•
.
تو را به اندازه ی انگشت هایم دوست دارم ، که سال هاست جز نام تو
هیچ کلمهای ننوشتھ اند .
•
.
من معتقدم کھ : ناراحت کردن یه آدم
مثل پرت کردن یه تیر به آسمونھ !
که نمیدونـے کجای زندگیت
قراره برگرده پایین و یقه خودتو بگیره . .
•
.
بعضـے از لحظات زندگـے ام را دو بار زیستھ ام ، یکـے آنگاه که آن ها را زیسته ام ، یکـي آنگاه که آنها را نوشتهام ، بہ یقین آنها را هنگام « نوشتن » عمیق تر زیستهام .
•
.
درک و باور اینکھ تو خودت شادی ات را انتخاب میکنـے و کنترل زندگـے ات را بھ دست داری بسیار مھم است . این مسئله یکـے از آن نکاتـے است که باید با هر دو دست آن را بگیرید .
•
.
حواستان باشد نگذاريد آمدن و رفتن آدم ھا احساستان را بھ ناگهانى ترين درد بلا تكليفـے تبديل كند ، دوستت دارم از زبان هر كسى شيرين نيست گاهـے اين جمله خطر مرگ دارد . .
•
.
آری خستھ ام و به نرمـے لبخند مـے زنم
بر خستگـے که فقط همین است ؛ در تن آرزویـے برای خواب ، در روح تمنایـے برای نیاندیشیدن !