#سوتی 😁
یه شب چهار نفر از فامیلای دور سر زده اومدن خونمون
تو یخچال فقط هشتا دونه شیرینی بود
به دخترم گفتم مامان شیرینیا کمه تو یدونه بخور فردا میریم برات دوباره میخرم
پاشو کرد تو یه کفش که بده خودم ظرف شیرینیو ببرم ، تا رسید جلوشون یه نگاه ب مهمونا کرد یه نگاه ب ظرف تو دستش
با زبون شیرینش گفت ، سیلینیا کمه دیگه بزالید همس مال خودم باسه 😄
┏━━━━━🦋📕━━━━━┓
🎓 @raz_del 🎓
┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
رازِدِل 🫂
🤎💛 از تصور اون روزها لبخند کمرنگی روی لبهام نشست، چه روزای خوبی داشتیم چقد دوسشون داشتم...😇🥰 چطور
🤎💛
سعی کردم چند بار چشمام و ببندم و باز کنم ،اینبار دستی روی صورتم قرار گرفت.،
چشمام و که باز کردم علی و رو به روم دیدم.
با چشمهای گشاد شده نگاهش کردم با خودم گفتم من که مردم علی اینجا چیکار میکنه؟!
با صدایی که به زور شنیده میشد گفتم من کجام؟؟
علی گفت : بیمارستان🩺🌡
با شنیدن این حرف آه از نهادم بلند شد پس هنوز زنده ام.!
_چطوری اومدم اینجا؟
-چرا اینکار و کردی ریحانه؟؟
اگه آیدا بی تابی نمیکرد و من مجبور نمیشدم بیام خونتون معلوم نبود چه بلایی سرت بیاد.!!😒😤
با بغض گفتم خسته شدم دیگه نمیخوام زنده بمونم نمیخوام نفس بکشم..🥺
-این حرفها رو نزن فعلا آروم باش باید استراحت کنی امشب و اینجایی تا فردا وضعیتت خوب باشه مرخص میشی.!
نگاه بی جونی کردم و گفتم آیدا کجاست؟؟
_نگران نباش گذاشتمش خونه اعظم خانم اینا.
_برو پیشش شب تنها نزار بمونه.
_تنها نیست سپردمش دست اعظم خانم نمیتونم تو رو تنها بزارم شاید کاری پیش بیاد.!
_نه من احتیاجی ندارم اینجا باشی خواهش میکنم برو پیش آیدا بچه رو شب تنها نزار جایی.
_آخه ممکنه احتیاج بشه به من.،
_نه خیالت راحت احتیاجی نمیشه برو من تنها باشم راحت ترم.
علی با تردید گفت مطمئنی؟؟!😥
_آره مطمئنم برو.
خب پس اگه کاری داشتی به پرستارها بگو به خونه ام زنگ بزنن میرم سراغ آیدا بعد میریم خونه صبح زود میام پیشت.
علی و فرستادم رفت من موندم و یه دنیا فکر و خیال😣😮💨
از ته قلبم دوست داشتم الان مرده بودم..
┏━━━━━🦋📕━━━━━┓
🎓 @raz_del 🎓
┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸روزنو هفته نو مبارک
🕊ان شاءالله
🌸این هفته براتون
🕊سرشار از خیر و برکت
🌸و لبریز از موفقیت باشه
🕊الهی
🌸اتفاق های خوب و خوش
🕊دراین هفته براتون رقم بخوره
سلام صبح شنبه تون بخیر 🕊🌸
┈••✾❀🌹🌸🌹❀✾••┈
🌹 #مجردها_بدانند
💢چهار اصل ساده که باعث می شود در زمان آشنایی متوجه شوید فرد مقابل واقعا قصد ازدواج دارد یا خیر‼️
1 - فردی که قصد ازدواج دارد در دوره آشنایی، تقاضاهای نامشروع نمی کند.
2 - فردی که قصد ازدواج دارد، این ارتباط را از خانواده اش پنهان نمی کند.
3 - فردی که قصد ازدواج دارد، زمان آشنایی را بیش از اندازه طولانی نمی کند.
4 - فردی که قصد ازدواج دارد علاوه بر معرفی شخصیت خود، سعی می کند از طرف مقابل و خانواده اش شناخت پیدا کند و تنها به تبادل احساسات و بیان جملات عاشقانه و عاطفی بسنده نمی کند.
┏━━━━━🦋📕━━━━━┓
🎓 @raz_del 🎓
┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
#سوتی 😁
ما یه عروسی رفتیم تابستون بود تا 11شب شام ندادن منتظر عروس و داماد بودن بیان تالار نگو موقع کلیپ پر کردن دعواشون شده بود دیر کردن ساعت11 شب عروس از دم در قر میداد و دسته گلو تو هوا پرت کرد با قر و رقص خارجی وارد شد نه سلامی نه خوش امدگویی به مهمونا یه دفعه با رقص رفت وسط لرزوند خواهراش و فامیلا نزدیکشم دورش جمع شدن نیم ساعت بعد شام دادن بعد شام عروسی تموم شد همه مهمونا رفتن خونه😐
┏━━━━━🦋📕━━━━━┓
🎓 @raz_del 🎓
┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
سلام اول هفته تون بخیر و خوشی
یه داستان جذاب و قشنگ که با خوندنش امیدوارم عبرت بگیریم🌼🤎
از ته قلبم دوست داشتم الان مرده بودم از اینکه علی نجاتم داده بود واقعا ناراحت بودم، کاش همه چی تموم شده بود کاش مرده بودم.!!🥺☹️
دیگه زندگی برام هیچ معنی نداره هیچ انگیزه ندارم برای زندگی کردن.،
پرستار بخش اومد و تو سرمم برام یه آرامش بخش زد و چند دقیقه بعد چشمام گرم شد و خوابم برد.🥱😴
🌤صبح با صدای علی بیدار شدم.
داشت با یکی از پرستارها صحبت میکرد و میخواست کارای مرخصیم و انجام بده.
با دیدن من لبخندی زد و گفت بیدار شدی؟؟
_سلام
اسلام خوبی؟
_خوبم.
-خدا رو شکر مرخصی برم کارات و بکنم که بریم خونه.!☺️
علی رفت و کارها رو انجام داد و مرخص شدم، سوار ماشین که شدم نفس عمیقی کشیدم، گفتم بریم خونه ما.!!
_نه میریم خونه خودمون
با تعجب گفتم خونه خودتون؟؟
-آره
_چرا اونجا؟؟
اونجا بهتره.
یه چند وقتی اونجا باشیم همه اینجوری برای منم راحت تره!!
سر مسیر جلوی یه آبمیوه فروشی نگه داشت و رفت دو تا آب پرتقال گرفت و برگشت.
بفرمایید بخور جون بگیری.😊🧃
لبخند کمرنگی زدم و تشکر کردم.
همش احساس میکردم علی یه جوری شده باهام همش احساس میکردم بهم داره توجه میکنه شایدم توهم زدم.!
وقتی رسیدیم خونه کمکم کرد تا از پله ها بالا رفتم وارد خونه که شدم آیدا با دیدن من شروع کرد به سر و صدا کردن و معلوم بود از اینکه منو میبینه خوشحاله.
بغلش کردم و بوسیدمش.🥰😘
┏━━━━━🦋📕━━━━━┓
🎓 @raz_del 🎓
┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
رازِدِل 🫂
#سوال 🤔 #درخواست_راهنمایی 🍀🌹 باسلام وخسته نباشید خدمت همه دوستان وادمین عزیز دوستان سوال داشتم دخت
♥️🍃🍃♥️💫🌿
🌿🫂🌿
♥️
#پاسخ_اعضا😎🌱
سلام نازگل عزیز خدا قوت💐💐💐
در رابطه با خانومی که بچه پنج ماهه دارن و شیرشون کم هست ..
عزیز ماست اصلا برا این سن بچه خوب نیست نباید بهش بدین 😐...میتونید از سرلاک استفاده کنید طعم های مختلفی داره و عالیه فقط طعم های دلخواهشو بهش بدین به جای فرنی که دوست نداره . و اینکه بیسکوییت مادر بعد یکسالگی باید بدین به بچه .و اینکه حتما دکتر ببریدش کمک بگیرید تا در مورد تغذیه اشتباهی انجام ندین...موفق باشید💐
┏━━━━━🦋📕━━━━━┓
🎓 @raz_del 🎓
┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
#خانومها_بخوانند
❌ با چه روشهایی شوهرتان راجذب میکنید؟؟؟👇👇
✔️وقتی با او هستید پرانرژی باشید
✔️از او انتظار نداشته باشید تمام وقتش را برای انجام کارهای شما صرف کند
✔️از اینکه فرد خوبی است ابراز خشنودی کنید
✔️حتی در غیاب او ، جلوی دیگران از او به خوبی یاد کنید
✔️احساسات تان را با او در میان بگذارید ولی آن را به طور خلاصه بیان کنید
✔️حداقل سه مورد از کارهای خوبش را به او گوشزد کنید
✔️در مقابل دیگران به او افتخار کنید
✔️صبح ها با او بیدار شوید حتی اگر مجبور نباشید زود بیدار شوید
✔️در مواقع سختی پشتیبان او باشید
✔️او را در هر شرایطی بپذیرید و هرگز از خود نرانید
✔️وقتی عصبانی است به او گیر ندهید
✔️به او کمک کنید به اهدافش برسد
✔️به او کمک کنید عادات بدش را ترک کند
✔️دیگران را با او مقایسه نکنید
┏━━━━━🦋📕━━━━━┓
🎓 @raz_del 🎓
┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
#مردها_نیز_منصف_هستند❗️
♻️قابل توجه خانوما
☂مردها خیلی منصف هستند. وقتی زنی اشتباهات شوهرش را قبول می کند و یا قدردان زحمات اوست، او احساس می کند که همسرش هدیه ی بسیار ارزشمندی به او پیش کش کرده است.
☂وقتی او هدیه ای با ارزش دریافت می کند، سعی می کند پاسخ این کار همسرش را داده و تلافی کند.
☂اگر زن، فراموش کاریهای شوهرش را ببخشد و چندین بار خواسته ی خودش را مطرح کند، مرد آنقدر جذب محبت های همسرش می شود که میخواهد محبت همسرش را حتی بدون اینکه خود او بخواهد، جبران کند.
┏━━━━━🦋📕━━━━━┓
🎓 @raz_del 🎓
┗━━━━━🦋📕━━━━━┛
رازِدِل 🫂
سلام اول هفته تون بخیر و خوشی یه داستان جذاب و قشنگ که با خوندنش امیدوارم عبرت بگیریم🌼🤎 از ته قلبم
🤎⚜
علی آیدا رو ازم گرفت و گفت برو حموم یه دوش بگیر حالت جا بیاد.!
واقعا به حموم نیاز داشتم بدون هیچ حرفی آیدا رو دادم بغلش و رفتم حموم🛁
دوش آب سرد اعصابم و آروم کرد و یه مقداری ریلکس شدم.
از حموم اومدم بیرون و موهام و خشک کردم و لباسهام و عوض کردم و میخواستم از اتاق برم بیرون که چند ضربه به در اتاق زده شد.
_بله؟
ریحانه میتونم بیام تو؟؟
_بیا تو
علی وارد اتاق شد و در و پشت سرش بست وقتی سکوتش و دیدم گفتم چیزی شده؟؟
علی با من من گفت راستش میخوام باهات حرف بزنم.!😅😊
_راجع به چی؟؟
راجع به همه چی؟؟راجع به خودم خودت آیدا.
آب دهنم و به سختی قورت دادم و گفتم خب بگو.!😓
علی نگاهی بهم انداخت و گفت میتونم بشینم؟؟
_آره حتما
نشست و صداش و صاف کرد و بعد چند لحظه مکث گفت نمیدونم این حرفی که میخوام بزنم اصلا حرف درستی هست یا نه حتی نمیدونم عکس العملی تو چیه ولی میخوام حرفمو بزنم.!!
با شنیدن این حرفها قلبم هر لحظه تند تر و تند تر میزد استرس همه وجودم و گرفته بود خیره به لبهای علی بودم و فقط منتظر بودم تا ببینم چی میخواد بگه.!
علی سرش و پایین انداخت و گفت خودت خوب میدونی من عاشق رویا بودم و هستم
هیچ زنی نمیتونه جای رویا رو برای من بگیره 🥺😢
رویا برای من یه عشق رویایی بود یه حسی که هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم ،!
الان تنها یادگاری که ازش دارم آیداست دلم میخواد جوری بزرگ بشه که رویا دوست داشت،!
┏━━━━━🦋📕━━━━━┓
🎓 @raz_del 🎓
┗━━━━━🦋📕━━━━━┛