eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
813 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
328 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸در چشم باد دو روز بود از اهواز برگشته بودیم خرم‌آباد. از آلبوم خانوادگی خانه پدرم، عکسی از عمویم آوردم و به دیوار خانه‌مان زدم. نگاهش می‌کردم و اشک می‌ریختم‌. جانباز دفاع مقدس بود. هنوز با غم مرگ شهادت‌گونه‌‌اش عمویم کنار نیامده بودم. هنوز داغ دلم از فراقش آرام نگرفته بود که وقت سحر، آن خبر از تلویزیون اعلام شد. صدای قرآن و نوار سیاه گوشه قاب تلویزیون به قلبم فشار می‌آورد. نمی‌دانم چرا گریه‌ام نمی‌گرفت. اشکهایم سنگ شده بودند و محکم نشسته بودند توی مجاری اشکی چشمم؛ درست مثل بغض گلویم برای بچه‌های میناب. اصلاً در من، من زن ایرانی، من مادر ایرانی، من، منِ ایرانی، حسی پدیدار شده بود که نمی‌دانستم چیست. چیزی بین غم، خشم و حس انتقام از همه‌ی کسانی که این جنگ‌ها را به ما تحمیل کرده بودند؛ از دفاع مقدس تا جنگ دوازده روزه و حالا... روبروی تلوزیون نشسته بودم و حس سرما تا مغز استخوانم رسیده بود. لباس پشمی پوشیدم اما گرمم نشد. با لباس پشمی زیر پتو رفتم باز گرمم نشد. از زور سرمایی که تا بن دندانم را فتح کرده بود، فکم می‌لرزید و دندانهایم به هم می‌خورد. با انفجارهای پی‌درپی نزدیک خانه‌مان و موج‌های انفجاری که خانه‌ را می‌لرزاند به خودم آمدم. با همسرم بچه‌ها را بغل گرفتیم و پله‌ها را دوتا یکی به سمت پایین دویدیم. توی کوچه ایستادیم. کنار نگاه جنگ‌زده همسایه‌هایمان. همه می‌گفتند: «حضرت آقا رو شهید کردن» و بعضی اشک می‌ریختند. از پایین پله‌ها به گلدان‌های توی بالکن خانه‌مان نگاه کردم. به گرد و غبار روی پله‌ها. یاد گلنسا در سریال «در چشم باد» افتادم؛ وقتی جنگ زده بود؛ وقتی داغدار بود و مجبور بود خانه‌اش را رها کند و برود تهران. از پله‌های کلبه‌ی چوبی و کاهگلی‌اش پایین آمد. خاک پله‌ها را جارو کرد. گل ریخته از گلدان را توی گلدان کاشت. وقتی همسرش گفت باید برویم و این چه کاریست گفت: «اینجا خونمه». اوضاع آرام شده بود. صدای انفجاری نمی‌آمد. از پله‌ها بالا رفتیم. بچه‌ها را به همسرم دادم. و خودم مشغول تمیز کردن بالکن شدم. گرد و غبارها را جارو کردم و طی کشیدم. به سراغ گلدانهایم رفتم. آبشان دادم‌. گلدان‌های خالی قدیمی را پر از مخلوط خاک باغچه و کمپوست کردم و بذر سبزی خوردنهایی که قبلاً خریده بودم را کاشتم. همسرم تلفن به دست آمد و گفت مادرم پشت خط است. جواب دادم. نگرانمان بود. گفتم دارم بالکن را تمیز می‌کنم و به گلدانها می‌رسم. با ناراحتی گفت: «در این روز جنگ و عزا چه موقع این کارهاست؟» باز یاد گلنسا افتادم؛ یاد مقاومتش؛ زنانگی‌اش. فیلم‌های تاریخی که فقط نباید آدم را سرگرم کنند؛ باید چیزی هم یاد آدم بدهند. من از گلنسا یاد گرفته بودم، مقاوم باشم در روزهای سخت. زندگی هنوز در جریان است. آبپاش را برداشتم تا پای گلدان آب بریزم؛ گفتم: «اینجا خونمه؛ هنوز زنده‌م، و این اول راه مقاومته». 🔹فاطمه حسام‌پور 13اسفند1404 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از دخترک دهه نودی که با هودی و کلاه آمده بود راهپیمایی و پرچم می‌چرخاند، پرسیدم بهترین شعار این شب‌ها؟ جواب داد: «مرگ بر وطن فروشِ خائن. چون همیشه بین ما خائن هم بوده!» 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸به وقت تکلیف گاهی دلم می‌خواهد از درد آن شبی بگویم که پدر از دست دادیم؛ اما بعد خودم را قانع می‌کنم که حالا وقتش نیست؛ گفتن از این رنج را بگذار برای وقتی که پیروز شدیم. فعلاً باید سر کلاس وظیفه حاضر باشی. به مساجد مختلف می‌روم. می‌خواهم هم حال و هوایشان را بدانم و همراهیشان کنم و هم وظیفه‌ام را انجام داده باشم. یکی از مساجد از دور مداحی «با ما اگه بشه دشمن تمام زمانه، این مملکت، مملکته امام زمانه» پخش می‌کند. بعضی‌هایشان، حجله بسته‌‌اند برای رهبر شهیدشان. عده‌ای بیرون مسجد پرچم سرخ انتقام دست می‌گیرند، «الله اکبر» می‌گویند و به رسم محرم عزاداری می‌کنند. همچنان بعد از تکبیر، «خامنه‌ای رهبر» می‌گوییم و بغض می‌کنیم. در یک کلام، مساجد پررونق شده. گاهی بعد نماز کسی فریاد می‌زند «مرگ بر اسرائیل» و بقیه همراهش می‌شوند. گاهی هم زنی با زبان شیرین لری نفرین می‌کند: «امیرالمومنین شکس نتانیاهون بیار.» از تلاششان می‌گویند؛ از اینکه تازه از اجتماعات برگشته‌اند و بلافاصله به مسجد آمده‌اند. این روزها هر کس به اندازه‌ی وسعش قدم برمی‌دارد؛ حتی اگر وسعش کوبیدن یک پرچم «یا حسین» بر سردر خانه‌اش باشد. 🔹فاطمه امیری ۱۱اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
رضا یوسفوند 🔻شهید جبهه حق، در نبرد با جبهه باطل🔺 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸جنگ جنگ تا پیروزی با ذوق از ترافیک کشتی‌ها در تنگه هرمز می‌گوید و تصویری که با موبایلش گرفته را برای مایی که پیگیر خبرها در فضای مجازی هستیم می‌فرستد. این مخابره قدرت است! این روزها ایران معادلات جهان را به هم ریخته؛ یکی از فرماندهان با اقتدار می‌گوید: «از امروز دنیا باید به قوانین جمهوری اسلامی ایران عادت کند.» چند روزی از جنگ می‌گذرد و ثانیه به ثانیه‌اش ما رشد می‌کنیم. بچه‌هایمان بزرگتر شده‌اند؛ این را دیروز با چشم خودم دیدم، وقتی دختر بچه‌ای چهار ساله توی بازار با صدای بلند فریاد می‌زد: «می‌جنگیم می‌میریم سازش نمی‌پذیریم.» و جمعیتی که آنجا بود بعد از او تکرار و برخی از دستفروش‌ها و کسبه هم همراهی کردند. کودکی که باید توی مهد و کوچه به فکر عروسک بازی باشد، حالا پرچم بر دوش گرفته و توی خیابان‌ها شعار می‌دهد و پاسدار خیابان‌های شهر شده. خدا هم با ما در میدان جنگ است. این را از «الله اکبر» گفتن‌های راسخ مردم، وقتی صدای موشک و پهپاد و جنگنده می‌شنوند، می‌شود فهمید. چیزی که بین همه ما مشترک شده، این است که نمی‌ترسیم؛ چرا که می‌دانیم ما و خدا یک طرف هستیم، تمام اشرار و اشقیای عالم یک طرف. ما پیروزیم؛ ما به قله نزدیکیم. 🔹پروین حافظی 14اسفند1404 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تراکتورسواری خوش بگذره! 🎬 حنانه پاپی پ.ن: پهپاد هرمس شکارشده در لرستان 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
بعضی‌ها شهادت آقا را به شهادت امیرالمومنین تشبیه می‌کنند؛ اشتباهه. امیرالمومنین گفت خدایا من رو از این مردم بگیر؛ اینا قدر من رو نمیدونن. اما آقای ما همیشه از مقاومت مردم می‌گفت. از مردم راضی بود. عجب حرفی سید نواب؛ عجب حرفی. از آخرین اعلام رضایت آقا خیلی نگذشته؛ تشکر برای حضور میلیونی مردم توی راهپیمایی‌های ۲۲دی و ۲۲بهمن؛ تشکر برای ایستادن و مقاومت! نه تسلیم و جا زدن! ۱۳اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸سربازان کوچک ایران در حاشیه تجمع امروز مردم خرم‌آباد در میدان آرش ۱۶اسفند۱۴۰۴ 📸 زینب پناهی 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah