eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
810 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
328 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸چشمان بسته با صدای تلفن مادربزرگ و صحبت‌هایشان از خواب پریدم. اسرائیل حمله کرده بود و آن‌ها سریع رفتند سمت تلویزیون. من رفتم سمت گوشی‌. غیرمنتظره نبود؛ احتمال وقوعش می‌رفت، فقط زمانش نامعلوم بود. از صبح خواب‌آلود بودم و میل به خواب داشتم. نفس عمیقی کشیدم. چشمانم را بستم، اما خوابم نبرد. دوباره باز کردم؛ نور لوستر بود. چشمانم را بستم و صدای قهقهه خنده چند کودک را شنیدم. چشمانم را باز کردم: «دبستان دخترانه در میناب هدف مستقیم رژیم صهیونیستی قرار گرفت. تاکنون پنج نفر از دانش‌آموزان به شهادت رسیده‌اند.» چشمانم را بستم. چراغ‌های ریز به دنبال هم می‌دویدند. چشمانم را باز کردم: «افزایش شهدای دانش‌آموز دبستان شجره طیبه میناب؛ ۶۳ دانش‌آموز شهید شدند.» چشمانم را بستم. صدای زنگ مدرسه در ذهنم پیچید: «زنگ سوم است بچه‌ها، هنوز خیلی مانده که تعطیل شوید.» چشمانم بسته ماند. تصورتان می‌کنم؛ وقتی به زنگ آخر می‌رسید یا با سرویس به خانه می‌روید یا مادر یا پدرتان دنبالتان می‌آیند. می‌دوید تا ببینید درست حدس زدید غذایی که مادر برای ناهار پخته؛ شاید هم روزه هستید و منتظر افطار می‌مانید؛ اما… صدای اخبار آمد: «هدف قرار دادن اسرائیل، بحرین، قطر، کویت، عربستان، اردن و…» خبر خوش، پایان روز بود. 🔹زهرا زادسری ۹اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸چند امضای خطی سفید اذان ظهر توی شهر پیچیده‌بود. به میدان شقایق که رسیدم صدای مهیبی‌ به گوش رسید‌. دست‌فروش‌ها سرشان‌ در وزن‌ کردن‌ میوه‌ها‌ و دادن‌ دست مشتری‌ها‌ بود‌؛ انگار نه انگار جنگ شده. با شنیدن صدا بدون‌ این‌که جایی را نگاه‌ کنند، یکی از آن‌ها‌ گفت: «آها شروع بی! اولیشه‌ زییم‌! بینم‌ بعدیانه‌ چی‌ می‌کیم‌!» یکی دیگرشان گفت: «دمشو‌ گرم‌‌. بیل بزنن!» لبخندی توی صورتم‌ نقش‌ بست و تندتر قدم‌ برداشتم‌. توی کوچه‌ منتهی به محل جلسه بودم‌. صداها‌ بیشتر شد‌. عابرین آسمان‌ را نگاه‌ می‌کردند‌. بعضی‌ از مردها‌ از خانه‌هایشان‌ بیرون زده‌بودند و گوشی به دست آسمان‌ را رصد‌ می‌کردند‌. انگار دنبال لوکیشن‌ عبور موشک‌ها بودند. صدای الله‌اکبر از جای دورتری توی کوچه‌ پیچید‌. یک صدای مردانه‌‌ی‌ کوبنده‌ و محکم و افرادی که در جواب همراهی‌‌اش‌ می‌کردند‌. من هم‌ نگاهم را به آسمان دوختم. رد موشک‌هایمان‌ را دیدم. چند امضای خطی سفید در قلب آسمان‌ آبی رنگمان‌. خدا را شکر کردم‌ که ایران‌ هم دفاع را شروع‌ کرد. دفاع مقدس ۳‌! 🔹نسرین‌ دالوند ظهر ۹اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
انا لله و انا الیه راجعون *رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران به شهادت رسید*
🔻بسم الله 🔴دمت گرم آقای شهیدم خامنه‌ای، عجب منظومه‌ای ساختی. ما دقیق نمی‌دانیم از چه ساعتی شما پر کشیدی، اما دقیق می‌دانیم فرزندانت دیروز با ۹ کشور ابرقدرت رو در رو و با چهل کشور به‌صورت غیرمستقیم درگیر بودند. 🔴خیلی خوب زدند. بدون آقا جنگیدن سخت است، اما بچه‌های شهادت‌طلبت یک لحظه شلیک را متوقف نمی‌کنند. عجب بچه‌هایی تربیت کردی. ما در روز اول نبودنت میراث شما را حفظ کردیم. 🔴ما تسلیم بمباران ساختمان‌ها نمی‌شویم. حتی اگر تانک آمریکایی به دروازه تهران برسد، تسلیم نمی‌شویم. حتی اگر اراذل تجزیه‌طلب داخل بیایند، تسلیم نمی‌شویم. حتی اگر کف خیابان‌ها درگیر جنگ شهری با پشتیبانی هوایی دشمن شویم، تسلیم نمی‌شویم. حتی اگر یک تیر موشک نماند، تسلیم نمی‌شویم. این‌ها بدترین سناریوهایی بود که ممکن است رخ دهد، اما ما الان وضع خوبی داریم و برای آن‌ها آماده‌ایم. دشمن نمی‌‌تواند میلیون ها فدایی را تبخیر کند. 🔴عزیزان من، آقای شهیدمان را با نق‌زدن، ناامید بودن و سست شدن تنها نگذاریم. بلند شوید؛ جبهه تسلیم‌نشدن برای همه جا دارد. الله فی الساحة 🔹حسین پاک ۱۰اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸روز تلخ امروز آزمایش خون داشتم و صبح خیلی زود بیدار شدم. طبق عادت رفتم سراغ موبایل. در جنگ هستیم؛ اول رفتم دنبال خبر. خبر تلخی در کل کانال‌ها دست به دست می‌شد. باورکردنی نبود! دیروز این خبر تکذیب شده بود. بالاخره اتفاقی که می‌ترساندمان رخ داد. من، راننده اسنپ، خانم منشی، پرستاری که از من خون گرفت، نگهبان آزمایشگاه، هر که را می‌دیدم در شوک این خبر بود. باورپذیر نیست. در جلسه‌ای دوستانم را دیدم؛ دستانشان صفحات گوشی را رد می‌کرد و عکس‌ها و کلیپ‌های خبر را می‌دیدند. چشمانشان اشک می‌بارید. هق هق می‌کردند. انگار عزیزشان را از دست داده بودند. واقعا هم عزیز بود. ایران برای دفاع از خاک فرزندان زیادی داد. اینبار اما پدر بود که جان داد. برای استقلال ایران. رهبر مقتدر و سربلند ایران امروز شهید شد. بند بوت‌ها محکم، تابوت‌ها آماده. اینبار دیگر پای دفاع در میان نیست. اینبار ایران باید انتقام بگیرد. انتقام سخت. 🔹زینب پناهی ۱۰اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸منتظر صبح شنبه‌ای که با حمله شروع شد، گفته بود: «این بار نبرد ما عاشورایی است.» شور و شعف حسینی وجودم را گرفت. پس نه آتش بس و مذاکره، قرار است این بار با نهایت توان مبارزه کنیم! اما... نبرد عاشورایی، رهبری حسین را می‌خواهد... و حسین چه شد؟ رعد اضطراب که ناگهان از وجودم گذشت این آیه و آن سخنرانی را دستاویز کردم که نه، این تفاسیر و تحلیل و برداشت از کلمات را برای خودت نگه دار و چیزی نمی‌شود و خدا با ماست. خدایش... با اوست. هرچند... مگرنه که خدای حسین در کربلا، از همه دیدنی‌تر بود؟ مگرنه حسین چشم به خدا داشت و تن تکه‌تکه اکبر به آغوش می‌کشید؟ درون گودی و بیرون گودی ندارد؛ حسین، خدا را از کف گودی قتلگاه هم می‌دید. کربلا جبروتی‌ترین بارگاه و خدای حسین در عاشورا از همه دیدنی‌تر بود. حوالی بامداد یکشنبه، تلفن آرام نمی‌گرفت. نگرانی پشت نگرانی که نکند واقعا... و نوید پشت نوید که نگران نباشید. دشمن دروغگوست... و تمام آرزو آنجا که ای شمر دروغگو... تو را جان حسین این بار هم دروغ بگو. اما... خودش وعده نبرد عاشورایی داده بود، نه؟ نبرد عاشورایی، رهبری حسین می‌خواهد. خدای حسین از همه دیدنی‌تر است. نمی‌توانم..‌. می‌دانم که حسین رفت و خدایش با ما ماند. می‌دانم شهادت زیباترین راه و نهایت آرزویش بود. می‌دانم اوج خودخواهی است با نهایت آرزو، محقق نشدن آرزویش را طلب کنی... اما چه کنم؟ حق بده. ما که ضعیفیم ولی داغ او هم مگر کوچک است؟ هرچه آب چشمانم بر این داغ میریزم سرد نمی‌شود. شاید... نباید هم سرد شود. چهارده قرن گذشته اما داغ حسین نباید سرد شود. آتشی که با فرق شکسته حیدر و پهلوی شکسته مادر روشن شده نباید سرد شود. ولی منتظر است. مهدی منتظر است. نایبش رفته، خود او که هست! مهدی منتظر ایستاده تا ببیند «امت» چه می‌کند. که به والله، به خدای حسین و محمد، به خدای ابراهیم خلیل و موسی کلیم، از ازل، تا به ابد، نه «امام» ،که تاریخ، منتظر «امت» است. امتی که بماند، بایستد و چشمش به خدا باشد و خدای حسین از همه دیدنی‌تر است. مهدی منتظر است... 🔹زهرا محمدی‌مطلق ۱۰اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
داغدار اما امیدوار فتح با ماست؛ این وعده حتمی خداست. 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز نماینده‌ات، مرثیه‌خوانت شده، آقاجان خداحافظ علمدار؛ خداحافظ عزیز سختم. 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
مردی از آسمان ما پر زد بر تنش رخت ساده ی خورشید مردی از جنس قله و دریا مردی از خانواده ی خورشید چون علی ساده زندگی می کرد قدر صد ذوالفقار غیرت داشت او که فرمانده ی سپاهش بود در دلش حسرت شهادت داشت تا مبادا بیفتد از روزن چشم بیگانه بر تن میهن در دل شعله های آتش ماند بی هراس از هجوم اهریمن غصه ای در گلویم اردو زد ابر بغضم شکست و باران شد نام او مثل سروی آزاده جلوه ای از شکوه ایران شد ملت با اراده ی ایران با مدد از حماسه ی سجیل راه او را ادامه خواهد داد تا زمان سقوط اسراییل محمدتقی عزیزیان 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
داغدار اما امیدوار فتح با ماست؛ این وعده حتمی خداست. 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
امروز، اینجا نسلِ ما ایستاده است، شاید در یکی از سخت‌ترین و تاریک‌ترین صفحات تاریخ تا به امروز. نسلی که خیلی زودتر از آن‌چه تصور می‌کرد، دنیا را دید، نسلی که هنوز زندگی نکرده، سختی کشید. می‌دانی؟ ما نسلی هستیم پر از سکوت، پر از ابهام و پر از درد… اینجا که ما ایستاده‌ایم، جوانی‌ست؛ جوانی‌ای که روزی بزرگ‌ترین آرزوی کودکی‌هایمان بود. جوانی‌ای که با کرونا، سیل، زلزله و حالا، در همین نزدیکی‌ها، با اخبار جنگ سپری می‌شود. جنگ… چه واژه‌ی عجیب و غریب، اما آشنایی. واژه‌ای که ناگهان وارد نسل ما شد و جانِ بسیاری از هم‌نسلان‌مان را گرفت. به‌راستی ما چقدر بزرگ شده‌ایم که هم‌نسلان‌مان «همسرِ شهید» شده‌اند و نامِ برخی دیگر از هم‌نسلان‌مان با واژه‌ی «شهید» می‌درخشد؟ اکنون که سرنوشت نسل ما دیدن روزهای پر از استرس است، تا پای جان برای دفاع از اعتقادات و وطن‌مان ایستاده‌ایم. حتی اگر قرار باشد تنها یک نفر از هم‌نسلان‌مان زنده بماند، ما می‌جنگیم، برای روزی که همان یک نفر پیروزیِ حق را جشن بگیرد. ما می‌جنگیم برای روزهای بهتر، برای آینده، برای وطن‌مان. این‌پیامِ یک دهه‌هشتادیست در روزهای سختِ جوانی… اللهم ارزقنا شهادت 🔹مهسا مومنی ۱۰اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah