eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
808 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
328 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸معامله پرسود دوستم کارگاه خیاطی دارد. چند ماهی می‌شود کار و کاسبی‌اش کساد شده. این اواخر کلاً مشتری نداشت و کارگاه را بسته بود. وقتی بهش گفتم می‌خواهیم پرچم مشکی با طرح رهبر شهید بزنیم، گفت: «بیاید کارگاه، خودم براتون می‌دوزم.» چند نفر از خانم‌ها با شابلون، تصویر رهبری را می‌زدند روی پارچه‌های دوخته شده و پارچه‌ها می‌شدند پرچم عزای سردرِ خانه‌ها. خانه‌هایی که عزادار امام شهید بودند. چندتایی دیگر از بچه‌ها ایستگاه صلواتی زده بودند و شب‌ها چایی می‌دادند دست مردم. همین دوست خیاط گفت دیروز به همسرم گفتم که ما هم مبلغی به موکب کمک کنیم. گفت همسرش، هفتصد هزار تومان بیشتر نداشته که دویست هزار تومانش را داده برای موکب و بقیه‌اش را هم گذاشته برای خرجی بچه‌ها. گفت: «خوشحال شدم از کمکی که می‌کنیم؛ و نگران از اینکه همه موجودی‌مان همین است! دلشوره گرفتم؛ حالا می‌خواهیم اجاره این ماه را چه‌کار کنیم! صاحب ملک، عادت دارد یک روز قبل از موعد، پیام می‌دهد و یادآوری می‌کند برای واریز اجاره. این‌بار اما تماس گرفت. ترس برم داشت. اما نه؛ حرفش چیز دیگری بود. گفت پول آب و برق این ماه را خودش تسویه کرده؛ اجاره را هم بخشیده؛ به‌خاطر آقا! من نخودی توی آش انداختم، اما چه معامله پرسودی بود!» 🔹ارسالی مخاطب از پلدختر 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸غیرت دهه نودی رنگ‌های سفید و سرخ و سبز بر گونه‌اش نقش بسته بود؛ گویی پرچم ایران، مثل آفتابی نو در چهره‌اش طلوع کرده بود. در دست کوچکش، همان پرچم برافراشته، با غروری که گویی سال‌هاست سرباز این خاک است، قرار داشت. لبخندی شیرین و بی‌غل و غش، بر لبانش خودنمایی می‌کرد. هنوز کودک بود؛ شاید دنیای بزرگسالان و پیچیدگی‌هایش را نمی‌فهمید؛جنگ و جدال‌ها برایش معنایی نداشت؛ اما در چشمانش، عشق به وطن می‌درخشید؛ عشقی که از قلب پدر و مادرش، از زبانی که در مدرسه آموخته بود، جوانه زده بود. نسل نودی‌ها، همان‌هایی که با صدای رسا «سلام فرمانده» را زمزمه کردند و با قلبی پر از امید، فریاد زدند: «ما آماده‌ایم!» برای دفاع از این خاک، از این نام و نشان، از این پرچم که نماد سربلندی و استقلال است، به میدان آمده‌اند. 🔹فرحزاد جهانگیری ۱۶اسفند۱۴٠۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
ساعت ۱۷:۳۰ دقیقه، ۱۷اسفند۱۴۰۴؛ بروجرد مورد هدف صهیونیستی_آمریکایی قرار گرفت. وقتی رسیدم، مردم داشتند به آسیب‌دیده‌ها کمک می‌کردند. موتورسوارهای هلال‌احمر هم آمده بودند برای کمک‌. چشمم خورد به چادری که روی زمین افتاده بود؛ و بعد به دختری دوازده‌سیزده ساله‌ای که داشت گریه می‌کرد. پرچم ایران کوچکی توی دستش گرفته بود و داشت با پدرش صحبت می‌کرد: «بابا حالت خوبه؟» بابا زخمی شده بود؛ اما دخترش را بغل گرفت و سعی کرد آرامش کند. دختر اطراف را نگاهی کرد: «بابا چادرم نیست!» دویدم سمت چادر. برش‌داشتم و رساندم دستش. چادر خاکی را سر کرد و نشست کنار پدر. 🔹امیرمحمد خدایی 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔺 سربازان کوچک ایران 🇮🇷 در حاشیه تجمعات مردم لرستان 🔹حنانه پاپی/ زینب پناهی 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸چهارشنبه سیاه و آقا مجتبی توی چند روز گذشته که حرف از تعیین رهبر شد و اسم آقا سید مجتبی وسط آمد، همش ذهنم درگیر این بود که رهبر جدید هرکس که باشد چه نسبتی با گفتمان مقاومت خواهد داشت. امروز یادم آمد به کتابی که یک سال پیش خوانده بودمش. یادم آمد *سیدمجتبی خامنه‌ای* نماینده رهبری توی سوریه بوده. سال ۹۲ که منطقه زینبیه محاصره شد و وضعیت بحرانی، بسیاری از غیرسوری‌ها همان روز اول از سوریه رفتند. بعد هم دفاتر همه مراجع تقلید شیعه تعطیل کردند و مسولینش از سوریه رفتند. البته که کار درستی هم کردند. *در بحران سوریه فقط یک دفتر تعطیل نشد. دفتری که قطعا از اهداف اصلی مسلحین بود. دفتر آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای.* 🔻 در ادامه گوشه‌ای از کتاب را بخوانید (راوی اصلی افغانستانی ساکن سوریه است): 🔹 آنجا در بین ما مشهور است به *مکتب سیدالقائد* وقتی شنیدم دفتر تعطیل نشده و مسلحین به آن حمله کرده‌اند، باورم نشد.سریع زنگ زدم به رفیقم، حسین شریفی که کارمند دفتر بود. گفتم: «واقعا مکتب باز است؟» گفت: «بله، همان چهارشنبه زنگ زد و گفت دفتر را تعطیل نکنید، من هم همین روزها می‌آیم.» گفتم: «بیاید؟ همه دارند می‌روند، سید می‌خواهد از ایران بیاید؟» حسین توضیح داد که سیدمجتبی گفته اگر ما دفتر را ببندیم، در روحیه و مقاومت مردم اثر منفی دارد و نشانه تسلیم شدن است. اگر مسلحین این دفتر را را تصرف کنند، خدای نکرده بعد از آن راحت‌تر به حرم هم خواهند رسید... ⭕️ چقدر این حرف سیدمجتبی شبیهه حرف حاج قاسم بود، جمهوری اسلامی حرم است. 🔹پویان حسن‌نیا ۱۸اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸عید فطر زودتر از موعد دیشب گویی ندایی در سرم می‌گفت: «نماز جمعه فردا رو حتماً شرکت کن». وقتی به مصلی رسیدم، یک آن احساس کردم در نماز عید فطر و راهپیمایی روز قدس شرکت کرده‌ام؛ گویی باهم به پیشواز هردویشان رفته باشم. شلوغ و پر شور. این حجم از ازدحام جمعیت هنگام ادای نماز را فقط در نماز عید فطر و این حجم از رجزخوانی همگانی را فقط در روز قدس‌های پیشین، تجربه کرده بودم. محسن کوچولو، پسر آقا اشکان که سال ۹۸ همسفر اربعینم بود، چقدر بزرگ شده بود. آن موقع می‌گذاشتمش روی دوش خودم؛ اما حالا خودش رجز می‌خواند و مردم هم با او تکرار می‌کردند. فکر نمی‌کردم محسن، اینقدر زود بزرگ شود. 🔹حسن احمدوند 15اسفند1404 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
*و خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا راضی هستند* امیرحسین سلطانی 🔻شهید جبهه حق، در نبرد با جبهه باطل🔺 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸آخرین پیام روبروی بیمارستان عشایر، برای تجمع شبانه جمع شده بودیم. سمت چپم پیرزنی بود که چادرش را به رسم عزاداری لری، پیچیده و عکس رهبر را دستش بود. بعضی‌ها همچنان لباسشان گِل‌مالی بود. عقب‌تر مردی، دود سیگارش، موقع شعار دادن به هوا می‌رفت. هوا آنقدر سرد بود که انگشت‌هایم درست تایپ نمی‌کردند. باقی افراد هم قطعاً بهتر از من نبودند. مردم، رو به قبله، با اشک بر اباعبدالله و یارانش سلام فرستادند.‌ بعد با شعار تاکید کردند «وارث حیدر خیبر شکنیم؛ در و دروازنه وا یک می‌کنیم»؛ بعد هم اتمام حجت کردند که «این آخرین پیامه، مذاکره حرامه». موقع برگشت بابا گفت: «یکی از پشت زد به ماشین. خانوادگی اومده بودن و پرچم ایران دستشون بود. بهش گفتم اگه خردش هم کرده بودی مهم نبود؛ برو به سلامت.» 🔹فاطمه امیری ۱۴اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸انگشتر برای خرید پرچم و پوستر، فراخوان جمع‌آوری کمک منتشر کرده بود. یکی از آشناها بهش پیام داده بود: «انگشتری دارم؛ ببرید بفروشید و هر کاری لازم است برای آقا انجام دهید.» بازار تعطیل بود. کمی فکر کرد برای فروش انگشتر! یادش آمد یکی از آشناهایشان طلافروش است؛ باهاش تماس گرفت و رفت دم خانه‌اش انگشتر را فروخت... 🔹پروین حافظی 12اسفند1404 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸افتخار می‌کنم؛ سرم رو بالا می‌گیرم. سه پسر دیگه هم دارم، لازم بشه اونا رو هم می‌فرستم... پ.ن: صحبت‌های مادر 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah