eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
807 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
329 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
*و خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا راضی هستند* امیرحسین سلطانی 🔻شهید جبهه حق، در نبرد با جبهه باطل🔺 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸آخرین پیام روبروی بیمارستان عشایر، برای تجمع شبانه جمع شده بودیم. سمت چپم پیرزنی بود که چادرش را به رسم عزاداری لری، پیچیده و عکس رهبر را دستش بود. بعضی‌ها همچنان لباسشان گِل‌مالی بود. عقب‌تر مردی، دود سیگارش، موقع شعار دادن به هوا می‌رفت. هوا آنقدر سرد بود که انگشت‌هایم درست تایپ نمی‌کردند. باقی افراد هم قطعاً بهتر از من نبودند. مردم، رو به قبله، با اشک بر اباعبدالله و یارانش سلام فرستادند.‌ بعد با شعار تاکید کردند «وارث حیدر خیبر شکنیم؛ در و دروازنه وا یک می‌کنیم»؛ بعد هم اتمام حجت کردند که «این آخرین پیامه، مذاکره حرامه». موقع برگشت بابا گفت: «یکی از پشت زد به ماشین. خانوادگی اومده بودن و پرچم ایران دستشون بود. بهش گفتم اگه خردش هم کرده بودی مهم نبود؛ برو به سلامت.» 🔹فاطمه امیری ۱۴اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸انگشتر برای خرید پرچم و پوستر، فراخوان جمع‌آوری کمک منتشر کرده بود. یکی از آشناها بهش پیام داده بود: «انگشتری دارم؛ ببرید بفروشید و هر کاری لازم است برای آقا انجام دهید.» بازار تعطیل بود. کمی فکر کرد برای فروش انگشتر! یادش آمد یکی از آشناهایشان طلافروش است؛ باهاش تماس گرفت و رفت دم خانه‌اش انگشتر را فروخت... 🔹پروین حافظی 12اسفند1404 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸افتخار می‌کنم؛ سرم رو بالا می‌گیرم. سه پسر دیگه هم دارم، لازم بشه اونا رو هم می‌فرستم... پ.ن: صحبت‌های مادر 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸دنیای بعد از کودک‌کش‌ها ساعت ۲:۳۰ دوشنبه، توی هیاهوی خیابان انقلاب خرم‌آباد، روبه‌روی یک بستنی‌فروشی، خیلی باکلاس روی صندلی کوچک صورتی‌اش نشسته بود. رد سفید دور لب‌هایش نشان می‌داد تازه بستنی‌ خورده. آرام به اطرافش نگاه می‌کرد. نگاهش پِی ماشین‌ها بود و پرچم‌هایی که از پنجره‌ها بیرون آمده. انگار که همه چیز تحت کنترلش باشد و آب توی دلش تکان نخورَد! با خودم فکر کردم سال‌ها بعد، او همین آرامشش را زندگی خواهد کرد. وقتی که دیگر کودک‌کشی روی زمین باقی نمانده باشد. 🔹معصومه عباسی در حاشیه تجمع شبانه‌ی مردم پس از اعلام رهبری امام مجتبی خامنه‌ای ۱۸اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸جنگ و لبخند بدی‌های جنگ را بگذاریم کنار، اتفاقاتی در این ایام می‌افتد که پر از خنده است؛ مثل فرار کردنِ من و خانواده‌ام بعد از هر بار شنیدن صدای «هو هو هو». حالا می‌خواهد صدای جنگنده باشد، پهپاد باشد یا باد. ده سال است دارم به بچه‌هام می‌گویم «بدون دمپایی بیرون نرید»؛ حالا موقع فرار داد می‌زنم «دمپایی نمی‌خواد». بیچاره‌ها مانده‌اند بین این همه تضاد. یک شب هم تخت را بردیم و گذاشتیم توی حیاط؛ چون روی زمین سرد بود، گفتیم بالاتر از سطح زمین بخوایم تا گرم شویم؛ که نشدیم. شش نفری دراز کشیدیم روی تخت دو نفره؛ با کلاه و کاپشن و کلی پتو. پا را که دراز می‌کردی، آویزان می‌شد و باد شلاق می‌زد. جمع می‌کردی هم خسته می‌شدی. از در و دیوار هم صدای هو هو می‌آمد. موتورسوار می‌آمد و ماشین می‌رفت. صدای پاس سگ و عو عو شغال. نه این که توی کوه باشیم، نه؛ پایین خانه مادرم، زمین خلوتی است که پایین‌ترش به رود و بعد به کوه می‌رسد. به صداها عادت کردیم. آمده خواب شدیم. صدای «هو هو» نزدیک‌تر شد و بیشتر. گفتم: «یا خدا اومد.» سرها را بلند کردیم شاید جنگنده را ببینیم؛ و گوش‌ها را تیز کردیم و منتظر شنیدن صدای انفجار ماندیم. مادر بعد از یک دقیقه گفت: «ای بابا این صدای موتورخونست که روشن شد. خودکار روشن و خاموش میشه.» چهار سال است توی این خانه زندگی می‌کند؛ چرا قبلاً این صداها را نمی‌شنیدیم! فایده نداشت؛ آخرش گفتم: «ترجیح میدم توی خونه گرم و راحت شهید بشم، نه از سرما!» پتو را برداشتم و برگشتم داخل. 🔹زینب پناهی ۱۸اسفند۱۴۰۴ 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸تا پای جان ای ایران؛ ای عشقِ ابدی؛ ای تپشی در رگ‌های خاک و زمان. تو نه فقط یک سرزمینی؛ تو «خدا» را در قابِ زمین معنا کرده‌ای. امروز که آسمانت از شراره‌های خشمِ دشمن سیاه شده، من در آینه‌ی نگاهت، آرشِ کمان‌گیر را می‌بینم که جان را بر کمان نهاده تا مرزهایت را نورانی کند. تو دماوندی؛ نه از سنگ و خاک، که از استخوان‌های مردانی که حاضر نیستند حتی یک وجب از تو را به یاغیان ببخشند. ای مادرِ دلاوران، فرزندانت امروز چون شیرهای شاهنامه، یال‌ها را برافراشته‌اند. آن‌ها که می‌پندارند با موشک و آتش می‌توانند تو را بلرزانند، نمی‌دانند که عشقِ به تو در قلب ما، آتش‌تر از آتش و سخت‌تر از فولاد است. ما در برابر طوفانِ «جهانیِ زورگو»، ایستاده‌ایم؛ تنها، اما به وسعتِ تمامِ تاریخ. شنیدی زمزمه‌ی «سجیل» و «خرمشهر» را؟ آن‌ها نه فقط موشک، که نوای عاشقانه‌ی فرزندانت است که برای محافظت از ناموسِ تو، به آسمان پرواز می‌کنند. پایگاه‌های آنان که در خیالِ توطئه بودند، اکنون به لرزه افتاده‌اند؛ زیرا سایه‌ی پیکان‌های تو بر فرقِ آنان سنگینی می‌کند. از خلیج همیشه فارس تا لبه‌ی بیابان‌های غاصب، هیچ پناهگاهی برای ستمگران باقی نگذاشته‌ایم. ای وطن، ما تفنگِ پدری را بر زمین نخواهیم گذاشت؛ چون تو را چون جانِ جانان دوست داریم. ما در شمال، در جنوب، در غرب و شرق، قامتی برافراشته‌ایم در برابر ظلمِ استکبار. تاریخ بشر شاید ندیده باشد چنین عاشقانی را که برای حفظِ عزتِ معشوق، از جان بگذرند و از مرگ نهراسند. ای ایران، تو ماندگاری و ما، ابروی گره‌کرده‌ی تو. تا ابد در پهنه‌ی تاریخ، به عنوان نمادِ ایستادگی و غیرت، می‌درخشی. تو عزیزترین هستی و ما تا نفس در سینه هست، پاسدارِ خاکِ پاکِ تو خواهیم ماند. ای ایران، عاشقت هستیم تا پایِ جان. 🔹امیرمحمد حسنوند/ کارگردان تئاتر 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸عطر فرنی و عزم جهاد در دل کوه‌های سربه‌فلک کشیده لرستان، عطر فرنی در کوچه‌ها پیچیده است. نه عطر یک سفره رنگین، بلکه عطر همبستگی و فداکاری. زنان لر، با قلب‌هایی سرشار از ایمان و امید به پیروزی رزمندگان، فرنی‌های مقوی می‌پزند. این فرنی‌ها، نه برای سیر کردن شکم‌ها، که برای تقویت روحیه رزمندگان و بسیجیانی است که با زبان روزه آماده نبرد با دشمن هستند. هر قاشق فرنی، دعایی است برای پیروزی و هر دانه هل، یادآور رشادت‌های لرهای دلاور. زنان لر، همیشه در خط مقدم انقلاب بودند. در زمان جنگ تحمیلی هشت ساله، از تدارکات جبهه تا پرستاری از مجروحان، از حمایت از خانواده‌های شهدا تا آموزش به کودکان، نقششان در این حماسه بی‌بدیل بود. آن‌ها با صبر و استقامت، در برابر سختی‌ها ایستادند و با لبخند، امید را در دل‌ها زنده نگه داشتند. اکنون نیز، این فرنی‌ها، نمادی از عشق و ایثار زنان لر است. عشقی به وطن و ایثاری برای دفاع از ارزش‌های اسلامی. این فرنی‌ها، طعم پیروزی را به رزمندگان می‌چشاند و آن‌ها را برای نبرد با دشمن، مصمم‌تر می‌کند. 🔹فرحزاد جهانگیری 16اسفند1404 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸کار خوبِ رضا خیلی وقت نیست رضا را می‌شناسم. اخلاقیاتش کمی خاص است. از آن اهل شوخی‌هایی که می‌دانی همه‌چیزشان جدی است. از آن‌ها که صبورند اما می‌ترسی از روزی که آن رویِ عصبانی‌شان را ببینی. از آن‌ها که خیلی خوب می‌توانند روحیه‌شان را حفظ کنند و به دیگران هم روحیه بدهند. از آن‌ها که همه‌جا هستند و کلی آدم می‌شناسند و کلی آدم هم می‌شناسدشان. اولین‌بار که شماره هم را ذخیره کردیم، رضا پیام داد که رفته حرم حضرت معصومه و دعاگوست. خوشحال شدم که فکر من هم بوده؛ اما بعدتر فهمیدم که نه فقط به فکر من که به فکر همه چند صد نفر مخاطبینش بوده و برای تک‌تکشان پیام را فرستاده. و انگار که کار همیشه‌اش این باشد؛ از انتخابات تا حضور توی راهپیمایی‌ها. دو سه شب پیش هم تلفن را برداشته و چند ساعت، یکی‌یکی به رفقای نظامی‌اش زنگ زده و حال و احوال پرسیده؛ و دلگرمشان کرده که ما توی خیابان می‌مانیم و می‌جنگیم، شما هم پای پدافند و لانچرها کم نیاورید و دهن مهن دشمن را سرویس کنید. و چقدر روحیه گرفته بودند رفقای نظامی رضا از این تماس. و من چقدر خوشم آمد از این کار خوبِ رضا. 🔹امین ماکیانی 16اسفند1404 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
https://ble.ir/ravimah/-1293320303094856776/1773159056261 اینجا ایرانه... در حاشیه تجمعات مردم لرستان 🎬 آزاده دریکوند 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
رقیه بازگیر 🔻شهید جبهه حق، در نبرد با جبهه باطل🔺 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah