سلام و احترام
به همه ی دوستان عزیز من سمیرام 26 ساله از پایتخت
پنج سالی میشه که با پسر همسایمون ازدواج کردم، مرد خوبیه و همدیگرو خیلی دوست داریم❤️🔥
عشق آتشینی نداشتیم ولی خوب تو دوران دبیرستان بهم علاقمند شدیم و خیلی زود هم ازدواج کردیم..
شوهرم به سختی تونست تو محله مون یه خونه نقلی اجاره کنه که نزدیک خانوادمون هم باشیم،🥰
چون اون صبح تا شب تو شرکت کار میکردو گاهی وقتا عصرام میرفت و تو آموزشگاه زبان درس میداد،
زیاد پیش میمومد که من تنها بمونم،
واسه همین زیاد میرفتم خونه مامانم..
یسال بعد ازدواجم باردار شدمو یه پسر ناز دنیا آوردم اسمشم گذاشتیم ماهان😘
یه پسر شیرین و ناز که دل براش میرفت فقط بچم خیلی بدغذا بود و همین باعث میشد همش من تو فکر و خیال باشم که چطوری بهش غذا بدم،
آخه خیلی لاغر بود و جون نداشت بچم
خداروشکر کنار خونمون یه پارکه و من هر از گاهی پسرمو میبردمو اونجا براش خوراکی میخریدم میخورد،
از قضا یه خانوم فالگیری که هر روز صبح تا ساعتای نه و ده شب میومد توو پارک فال میگرفت و یه بساطی هم داشت،خرت و پرت میفروخت.
ولی انصافا از اون فال گیرای خوشگل و خوش بر و رو بود. پوست سفیدی داشت با چشم و ابروی بور و لبای قلوه ای
خلاصه خیلی از من خوشگل تر بود..
#فالگیر
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
رازِدِل 🫂
#قسمت_بیستم ولی قول میدم ترو ببرم پیش خودم تا اول مهر میبرمت پیش خودم 😭 فریماه با گریه گفت چجوری ها
#قسمت_بیست_یکم
با ترس و صدای که میلرزید گفتم
خجالت نمیکشی بی ناموس بی غیرت رحم نداری ولم کن!!
بزار برم دستم رو گرفت و کشیدم
که یهو در باز شد بابا جون بود با
دیدن ما اونجوری شک شد
بعد هم بدون لحظه ی
فکر از موهام گرفت
و کشید و برد تو حیاط و گفت خجالت نمیکشی دختره ی... تو خونه من
اومدی... میکنی
گفتم به خدا اون اومد سراغم من کاری نداشتم گفت تو گروه خوردی
فردا قبل از اینکه بیدار شم باید گورتو از این خونه گم
کرده باشی بعد هم ولم کرد و رفت با گریه به اتاق رفتم
رفتم زیر پتو و اشک ریختم
لعنت به بخت بد من 😭😭لعنت میفرستادم به بخت و اقبال بدم کاش کارم به فردا نمیرسید ای کاش 😕😭
فردا صبح ساعت ۶ اومدم از
خونه بیرون بزنم که فریماه بیدار شد با دیدن من با ترس گفت آبجی چی شده
کجا !؟ با بغض گفتم خواهری یه کار مهم واسم پیش اومده باید برم تهران اگه یه کلمه
دیگه حرف میزدم بغضم میترکید و گریم میگرفت
از خونه بیرون زدم و رفتم
سمت ترمینال واسه ساعت ۸
اتوبوس داشتن تا ساعت ۸ تو ترمینال موندم و بی صدا اشک ریختم چرا باید این طوری میشد رفتم تهران 😭
به خوابگاه که رفتم کلا دوسه نفر بیشتر نبودن
اونا هم بچه های پرورشگاهی
بودن الا یکیشون که خانواده اش همه تو
تصادف مرده بودن دلم میخواست یکی
کنارم باشه باهام هم دردی کنه شاید امیر علی خوب
بود بهش پیام دادم و گفتم برگشتم تهران
اونم از خدا خواسته گفت میام دنبالت
حوصله آرایش کردن و تیپ زدن نداشتم یه مانتو مشکی بلند با یه شلوار قد ۹۰ پوشیدم یه خط چشم و رژ لب
زدم که بی روح نباشم خیلی
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
#راز_دلی ♥️🍃 #ارسالی_اعضاء
سلام خدمت خانوما عزیز من mهستم ۱۹ سالمه تا الان دنبال هرچیزی تو زندگی بودم بهش رسیدم ولی من ی مشکل دارم اونم اینه ک چند وقتیه احساس تنهایی میکنم قبلا اینجوری نبودم دوس داشتم تنها باشم تا پیشرفت کنم فکر میکردم وقتی تنها باشم بهتر میتونم درس بخونم یا به کارای دیگه برسم ولی الان دیگه خسته شدم من خواستگارم داشتم چند تا ولی خودم نخواستم خودم این زندگیو انتخاب کردم الان چند وقتیه همش دلم میخاد با پلیس ازدواج کنم خیلی دوس دارم فکر میکنم اگه با ی پلیس ازدواج کنم خوشبخت میشم ولی نمیدونم چجوری نمیدونم چطور میشه اصلا پلیس با من ازدواج کنه قبلا همش دنبال این بودم ک ماشین ببرم یک سال دنبالش رفتم خیلی سختی کشیدم تا بالاخره ماشین خریدیم و یاد گرفتم ک باهاش برم فکر میکردم ماشین باشه دیگه هیچی ناراحتم نمیکنه ولی نمیدونم چرا دوباره اینطور ناراحتم 😞من الان کنکور دادم جواباش چند روز پیش اومده فرهنگیان قبول شدم ولی بازم امیدی ندارم تو مصاحبش قبول بشم یا نه یعنی تقریبا تو زندگی هیچ امیدی ندارم
خیلی خستم از این وضع میشه راهنماییم کنید
برای ارسال پیام و کمک کردن به دوستمون به آیدی ادمین عزیز پیام بدید🌹❤️✨@hastammmm
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
زندگی میتواند خیلی سریع از کنارمان رد شود و قبل از اینکه بفهمیم رفته باشد
به همان اندازه که لحظات و اتفاقات مهم زندگیمان اهمیت دارند، لحظات کوچک و گذرا هم که جزئی از آنها هستند ارزشمندند🌱
حس کردن ارتباط، حضور، سادگی و شادی چیزهایی هستند که به زندگیمان در سطح عمیقتری ارزش میبخشند🪴🌕
#پیا_ادبرگ
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
🍃🌸
بیشتر مردان نمی دانند که حرف زدن و درد دل کردن برای بالا بردن سطوح اکسی توسین، در مقابله با استرس، به زن کمک می کند.
بدون درک این کشش زیستی، مرد به اشتباه گمان می کند که زن از او راه حل می خواهد. پس حرف زن را قطع می کند تا راه حل هایش را بگوید.
مرد این کار را می کند چون حل کردن مساله یکی از روش های او برای بهبود حال خودش به هنگام فشارها و ناراحتی هاست. او می پندارد که این کار به زن کمک می کند.
حل مساله سطوح تستوسترون مرد را بالا می برد ولی چندان تاثیری بر اکسی توسین زن ندارد.
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
تو خیلی برام قشنگیا😉
اصن تعریف من از زیبایی یعنی وجود تو؛
یعنی اون چشمای مشکیت؛
اون ذوق کردنت؛
اون خنده هات که دل آدمو آب میکنه؛
یعنی اسمت؛
اصن هرچی که مربوط به تو هست♥️ ّ
•┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
🌸🍃
سلام به همه گل دخترها.من و همسرم آشناییمون از طریق دوست دانشگاهمون بود.
چند بار بیرون همو دیدیم و بله رو گفتم....
خداروشکر زندگیمون خوبه فقط مشکل مالی داریم توروخدا برای منم دعا کنید
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
🌸🍃
میخوام رفتارهای بد شوهرم از بین بره ...
رفتارهای خوبش بیشتر بشه ... وای چه کنم آخ چه کنم ...
یکی از مواردی که آقایون تشنه اون هستند تایید شدنه ... تایید ... تحسین .... البته نه واسه همه چیز ها ... بلکه فقط و فقط برای موارد مثبت ...
👈🏻 مثلا نون خریده؛ وااای دستت درد نکنه لطف کردی،چه حالی میده نون تازه.
👈🏻 مثلا استکان چای رو که نوش جان کرده گذاشته تو ظرفشویی؛ عزیزم دستت درد نکنه لطف کردی
👈🏻 گاهی بعد خرید دستشو ببوسید
👈🏻 گاهی وقتی خونه میاد حتی اگه دیر؛ بپرید هوا بگید آخ جون شوهرم اوووومد شوهرم اوووومد
👈🏻 از طرز صحبت کردنش، از خوش برخوردیش با بقیه، از خنده هاش
👈🏻 از قد و بالاش، از شونه زدن هاش، اگه هدیه میخره از هدیه دادن هاش
👈🏻 وقتی ازتون تشکر میکنه تاییدش کنید، وقتی خوشحالتون میکنه تشکر کنید، وقتی ناهار یا شام میاد خونه
☑️ بعد از دو سه هفته اجرای این کار متوجه میشید که خودش کارهای مثبتش رو بیشتر میکنه و کارهای منفی رو کمرنگ میکنه ... بدون اینکه مستقیم چیزی بهش گفته باشید
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
🌸🍃
سلام نازگلم...همسر من زمان نامزدیمون متاسفانه پاشو از دست داد ...همه میگفتن تا دیر نشده طلاق بگیر ولی من با خدا معامله کردم و عاشقانه پاش موندم...
همسرم مغازه دار بودند به لطف خدا بعد از ده سال وضع مالیمون که خیلی خوبه...دوتا پسر و یک دختر بسیار خوب داریم...
جوریه که همه به زندگیمون غبطه میخوردند...گاهی معامله با خدا خیلی قشنگه....
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
🌸🍃
سلام من وهمسرم ۲۵ ساله زیر ی سقف زندگی میکنیم دوتادختردارم
یکی ۱۹ ویکی ۹ساله همسرم وخونوادهش خیلی اذیتم کردن من عروس داییم هستم
ای کاش نمیشدم
مادرشوهرم منو دوست نداشت بخاطر همین اوایل ازدواج همسرم پرکرده میفرست خونه باهم دعوامون میشد ومنو کتک میزد
هیچ وقت ازشون نمیگذرم اینم بگم هیچ وقت بهشون بی احترامی نکردم
الانم دارم بایشوهرمعتاد زندگی میکنم خیلی سختی کشیدم دیگه صبرم تموم شده
برام دعاکنید
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
🌸🍃
👈 به اندازه ناز كن، راه آشتى رو باز بذار
قهر كردن هاى بيخودى يا دايمى فقط باعث ميشه بعد از يه مدت قهرتون ديگه تاثيرى نداشته باشه و حتى اگر واقعا حق با شما باشه و خداى نكرده قهر كنيد ديگه همسرتون براى آشتى كردن يا ناز كشيدن پيش قدم نشه!
يه خانوم با سياست بايد با توجه به شناختى كه از همسرش داره بروز ناراحتيش رو درجه بندى كنه. اگر هر دفعه همون مدلى هميشگى باشيد خب معلومه ديگه براتون تره هم خرد نميكنند.
براى هر ناراحتى يه راهكار براى آشتى جلوى پاى همسرتون بذاريد و بهش فرصت آشتى بديد.👉
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
رازِدِل 🫂
سلام و احترام به همه ی دوستان عزیز من سمیرام 26 ساله از پایتخت پنج سالی میشه که با پسر همسایمون از
#فالگیر
چند دفعه ای شوهرم از خونه یه خورده غذا و میوه برده بود و کاملا مارو میشناخت.
دلم براش میسوخت، زن جوون بینوا که کسی رو نداشت و صبح تا شب تو پارک تو سرما و گرما مشغول کار بود
خیلی وقتام به شوهرم میگفتم حواست به این فالگیره باشه سرت رو از راه نبره،😒
اونم یه لبخندی میزد و میگف دیوونه شدی آدم کمه،با فالگیر!!؟
منم خیالم حسابی راحت میشدو میگفتم خداروشکر😮💨
تا اینکه یه روز نزدیک ظهر داشتم میرفتم خونه مامانم که سه تا کوچه بالاتر بود،
به شوهرم شب قبلش گفتم واسه نهار میرم خونه مامانم اونم گفت باشه برو
وسط راه یادم اومد گوشیمو تو خونه جا گذاشتم
برگشتم که گوشیمو بردارم اما ای دل غافل
وقتی درو باز کردم یه مرتبه دیدم همون زن فالگیر با موهای باز نشسته رو مبلو
شوهرم از اتاق خواب صداش میاد،
یه لحظه دنیا جلو چشمم تیره و تار شد، داد زدم سرش تو خونه من چه غلطی میکنی افریطه😠😡
اونم رنگش پرید و صورتش مثله گچ سفید شد، شوهرم بدو از اتاق اومد بیرون
و زل زد بمن
اونم بدجوری ترسید😳
رفتم از بازوش چسبیدمو گقتم گمشو بیرون آشغال، شوهرم اومد جلومو گرفت و گفت چیکار میکنی سمیرا
داد زدم تو چیکار میکنی، این زن تو خونه زندگی من چیکار میکنه!؟
_تو داری اشتباه میکنی سمیرا بزار برات توضیح بدم،🙏
_😳 چه توضیحی ،اصلا میفهمی چی داری میگی، زنرو برداشتی آوردی تو خونه که چی هان!؟؟ خجالت نمیکشی تو، زن و بچه نداری باز میری دنبال هرز...
شوهرم کنترلشو از دست داد و محکم یه سیلی بهم زدو پرتم کرد وسط اتاق
باورم نمیشد انقد عوضی باشه، زود رفتم گوشیمو برداشتمو...
══❈═₪❅💕❅₪═❈══
https://eitaa.com/raz_del
══❈═₪❅💕❅₪═❈══