eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
810 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
329 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
شهر دوباره رنگ و بوی دهه شصت را به خود گرفته. این‌بار هم جوانانی از جنس شهیدان به میدان آمده‌اند و آماده‌اند برای نبرد با دشمن. تیرهایی از جنس کلمه، بر پارچه‌های سفید نقش‌بسته و قلب دشمن را نشانه رفته؛ که دشمن از کلمه، بیشتر از هر سلاح دیگری واهمه دارد؛ و از این جوانان بیشتر از موشک‌ها. پ.ن: کلیپ مربوطه در کانال بله قابل مشاهده است. 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
*همانا خداوند از کسانی که ایمان آورده اند دفاع می‌کند * جواد خسروی 🔻شهید جبهه حق، در نبرد با جبهه باطل🔺 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میان آن جمعیت مضطرب و عصبانی یک نفر برای آرامش مردم، ای ایران نواخت. تصادفا اورا دیدم. لبخند میزد و آرام قدم برمی‌داشت. نه فرار؛ نه ترس. نیروهای امنیتی اجازه بیشتر نزدیک شدن ندادند، وگرنه میخواست برود و روی خرابه‌ها بنشیند ای ایران بنوازد. ما این را چندی پیش آموختیم. آن وقت که پدرمان با صلابت حیدری آمد روی صندلی حسینیه نشست و گفت ای ایران بخوان. ای ایران خواندن میراث ماست. حتی اگر شهرمان را با خاک یکسان کنند یا علی می‌گوییم و در خرابه ها آواز ایرانِ جان سر می‌دهیم. و حالا ساز ای ایران ما از ساز جنگ بلندتر خواهد بود. 🔹فاطمه عزیزی بمباران خرم‌آباد ۱۷اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸همدلیِ بعد از انفجار ماشین‌ها و سرنشین‌هایشان ترکش خورده بودند. از آن سمت ساحلی کمک می‌خواستند. مردم از دیوارهای کنار خرم‌رود پایین رفتند. شلوارهایشان را بالا زدند و از خرم‌رود گذشتند. برخی از خانه‌هایشان پتو آوردند تا مجروح‌ها را رویشان بگذارند. یک‌ دختر جوان با یک مَن آرایش و شال افتاده دور گردنش، به یک موتوری که کلاه و ماسک داشت و فیلم‌ می‌گرفت، مشکوک شده بود. گفت: «چرا فیلم می‌گیری؟ برای کجا می‌خوای بفرستی؟ تحویل سپاهت میدم!» چند جوان نقش پلیس راهنمایی و رانندگی را بازی می‌کردند. سعی داشتند با جابجایی سطل زباله‌ها به ماشین‌ها جهت بدهند و گره ترافیکی را باز کنند. انفجار همه را شوکه کرده بود. شیشه‌ها شکسته بود. برق نبود. اما مردم حواسشان به همدیگر بود. دریغ نکردند از هر کار کوچکی که می‌توانستند. 🔹معصومه عباسی بمباران خرم‌آباد ۱۷اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸از جان عزیزتر روز ششم شده؛ هر روز قوی‌تر و محکم‌تر از قبل. این را منِ مادرِ دهه هفتادی می‌گویم؛ منی که دوست دارم وسط میدان باشم و هیچ ترسی برای از دست دادن جانم ندارم. حالا هم جهاد می‌کنم؛ جهاد نظامی نه؛ جهادِ فرهنگی. داغ دیده‌ایم؛ حوصله‌ای نیست ولی هر روز و هر ساعت و هر دقیقه و هر ثانیه، باید برای دختر دو و نیم ساله‌ام وقت بگذارم. در آغوشش بگیرم؛ باهم بازی کنیم و نقاشی بکشیم. نقاشی این روزهای زینب کشیدن پرچم ایران و موشک است؛ البته خط خطی‌هایی که اسمشان را گذاشته پرچم و موشک! امروز از شهرستان همه اقوام زنگ زدند که جمع کنیم و برویم روستا. انگار داشتند فحشم می‌دادند! با هر اصرار، فقط این جمله از ذهنم می‌گذشت: «چرا باید بترسم؟» ما از جان عزیزتر داشتیم که رفت... 🔹هانیه گودرزی 14اسفند1404 پ.ن: امروز 17اسفند، توی مغازه بودم که بمباران شدیم. موج انفجار خودم و مشتری‌ها را پرت کرد روی زمین. همچنان ایستاده‌ایم و فعلا قرار نیست جایی برویم. 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختران مکتب زینب، بی‌قیدِ زمان و مکان، پرچمداران قیام حسین‌اند در برابر کفر ذلیلان تاریخ! گویی تمام ایمان را زیسته‌اند و از ازل تا ابد، پرچمداران قیام‌های عزت و اقتدار بوده‌اند و ذلت مقهورِ استقامت‌شان. نگاه کن! اینجا، در جغرافیای شیرزنان و دلیرمردان لرستان، دختری فقط با ۱۱ سال زیستن در اتمسفر غیرت و حیا، تمامی کفر را به ریشخند گرفته و تو تمام ایستادن‌های عالم را در قامت او مجسم می‌بینی. 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah