسلح زخمی شدند.
#اغتشاشات_1404
#خانه_روایت_ماه
#راوی_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
روز پاسدار
روز پاسدار فرا رسیده و باید مثل هرسال به خواهران و برادران مجاهدی که میشناسم، این روز فرخنده را تبریک بگویم. اما این بار کمی فرق دارد...
امسال وقتی پیام تبریک روز پاسدار را برای همسنگرهایم ارسال میکردم به یاد آن ۴۰ پاسدار غرق به خون پادگان امام علی(ع) خرمآباد افتادم...
مگر دیگر میتوانم با شنیدن نام «پاسدار» به یاد رفقای شهیدمان نیفتم؛ مگر میتوانم غم چشمهای مادر عباس دهقاننژاد را فراموش کنم؟ مگر میتوانم همسر امیرحسین حسنپور که حالا از تمام آرزوهایش فقط یک قاب عکس و یک مزار باقی مانده را فراموش کنم؟ مگر میتوانم نوزاد چندماهه رضا دریکوند را که فقط ۲۰ روز طعم پدر داشتن را چشید، فراموش کنم؟ مگر میتوانم نوعروس مهدی کمالی که فقط چندروز از مراسم عروسیشان گذشته بود را فراموش کنم؟ مگر میتوانم ماجرای شهادت علیرضا سبزیپور در شب خواستگاریاش را فراموش کنم؟ مگر میتوانم آن اقتدار زینبی خواهران شهید طاهرپور وقتی هنوز پیکر مطهر برادرشان مفقود بود را فراموش کنم؟!
هیهات که رفقای شهیدمان فراموش شدنی نیستند و به درستی که نام «پاسدار» شایسته شخصیت والای آنهاست.
امید دارم که رفقایمان ما را در آسمانها و در آن روز که پیروان سیدالشهداء به تأسی از مولای خود اذن شفاعت دارند، ما را فراموش نکنند!
روز پاسدار بر ارواح پاک آن جوانان مخلص و پاسداران حقیقی اسلام گرامی باد💔
🗓به وقت ۳ شعبان ۱۴۴۷ هجری قمری
🔹عارفه ج رشنو
3بهمن1404
#خانه_روایت_ماه
#راوی_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
*ایران آزاد*
از حوالی ساعت 9 صبح جمعه، زیرنویس شبکه خبر، به صورت محدود و با جملاتی تکراری، با خبر تخریب گسترده توی بعضی از شهرها خبررسانی را شروع کرد. آتشزدن مترو، ماشینهای مردم و آمبولانس و آتشنشانی. هنوز هیچ تصوری از گستردگی تخریبها نداشتم؛ فقط برایم مهم بود پهلوی به آروزیش نرسیده باشد. نفعی که پهلوی از تعداد زیاد کشتهها میبرد هیچ گروه دیگری نمیبرد. ترامپ مداخله نظامی را منوط به تعداد کشتهها کرده بود و این همه چیز را روشن میکرد. با چند نفر از آشناها تماس گرفتیم. هر کس به فراخور تفکر سیاسیاش آماری از کشتهها و عاملشان داد که شبیه هم نبودند. از 2 نفر تا 12 نفر. از این چهل کلاغها و زیرنویسهای تکراری شبکه خبر چیزی عایدمان نمیشد. با خواهر و زنداداش و برادرم راهی خیابانها شدیم تا خودمان وضعیت را از نزدیک ببینیم. ماسور که امن و امان بود و تعطیلی جمعه. آن همه تیراندازی شب فراخوان منجر به تخریب یا آتشافروزی خیابانی نشده بود. شنیده بودیم معترضین به سمت بیمارستان تامین اجتماعی رفتهاند و آتش راه انداختهاند. سری به بیمارستان زدیم. آنجا هم هیچ ردی از آتش نبود. فقط شعارنویسیهای محدودی روی دیوارهای اماکن عمومی به چشم میآمد که بعضی را هم مردم نصف و نیمه پاک کرده بودند.
تا میدان شهدا را دور زدیم؛ غیر از دو تابلوی شهرداری و درِ یک بانک در میدان شقایق که آن را شکسته بودند، همه جا سالم به نظر میآمد. نمیدانم فرصت نکرده بودند ادامه بدهند یا عقلشان رسیده بود که دود تخریب اموال عمومی به چشم خودشان هم میرود و از جیب مردم باید مالیاتشان پرداخت شود.
ظهر برگشتیم خانه، نمنمک نت را وصل کردند و تلویزیون هم شروع کرد به پخش تصاویر. قیامت بود، سوختن ماشین، مسجد، درمانگاه، کتابخانه، کلانتری، فرمانداری، آتشنشانی، آمبولانس و زنده زنده سوزاندن آدمها و سلاخی کردنشان... فروشگاه افق کوروش و تابلوهای شهرداری و یک خانه را هم در شمال شهر خودمان سوزانده بودند. زبانم بند آمده بود از این توحش در ایرانمان. بیخود نبود همه اتصالات را قطع کرده بودند. ادامه اتصال یعنی خودکشی عمومی و گستردهتر کردن این توحش در باغ وحش رسانههایی که پول میگرفتند ایران را به نابودی بکشند. بعد از نیم ساعت دوباره نت را قطع کردند. تا آخر شب فقط خبرهای کانالها و گروههای استانی و ملی را خواندم.
یعنی این ویرانی تحقق وعده ایران آزادی بود که برایمان خواسته بودند و جوانانی از سرزمینم عامل اجرایی کردنش؟ خدا رحم کند.
🔹رعنا مرادینسب
19دی1404
#اغتشاشات_1404
#خانه_روایت_ماه
#راوی_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا