راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸ما بیگناه بودیم، فقط میخواستیم بخندیم
ظهر بود که یکباره صدای گریه کودکان به سوی آسمان پیچد؛ چون نغمه سوگواری.
بروجرد در دی ماه ۱۳۶۵ وقتی که بمب، بیرحمانه، بر سرِ مدرسه امام حسن مجتبی، جایی که پناه دانشآموزان بود، نشست، به خاک و خون کشیده شد.
۶۸ گل معصوم در آن دم پر کشیدند؛ رویاهایشان در دود و آتش بیصدا سوخت.
تصور کن، کلاسهای درس پر از شوق یادگیری؛ دفترهای تمیز؛ مدادهای نو؛ لبخندهای شیرین. ناگهان انفجار سکوت را شکست و دنیاشان را در سیاهی فرو برد.
کودکانی که تازه یاد گرفته بودند الفبا بنویسند، حالا در آغوش خاک آرام گرفته بودند. مادرانی که در انتظار بازگشت فرزندانشان بودند با چشمانی اشکبار در سوگ عزیزانشان نشستند.
و حالا، سالها بعد...
در میناب دوباره این درد تکرار شد.
اسفند ۱۴۰۴، مدرسه شجره طیبه به خاک و خون کشیده شد. ۱۶۸ گلِ معصوم در آن دم پر کشیدند، آرزوهایشان در دود و آتش بیصدا سوخت.
کودکانی که هنوز نمیدانستند جنگ چیست، حالا در آغوش خاک مدرسه که پناهگاهشان بود، آرام خفتهاند.
بوی دود کلاس خالی، بوی خاک خونین، هر سنگ دیوار، هر پنجره شکسته، قصهای میگوید؛ اینکه «ما بیگناه بودیم، فقط میخواستیم بخندیم».
چشمان مادران که امروز پر از اشکِ بیپایان به سوی آسمان مینگرند، امیدی که دیگر نمیبیند، هر قطره اشک، هر ناله، گواه این درد بیپایان است.
ای تاریخ! چرا این چنین بیزحمانه مینویسی؟ چرا کودکان را به قلم سلاح میسپاری؟ ما فقط میخواهیم که صلح در دل هر کوچه و خیابان به مانند نسیم بهار، دوباره بپیچد؛ تا دیگر، صدای گریه کودکان به سوی آسمان نپیچد؛ چون نغمه سوگواری.
فرحزاد جهانگیری
۱۲اسفند۱۴٠۴
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
#شهید مهرزاد نظری
🔻شهید جبهه حق، در نبرد با جبهه باطل🔺
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
باید هر جایی، به همه بگویم که تو رهبر و ولی من بودی. امروز هم عکست را که روی قاب گوشیام داشتم به همه نشان دادم. آن عکس با کلاه و لباس سفید، با آن لبخند شیرین و مهربانت را؛ همانی را که مثل فرشتهها میخندیدی.
🔹فریبا مرادینسب
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ببینید
🔹تقلید ماهرانه صدای بز توسط صهیونیستها در زمان موشکباران شهرکهایشان توسط ایران
🎞 حنانه پاپی
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
🔸آقای شاعرها
آدمهایی که توی هر تاریخ و مناسبتی یا با دیدن و فکر کردن به هر چیزی، یادشان بیفتی زیاد نیستند. اینطور وقتها اگر طرف زنده باشد، لبخند میزنی و اگر رفته باشد، دلت میگیرد و چشمت تر میشود.
آقا از همین آدمهاست؛ (باید مینوشتم بود؛ اما دستم نمیرود؛ بل احیاهم هم نمیگذارد.)
فردا روز درختکاری است و آقا سالی نبود که درختی غرس نکند. چند وقتِ دیگر هم عید فطر است و صحنههای نمازهای آقا و قنوتهایش از الان آمده جلوی چشممان. بعدش سال تحویل و پیام تبریک و نامگذاری سال. بعد مشهد و سخنرانی توی حرم.
نمایشگاه کتاب و دیدارهای غیررسمی؛ و تا صبح میشود نوشت از چیزهای مختلفی که آدم را یاد آقا میاندازد؛ و از چیزهایی که یاد آقا بهشان اصالت و اهمیت بخشیده بود.
مثلا همین دیشب، نیمه ماه مبارک بود و میلاد امام حسن. این وقت سال توی بیت همیشه بساط شعر و شاعری به پا بود. و شاعرها انگار کل سال را شعر میگفتند که مثل دیشبی بروند توی آن حسینیهی خوش حس و حال، بنشینند روبروی آقا و شعر بخوانند.
دیشب اما آقا نبود که بیاید و بنشیند روی صندلی سادهاش و شاعرها به احترامش بلند شوند و شعاری بدهند و یکییکی شعرشان را بخوانند؛ بعد آقا برای هر بیتِ شعرهای خوب، یک احسنت بگوید و از بعضیها چندتایی هم غلط وزنی و محتوایی بگیرد؛ آنوقت رو کند به پیرمردی که بعد از شانزدههفده سال دوباره نوبت شعرخوانیاش شده و انگار که بخواهد حالیاش کند به یادت بودهام، بگوید آن شعری که آن سال خواندید را یادم هست؛ و شروع کند به خواندنش. بعدتر مایی که فیلمش را توی گوشیها میبینیم دهان باز کنیم به تعجب، از حافظه عجیب و غریب آقا.
آه.
دیشب آقا نبود، ولی به قول یکی از شاعرها حالا آقا ناظرتر و حاضرتر است؛ شهید است دیگر! برای همین توی حوزه هنری، شب شعر برپا کرده بودند تا شاعرها بیایند و اینبار نه برای آقا، که از آقا بخوانند.
شاعرها آمدند. اذان گفت. اول نمازی خواندند و بعد افطار کردند. و باز آه. این نمازها قبلا پشتسر آقا خوانده میشد و این افطارها کنارشان باز.
یک صندلی ساده، صدر مجلس، و عکسی و عبایی و چفیهای رویش؛ از آن چفیههای سفیدی که اگر میرفت روی شانه آقا، میشد تبرکی که برای گرفتنش سر و دست بشکنند. پارچهای مشکی روی سن، شمعهای کوچک روشنشده و گلهای سرخ پرپر شده.
شاعرها صندلیهای کنار صندلی آقا را پر کردند.
برنامه شروع شد.
«مردی از آسمان ما پر زد
بر تنش رخت سادهی خورشید
مردی از جنس قله و دریا
مردی از خانوادهی خورشید»
اولین شعر با این ابیات شروع شد. شاعرش از دیدار با آقا گفت و از کتاب خودش که تقدیمشان کرده بود.
بعدیها هم شروع کردند به خواندن.
اکثرا حماسی خواندند. غم توی شعرها بود، ولی سوگ نه. و به قول مجری اینها جنسشان فرق میکند؛ غمِ زندهکننده.
«خاک تو هرگز دست نااهلی نمیافتد
یک ذرهاش، یک ذره حتی قدر یک ارزن»
شاعرش از انگشتری گفت که با واسطه از آقا به او یادگاری رسیده بود؛ بعد توی یکی از همین مراسمها رفته و انگشتر را تقدیم آقا کرده که «آقا همه از شما انگشتر میخواهند؛ من انگشترتان را میخواهم به خودتان هدیه کنم» و آقا تشکری کرده و تشکر آقا چقدر به جان شاعر نشسته. مثل شعرش که به جان ما نشست.
میخواست یک رباعی هم بخواند که یادش رفت.
چه اتفاق آشنایی؛
غافل دادیم دل به دستت
ما را یاد و تو را فراموش.
🔹امین ماکیانی
۱۴اسفند۱۴۰۴
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
#شهر_نوشت
راننده است.
با فرزندانش برای «حفظ ارزشهای نظام» آمده.
گفت: «آمدهام تا به نیروی مسلح بگویم، شما از وطن دفاع میکنید؛ من هم برای سلامتی شما دعا میکنم. آرزو میکنم جنگ با پیروزیِ ایرانِ مقتدر، تمام شود.»
🔹زینب پناهی
۱۳اسفند۱۴۰۴
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
#شهید رسول مرادی
🔻شهید جبهه حق، در نبرد با جبهه باطل🔺
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ببینید
ملتهای خارجی باید دعا کنند، این سلاح اللهاکبر از ملت ما گرفته شود...
🎞 آزاده شاهینوند
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah
#عکس_نوشت
تصاویری از این روزهای مردم لرستان
🔹رمیصا عالیزاده
#رهبر_شهید
#تا_پای_جان_برای_ایران
#جنگ_جنگ_تا_پیروزی
#خانه_روایت_ماه
#لرستان
🔻آدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah