eitaa logo
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
810 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
330 ویدیو
14 فایل
ارسال روایت‌های مردمی به @ravimah_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸مقلوبه بااینگه گاهی به چشم دیده‌ایم، ولی کی و کجایش را خیلی نمی‌دانیم؛ وقت‌هایی که زمان یکدفعه انگار می‌زند روی ترمز! در آن لحظه کائنات از چرخش می‌ایستد و تپیدن در سینه متوقف می‌شود! صدای شاترِ دوربینِ تاریخ، ناگهان توی گوش‌ها موج برمی‌دارد و همان‌جا برای همیشه ثبت می‌شود: «لحظه‌ی تولد یک نشانه!» و در دل سیاه تاریخ، دوباره جرقه‌ای گُر می‌گیرد. روزی که اولین مقلوبه‌ی سیاسی در جشن پیروزی بر صلیبیان، روی میز صلاح‌الدین ایوبی قرار گرفت، تصور نمی‌کرد چه سرنوشت‌ها انتظارش را می‌کشد. آمد تا رسید به تندترین و سخت‌ترین پیچ تاریخ. کجای دنیا؟ روی نقشه را نگاه کنی می‌شود همان وسط‌ها؛ «فلسطین» و دوستانش. زنانی آزاده و همواره ایستاده، عزم پیروزی کرده‌اند؛ آنهایی که سرنوشت‌ها را رقم زده و خواهند زد. کتاب‌های تاریخ را خودشان می‌نویسند؛ نه با قلم، با کارهای روزمره‌شان؛ با بزرگ کردن بچه‌هایشان در قامت یک قهرمان؛ با کوه شدن پشت همسر؛ با وقت‌های بیکاری؛ حتی با همان غذایی که توی سفره می‌گذارند! مقلوبه‌ها برگردانده می‌شوند؛ ورق برمی‌گردد؛ کوه ستم وارونه می‌شود و حق و عدل کمر راست می‌کنند. و حالا تاریخ است که تمام قد ایستاده تا صفحه جدیدِ روشنش را بنگارد... 🔹زینب شریف فخر 22اسفند1404/روز قدس 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸صحنه‌ی رنگارنگ از طفولیت که یک جوجه‌ی حکومتی بودم تا الان که یال و کوپالی دارم، همیشه راهپیمایی‌ها را همراه خانواده شرکت کرده‌ام. از نعمات پدرِ همیشه در صحنه همین است که بچه‌هایش را به شرکت در این اجتماعات عادت می‌دهد. هرچه جلوتر می‌رویم، صحنه‌های تخیلی(اما واقعی) و اکشنِ راهپیمایی‌ها بیشتر می‌شود؛ جنگنده دشمن بالای سر جمعیت است، تکبیر می‌گویند؛ موشک می‌زند، تکبیر می‌گویند؛ دیوار صوتی می‌شکند، تکبیر می‌گویند؛ شهید می‌دهند، تکبیر می‌گویند. به لطف بچه‌های موشکی، همه‌ی مناطق خاورمیانه را از بر شده‌ام؛ از پایگاه العدید تا رامات دیوید؛ آنقدر که می‌توانم اسنپ کار کنم. پلی لیست مغزمان هم شده مداحی مهدی رسولی: «تو رستم تهمتنی، بزن که خوب می‌زنی» کف میدان راهپیمایی امروز، صحنه رنگارنگ بود؛ از مرد میانسال تتو کرده با صندلِ زندان باف تا خانم‌های سانتی‌مانتالِ استغفرالهی؛ از مرد روزه‌خواری که سیبش را در بین جمعیت گاز می‌زد تا خانم‌هایی که از بغل‌دستی‌شان می‌پرسیدند: «راستی نماز جمعه رو چطور میخونن؟»؛ از دوربین به‌دست‌هایی که جمعیتشان کم‌کم دارد از جمعیت شرکت‌کنندگان بیشتر می‌شود تا آن‌هایی که هرجا دوربینی بود خودشان را به آن می‌رساندند؛ از دانش‌آموزانی که به یاد همکلاسی‌های شهیدشان با کوله‌های مدرسه آمده بودند تا پیرمرد و پیرزن‌هایی که با نفرت تمام شعار می‌دادند، انگار که آمریکا و اسرائیل جلوی چشمشان بود؛ از بچه‌های بالا و پایین گرفته تا بچه‌های چپ و راست. امروز همه آمده بودند و مفهوم همه شعارها یک چیز بود: وطن! 🔹علی کشوری ۲۲اسفند1404/ روز قدس 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸مُشتِ دست راست امروز خیلی‌ها دست‌هایشان را به سمت آسمان خرم‌آباد بالا بردند و بزرگتر بودن خدا را فریاد زدند. بین شعارها و از بین دست‌ها، یک مشت گره‌کرده پایین نمی‌آمد. زنی جاافتاده، با ظاهری کاملاً معمولی، شعارها را از دل و جان فریاد می‌زد. صدای رسایش باعث شده بود زنانی که اطرافش آرام قدم برمی‌داشتند، بلندتر از قبل شعار بدهند. گوشی را بالا آوردم که عکس بگیرم. زمینه‌ی مُشت‌ِ دستِ راستِ گره‌کرده، پارچه نوشته‌ای افتاده بود: «خدای خامنه‌ای زنده است، ای مردم!» 🔹معصومه عباسی ۲۲اسفند ۱۴۰۴/ روز قدس 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸خونی که هنوز می‌جوشد تعداد زیاد خواهرزاده برادرزاده‌ها و پراکندگی‌شان باعث شده بود از این سمت خیابان به آن سمت، مدام در رفت و آمد باشم که از هم دور نشویم. میان یکی از این رفت‌و‌برگشت‌ها چشمم به پیرسالی افتاد که با دستمال کاغذی فارق از هیاهوی جمعیت، تابلوی مقابلش را پاک می‌کرد. بعد که دستمالش مچاله و بی‌مصرف شد و غبار تابلو پاک شد. مقابل تابلو ایستاد و با او هم‌صحبت شد. از آن‌چه که میان‌شان گذشت خبری ندارم. اما اسم شهید را که جست‌وجو کردم؛ نوشته بود: «محمدرحیم باجلوند، متولد روستای زارم بروجرد که در تظاهرات ضد حکومت شاهنشاهی در روز ۴ دی ۱۳۵۷ به ضرب گلوله مستقیم مأموران حکومت به شهادت رسید.» خونِ زخمی که حکومت پهلوی به ملت آزادی‌خواه زده هنوز می‌جوشد و کهنه نمی‌شود. 🔹رعنا مرادی‌نسب ۲۲اسفند۱۴۰۴/ روز قدس/ خرم‌آباد 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
راوی ماه | روایت مردم لرستان 🇮🇷
🔸برای صورتی‌ها صورتی، روزی رقص گل‌ها بود روی دامن دختران ایران. صورتی، گل‌های ریز و درشت لای موها بود در دست نوازش‌های باد و دویدن و ذوق رسیدن به آغوش امن پدر. مادران، صورتی را هر روز از گونه‌های لطیف دخترانشان به بوسه می‌چیدند. صورتی، هر روز در کوچه پس کوچه‌های زندگی می‌خرامید و در گوش باد زمزمه‌ی مهر خدا را نجوا می‌کرد. صورتی، از یواشش گرفته تا جیغ‌ترین موجش روی ناخن‌های دختران، ضرب شادی می‌گرفت. صورتی، رنگ لبخند خدا بود روی لب‌های دختران، توی حیاط مدرسه و نغمه‌های کودکانه بود بر لب‌هایشان. صورتی در میناب رنگ «بابا زود برگرد» یک شهر بود به پدران دریا. صورتی‌های میناب رفتند؛ اما صورتی، در صورتی‌ترین کرشمه‌اش این روزها دارد صاعقه می‌شود بر سر سیاه‌دلان جهان. صورتی، بر دوش دختران، کوله‌باری از حیا و رشادت گذاشت و دارد از نازک‌ترین برگ گل، برای دشنه‌ها تیغ می‌شود. صورتی‌ها این روزها رجزخوان شده‌اند و دارند حماسه را همراه با عروسک‌هایشان مشق می‌کنند. به اذن الله صورتی‌ترین تیر غیب خدا می‌رود تا سیاه‌ترین روزگار را برای سیه‌دلان بیافریند. صورتی‌ها دوباره در این خاک خواهند رویید؛ روی این خاک قد خواهند کشید و غمزه‌های صورتی‌شان دوباره به دنیا لبخند خواهد زد. این صورتی‌ها، صورتی‌های فاطمه‌اند و روزی ظلم در عطر خدایی‌شان محو خواهد شد. زینب کرمی‌نژاد ۲۲اسفند۱۴۰۴/ روز قدس 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
17.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مستندی کوتاه از تخریب گسترده بنای تاریخی که نماد لرستان است در حمله ای وحشیانه عرصه و حریم قلعه تاریخی فلک الافلاک مورد تجاوز قرار گرفت اداره کل میراث فرهنگی که قدمت آن از ۲٠ سال از رژیم صهیونیستی بیشتر است به طور کامل تخریب شد این رژیم برخلاف همه‌ی منشور های جهانی به این بنای تاریخی حمله کرد و پا روی تمام قوانین بین المللی گذاشت... 🆔 @resanestan_lorestan
🔸فاتحان همیشه‌ی صحنه‌ها سلام بر شما ای مردم سربلند؛ ای صاحبان این خاک پرگهر. ‌امروز، کوچه‌ها و خیابان‌های شهر، شاهد طلوع دوباره‌ی خورشیدی بود که از گام‌های استوار شما جان گرفت. در هیاهوی مکر بیگانگان و در میان زمزمه‌های شوم بدخواهان داخلی که به انتظار خستگی شما نشسته بودند، با حضورتان، پاسخی صریح و کوبنده به بلندای تاریخ دادید. ‌احسنت بر شما که نه از تهدید دشمنان دور هراسیدید و نه فریب نفاق کفتاران نزدیک را خوردید. امروز، با حضورتان، حماسه آفریدید. و با این حضور حماسی، هم یاد و خاطره امام شهید و شهیدان گلگون کفن را گرامی داشتید و هم بیعتی دوباره و مستحکم با رهبرعزیز انقلاب بستید. امروز نشان دادید که نبض این انقلاب، در دست‌های گره‌کرده‌ی شما می‌تپد. ‌یقین بدانید ملتی که این‌گونه مرد میدان است و صحنه را با بصیرت خویش قرق کرده، به هیچ دست‌اندازی متوقف نمی‌شود. قدرتی که تکیه‌اش بر کوه استوار اراده‌ی یک ملت باشد، شکست‌ناپذیر است. هیچ ابرقدرتی را یارای رویارویی با طوفان اراده‌ی شما نیست. ‌تا زمانی که این پیوند میان ملت و آرمان انقلاب ناگسستنی است، هیچ بن‌بستی وجود نخواهد داشت. درود بر غیرتتان، که شکوه ایران را بار دیگر به رخ جهانیان کشیدید. ‌پاینده باشید و پیروز، ای فاتحان همیشه‌ی صحنه‌ها. 🔹مراد مطهری ۲۲اسفند۱۴۰۴/ روز قدس 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قرار بود جوابش حماسی باشه، ولی نشد😅 🔹زهرا مومن‌زاده ۲۲اسفند۱۴۰۴/ روز قدس/ خرم‌آباد 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸تضاد رمضان بود؛ جمعه بود؛ قدس بود؛ من بودم ایستاده در خیابان؛ چشم‌های برق زده‌ام چیزی جز سیاهی نمی‌دید؛ اما این سیاهی، سیاهی چادر‌های مادران سرزمینم بود. چون سیل خروشان، چون دماوند پر از بغض، چون رستم پر از زخم. از دور پیدا بود از نبر می‌آیند؛ نبردی شبانه؛ نبردی که سلاحش ایمان و نام عملیاتش قدر بود. در چشم یکی اشک، در چشم یکی شوق. فهمیدن این تضاد، مرد می‌خواست. یکی در شوق پسر؛ یکی هنوز عزادار پدر. یکی بانگ انتقام سر می‌داد و یکی بشارت پیروزی. یکی چنان عاشقانه نماز اقامه می‌کرد گویی در قدس به امامت مهدی نماز می‌خواند. دیدن این همه زیبایی، اما چشم بصیرت نمی‌خواست؛ این آشکارترین عشق نهان بود. همه دست در دست یار؛ یکی مادر، یکی همسر، یکی فرزند؛ اما امروز، معشوق همه یکی بود: وطن. تضادِ دیگر اما روشنایی خیابان بود. خورشید جای خود را با غرور، غم و افتخار، عوض کرده بود. غرور، چون پرچم کفن بود و غم چون قاب پدر در دست کودک پنج ساله‌‌اش. آری خورشید این بود؛ شهدایی که امسال در بهشت با رهبرشان نماز قدس می‌خوانند. مردم دنیا، امروز بهشت در ایران بود؛ بهشتی اما شبیه به کربلا. هم نماز ظهر داشت هم یزید. اما تضاد سوم اینجاست؛ پیروز این خیابان آل حسین و فاتح میدان آل حسینی خامنه‌ای خواهد بود. 🔹 فاطمه نصرالهی ۲۲اسفند۱۴۰۴/ روز قدس/ خرم‌آباد 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸همسایه دوست‌داشتنی عمو پرویز همسایه ما در کوچه آرمان دوم است. از زمانی که به محله جهانگیرآباد آمده بودم، هر وقت توی کوچه می‌دیدمش سعی می‌کرد اول سلام کند. آدم متین و خوش‌قلبی است. در طول همسایگی، کوچکترین ناراحتی‌ای از ایشان و خانواده‌اش نداشتیم؛ این اقرار همه‌ی همسایگان است که عمو پرویز آدم مهربان و بی‌حاشیه‌‌ی محله است. ولی چند روزی هست که در کوچه‌مان دیگر خبری از آقا پرویز اسماعیلوند نیست. ماجرا به روز حمله ناجوانمردانه هواپیماهای اسراییلی به پاسگاه محله جهانگیرآباد خرم‌آباد برمی‌گردد. همان عصر یکشنبه به اتفاق خانواده در خانه بودیم که صدای وحشتناک ضربات موشک به محله، ما را از جا کند. صداها چنان نزدیک و بلند بود که منتظر پایین آمدن سقف بودیم. آمدم توی هال. شیشه‌های نورگیرهای هال و آشپزخانه ریخته بود و ناگهان گرد و خاک غلیظ با بوی باروت و تکه‌های زیادی از نخاله‌‌های انفجار که اندازه پاره آجرها بود که از بالای نورگیر ریخت توی خانه. خانواده را بردم گوشه‌ای و خواستم خونسرد باشند. چند تکه پارچه آوردم تا به‌عنوان ماسک ازشان استفاده کنیم و دود انفجار و گرد و غبار خفه‌مان نکند. رفتم توی کوچه. همه جا گرد و خاک بود. همه پریشان بودند و داشتند از محل دور می‌شدند. داد می‌زدند پاسگاه پشت کوچه را زده‌اند. ده دقیقه بعد، ماشین اورژانس که سر کوچه بود، رفت. همسایه‌ی روبرو‌ی‌مان گفت: «آقا پرویز سر کوچه بوده. پرتابه‌های انفجار از ساختمون پاسگاه، به کتف و سینه و بازوش خورده و زخمی شده. بردنش بیمارستان.» از احوالات همسایه‌ها پرسیدم؛ بجز آقای اسماعیلوند، برای کسی مشکلی پیش نیامده بود و فقط در و دیوار و ماشین‌ها آسیب‌های جزئی دیده بودند. چند ساعت بعد از بیمارستان جویای احوال آقا پرویز شدیم؛ متأسفانه به کما رفته بود. چند ساعت قبل توی کوچه دیده بودمش؛ با همان چهره‌ی خوب و ساده و دوست داشتنی‌‌‌اش. سخت بود باور کنم در این حمله هوایی، محله جهانگیرآباد یک مجروح جنگی در بیمارستان دارد. چند روز گذشت؛ در شب جمعه‌ای که شب قدر بود، خبر دادند به شهدا پیوست. 🔹 بلواسی 22اسفند1404 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
🔸راهپیمایی با روپوش مدرسه کت و شلوار سرمه‌ای‌اش شبیه بانکی‌ها بود. سه فرزند قد و نیم‌قد دورش را گرفته بودند و با هم قدم می‌زدند. هر سه فرزندش دانش‌آموز و با لباس فرم مدرسه آمده بودند راهپیمایی. دو نفرشان هم کوله داشتند. پدر، برچسب عکس حضرت آقا را که از ما گرفت، بلافاصله چسباند پشت کوله‌پشتی بچه‌هایش. همین که عکس را گرفتم، تندی رفتند دنبال پدرشان. عجله داشتند تا به ابتدای مسیر راهپیمایی برسند. 🔹معصومه عباسی ۲۲اسفند۱۴۰۴/ روز قدس/ خرم‌آباد 🔻آدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah