eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
810 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
329 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
ساعت ۱۷:۳۰ دقیقه، ۱۷اسفند۱۴۰۴؛ بروجرد مورد هدف صهیونیستی_آمریکایی قرار گرفت. وقتی رسیدم، مردم داشتند به آسیب‌دیده‌ها کمک می‌کردند. موتورسوارهای هلال‌احمر هم آمده بودند برای کمک‌. چشمم خورد به چادری که روی زمین افتاده بود؛ و بعد به دختری دوازده‌سیزده ساله‌ای که داشت گریه می‌کرد. پرچم ایران کوچکی توی دستش گرفته بود و داشت با پدرش صحبت می‌کرد: «بابا حالت خوبه؟» بابا زخمی شده بود؛ اما دخترش را بغل گرفت و سعی کرد آرامش کند. دختر اطراف را نگاهی کرد: «بابا چادرم نیست!» دویدم سمت چادر. برش‌داشتم و رساندم دستش. چادر خاکی را سر کرد و نشست کنار پدر. 🔹امیرمحمد خدایی 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔺 سربازان کوچک ایران 🇮🇷 در حاشیه تجمعات مردم لرستان 🔹حنانه پاپی/ زینب پناهی 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸چهارشنبه سیاه و آقا مجتبی توی چند روز گذشته که حرف از تعیین رهبر شد و اسم آقا سید مجتبی وسط آمد، همش ذهنم درگیر این بود که رهبر جدید هرکس که باشد چه نسبتی با گفتمان مقاومت خواهد داشت. امروز یادم آمد به کتابی که یک سال پیش خوانده بودمش. یادم آمد *سیدمجتبی خامنه‌ای* نماینده رهبری توی سوریه بوده. سال ۹۲ که منطقه زینبیه محاصره شد و وضعیت بحرانی، بسیاری از غیرسوری‌ها همان روز اول از سوریه رفتند. بعد هم دفاتر همه مراجع تقلید شیعه تعطیل کردند و مسولینش از سوریه رفتند. البته که کار درستی هم کردند. *در بحران سوریه فقط یک دفتر تعطیل نشد. دفتری که قطعا از اهداف اصلی مسلحین بود. دفتر آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای.* 🔻 در ادامه گوشه‌ای از کتاب را بخوانید (راوی اصلی افغانستانی ساکن سوریه است): 🔹 آنجا در بین ما مشهور است به *مکتب سیدالقائد* وقتی شنیدم دفتر تعطیل نشده و مسلحین به آن حمله کرده‌اند، باورم نشد.سریع زنگ زدم به رفیقم، حسین شریفی که کارمند دفتر بود. گفتم: «واقعا مکتب باز است؟» گفت: «بله، همان چهارشنبه زنگ زد و گفت دفتر را تعطیل نکنید، من هم همین روزها می‌آیم.» گفتم: «بیاید؟ همه دارند می‌روند، سید می‌خواهد از ایران بیاید؟» حسین توضیح داد که سیدمجتبی گفته اگر ما دفتر را ببندیم، در روحیه و مقاومت مردم اثر منفی دارد و نشانه تسلیم شدن است. اگر مسلحین این دفتر را را تصرف کنند، خدای نکرده بعد از آن راحت‌تر به حرم هم خواهند رسید... ⭕️ چقدر این حرف سیدمجتبی شبیهه حرف حاج قاسم بود، جمهوری اسلامی حرم است. 🔹پویان حسن‌نیا ۱۸اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸عید فطر زودتر از موعد دیشب گویی ندایی در سرم می‌گفت: «نماز جمعه فردا رو حتماً شرکت کن». وقتی به مصلی رسیدم، یک آن احساس کردم در نماز عید فطر و راهپیمایی روز قدس شرکت کرده‌ام؛ گویی باهم به پیشواز هردویشان رفته باشم. شلوغ و پر شور. این حجم از ازدحام جمعیت هنگام ادای نماز را فقط در نماز عید فطر و این حجم از رجزخوانی همگانی را فقط در روز قدس‌های پیشین، تجربه کرده بودم. محسن کوچولو، پسر آقا اشکان که سال ۹۸ همسفر اربعینم بود، چقدر بزرگ شده بود. آن موقع می‌گذاشتمش روی دوش خودم؛ اما حالا خودش رجز می‌خواند و مردم هم با او تکرار می‌کردند. فکر نمی‌کردم محسن، اینقدر زود بزرگ شود. 🔹حسن احمدوند 15اسفند1404 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
*و خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا راضی هستند* امیرحسین سلطانی 🔻شهید جبهه حق، در نبرد با جبهه باطل🔺 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸آخرین پیام روبروی بیمارستان عشایر، برای تجمع شبانه جمع شده بودیم. سمت چپم پیرزنی بود که چادرش را به رسم عزاداری لری، پیچیده و عکس رهبر را دستش بود. بعضی‌ها همچنان لباسشان گِل‌مالی بود. عقب‌تر مردی، دود سیگارش، موقع شعار دادن به هوا می‌رفت. هوا آنقدر سرد بود که انگشت‌هایم درست تایپ نمی‌کردند. باقی افراد هم قطعاً بهتر از من نبودند. مردم، رو به قبله، با اشک بر اباعبدالله و یارانش سلام فرستادند.‌ بعد با شعار تاکید کردند «وارث حیدر خیبر شکنیم؛ در و دروازنه وا یک می‌کنیم»؛ بعد هم اتمام حجت کردند که «این آخرین پیامه، مذاکره حرامه». موقع برگشت بابا گفت: «یکی از پشت زد به ماشین. خانوادگی اومده بودن و پرچم ایران دستشون بود. بهش گفتم اگه خردش هم کرده بودی مهم نبود؛ برو به سلامت.» 🔹فاطمه امیری ۱۴اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸انگشتر برای خرید پرچم و پوستر، فراخوان جمع‌آوری کمک منتشر کرده بود. یکی از آشناها بهش پیام داده بود: «انگشتری دارم؛ ببرید بفروشید و هر کاری لازم است برای آقا انجام دهید.» بازار تعطیل بود. کمی فکر کرد برای فروش انگشتر! یادش آمد یکی از آشناهایشان طلافروش است؛ باهاش تماس گرفت و رفت دم خانه‌اش انگشتر را فروخت... 🔹پروین حافظی 12اسفند1404 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸افتخار می‌کنم؛ سرم رو بالا می‌گیرم. سه پسر دیگه هم دارم، لازم بشه اونا رو هم می‌فرستم... پ.ن: صحبت‌های مادر 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸دنیای بعد از کودک‌کش‌ها ساعت ۲:۳۰ دوشنبه، توی هیاهوی خیابان انقلاب خرم‌آباد، روبه‌روی یک بستنی‌فروشی، خیلی باکلاس روی صندلی کوچک صورتی‌اش نشسته بود. رد سفید دور لب‌هایش نشان می‌داد تازه بستنی‌ خورده. آرام به اطرافش نگاه می‌کرد. نگاهش پِی ماشین‌ها بود و پرچم‌هایی که از پنجره‌ها بیرون آمده. انگار که همه چیز تحت کنترلش باشد و آب توی دلش تکان نخورَد! با خودم فکر کردم سال‌ها بعد، او همین آرامشش را زندگی خواهد کرد. وقتی که دیگر کودک‌کشی روی زمین باقی نمانده باشد. 🔹معصومه عباسی در حاشیه تجمع شبانه‌ی مردم پس از اعلام رهبری امام مجتبی خامنه‌ای ۱۸اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸جنگ و لبخند بدی‌های جنگ را بگذاریم کنار، اتفاقاتی در این ایام می‌افتد که پر از خنده است؛ مثل فرار کردنِ من و خانواده‌ام بعد از هر بار شنیدن صدای «هو هو هو». حالا می‌خواهد صدای جنگنده باشد، پهپاد باشد یا باد. ده سال است دارم به بچه‌هام می‌گویم «بدون دمپایی بیرون نرید»؛ حالا موقع فرار داد می‌زنم «دمپایی نمی‌خواد». بیچاره‌ها مانده‌اند بین این همه تضاد. یک شب هم تخت را بردیم و گذاشتیم توی حیاط؛ چون روی زمین سرد بود، گفتیم بالاتر از سطح زمین بخوایم تا گرم شویم؛ که نشدیم. شش نفری دراز کشیدیم روی تخت دو نفره؛ با کلاه و کاپشن و کلی پتو. پا را که دراز می‌کردی، آویزان می‌شد و باد شلاق می‌زد. جمع می‌کردی هم خسته می‌شدی. از در و دیوار هم صدای هو هو می‌آمد. موتورسوار می‌آمد و ماشین می‌رفت. صدای پاس سگ و عو عو شغال. نه این که توی کوه باشیم، نه؛ پایین خانه مادرم، زمین خلوتی است که پایین‌ترش به رود و بعد به کوه می‌رسد. به صداها عادت کردیم. آمده خواب شدیم. صدای «هو هو» نزدیک‌تر شد و بیشتر. گفتم: «یا خدا اومد.» سرها را بلند کردیم شاید جنگنده را ببینیم؛ و گوش‌ها را تیز کردیم و منتظر شنیدن صدای انفجار ماندیم. مادر بعد از یک دقیقه گفت: «ای بابا این صدای موتورخونست که روشن شد. خودکار روشن و خاموش میشه.» چهار سال است توی این خانه زندگی می‌کند؛ چرا قبلاً این صداها را نمی‌شنیدیم! فایده نداشت؛ آخرش گفتم: «ترجیح میدم توی خونه گرم و راحت شهید بشم، نه از سرما!» پتو را برداشتم و برگشتم داخل. 🔹زینب پناهی ۱۸اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸تا پای جان ای ایران؛ ای عشقِ ابدی؛ ای تپشی در رگ‌های خاک و زمان. تو نه فقط یک سرزمینی؛ تو «خدا» را در قابِ زمین معنا کرده‌ای. امروز که آسمانت از شراره‌های خشمِ دشمن سیاه شده، من در آینه‌ی نگاهت، آرشِ کمان‌گیر را می‌بینم که جان را بر کمان نهاده تا مرزهایت را نورانی کند. تو دماوندی؛ نه از سنگ و خاک، که از استخوان‌های مردانی که حاضر نیستند حتی یک وجب از تو را به یاغیان ببخشند. ای مادرِ دلاوران، فرزندانت امروز چون شیرهای شاهنامه، یال‌ها را برافراشته‌اند. آن‌ها که می‌پندارند با موشک و آتش می‌توانند تو را بلرزانند، نمی‌دانند که عشقِ به تو در قلب ما، آتش‌تر از آتش و سخت‌تر از فولاد است. ما در برابر طوفانِ «جهانیِ زورگو»، ایستاده‌ایم؛ تنها، اما به وسعتِ تمامِ تاریخ. شنیدی زمزمه‌ی «سجیل» و «خرمشهر» را؟ آن‌ها نه فقط موشک، که نوای عاشقانه‌ی فرزندانت است که برای محافظت از ناموسِ تو، به آسمان پرواز می‌کنند. پایگاه‌های آنان که در خیالِ توطئه بودند، اکنون به لرزه افتاده‌اند؛ زیرا سایه‌ی پیکان‌های تو بر فرقِ آنان سنگینی می‌کند. از خلیج همیشه فارس تا لبه‌ی بیابان‌های غاصب، هیچ پناهگاهی برای ستمگران باقی نگذاشته‌ایم. ای وطن، ما تفنگِ پدری را بر زمین نخواهیم گذاشت؛ چون تو را چون جانِ جانان دوست داریم. ما در شمال، در جنوب، در غرب و شرق، قامتی برافراشته‌ایم در برابر ظلمِ استکبار. تاریخ بشر شاید ندیده باشد چنین عاشقانی را که برای حفظِ عزتِ معشوق، از جان بگذرند و از مرگ نهراسند. ای ایران، تو ماندگاری و ما، ابروی گره‌کرده‌ی تو. تا ابد در پهنه‌ی تاریخ، به عنوان نمادِ ایستادگی و غیرت، می‌درخشی. تو عزیزترین هستی و ما تا نفس در سینه هست، پاسدارِ خاکِ پاکِ تو خواهیم ماند. ای ایران، عاشقت هستیم تا پایِ جان. 🔹امیرمحمد حسنوند/ کارگردان تئاتر 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah