☆_s_☆
احساسات مختلفی را در حین خواندن این متن تجربه کردم پسر جان چه زبان شیرینی! سبزولک... نامی است که بو
بله ولی سبزولک بیشتر منو یاد بن تن میندازه عمو جان راجب متن آخرشم نگران نباش دارم ارتباط برقرار میکنم خدانگهدار
☆_s_☆
یادت باشه کی داره جاش حرف میزنه
هیچوقت با من صمیمی نشین وگرنه به روز سوامی میوفتین
☆_s_☆
نترس حشمت رو میارم ترجمه کنه
هفتاد سال؟ پسر تو داری از ی قورباغه میپرسی که وضعیت آب استخر رو پیشبینی کنه در حالی که خودت هنوز بلد نیستی چطور توش شنا کنی
ببین من که جادوگر نیستم برادر بزرگتم که از این حرفها رو میزنه
هفتاد سال دیگه؟ اولا اگه زنده باشی (که امیدوارم به خاطر عادت بد خوندن اینهمه متن فلسفی و بیسر و ته نباشی!) احتمالا یا توی یه خونه سالمندان مجلل قایم شدی یا داری با دندونای مصنوعیت چایی میخوری و به جوونیت میخندی
حالا برو یه لیوان آب بخور مغزتو استراحت بده و بیا ببینیم امروز چطور میتونیم از این گند روزمرگی در بیایم من اینجام ولی نه برای اینکه برات آینده بگم برای اینکه وقتی زمین خوردی پاتو بگیرم و بگم دوباره بلند شو احمق