eitaa logo
رازِدِل 🫂
15.6هزار دنبال‌کننده
13.5هزار عکس
2.8هزار ویدیو
2 فایل
اینجا همه چی واقعیت داره💯 سرگذشت زندگی مخاطبان کانال اینجا گذاشته میشه رازدل تو اینجا بگو تا هم کمک بگیری هم آروم بشی🥰 @setaraaaam اصلا هرچی دل تنگت میخواد بگو🥰💗 ❣️برای تبلیغات خصوصی به اینجا مراجعه کنید👇 https://eitaa.com/tabligat_poro
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️ سلام انشاالله که همیشه حال دلتون خوب باشه من Hهستم ۱۶ ساله دلم خیلی میگیره ،خیلی زود از کوره در میرم شاید روزی ۲ ساعت گریه میکنم البته دلیل دارم وضعییت زندگیمون زیاد خوب نیست ولی منم خیلی ،خیلی زیاد حساسم زود ،زود اشکم در میاد ولی یواشکی گریه میکنم که کسی نفهمه دلم آروم و قرار نداره هزار تا فکر میاد تو سرم باید درس بخونم ولی تمرکزم میریزه بهم ۵۰ درصدش واسه شرایط زندگیمون هست که اصلا اصلا ،اصلا خوب نیست وضعییت مالی و بیکاری پدرم ،پدرم یکم جنون داره به خاطر همین خیلی دعوا تو خونمون هست خیلی سختمه که دارم همین الان اینا رو با شما در میان میزارم چند بار میخواستم خودمو واسه مشاوره مدرسمون خالی کنم ولی نشد زیاد اهل درد و دل نیستم همه دردامو میریزم تو خودم از بس ریختم توی خودم واقعا خسته شدم ،لطفا اگه کمکی چیزی میتونید بکنید بهم واقعا اصلا حالم خوب نیست اگه مشاوره چیزی هست بهم بدید بلکه یکم آروم شم ممنون 👈ارسال مشکلات و راز دل شما و تجربیات شما👇🥀 @mahya_26 @raz_del💞
❤️ سلام خدمت شما عزیزان A,هستم هفده ساله ‌ممنون میشم با کلام های گرمتون و راهنمایی هاتون بهم کمک کنید من. سال آخر هنرستان هستم وقتی میخاستم انتخاب رشته بکنم بخاطر ی سری دلایل که یکیش مخالفت خانواده ام از حمله داداشم بود ک با درس خوندن موافق نبود و گفت اگه هم بخونی باید بری رشته فنی و فقط همین سه سال میتونی بری یعنی دانشگاه نباید بری و هیچ حمایتی پشتم نبود من عاشق روانشناسی بودم و هستم و کلن مطالب مفهومی و جامعه شناسی و ... خیلی زود یاد میگرم و قشنک میفهممش و همیشه همه بهم میگن واقعن بهتر از روانشناس آدمو راهنمایی میکنی و بهتر از سنت میفهمی ولی خب من بخاطر اون شرایط و فشار هاش اومدم رشته کامپیوتر که اصلن ب روحیات ام نمیخور سال اول با اینکه نه سیستم داشتم و نه علاقه و اشنایی بخاطر اینکه خانواده ام روستا بودن من خوابگاه بودم تلاش کمی کردم ولی خب رتبه دوم شدم ولی پارسال که آنلاین بود نمره هام خیلی اومد پایین ولی خب بازم یکم علاقه داشتم و تلاشم کردم پاس شدم ولی امسال که اولاش حضوری بود نتونستم برم بعضی کلاساش نبودم. و مطالب کتاب های امسالم اصلن نمیتونم یاد بگیرم و هیچ علاقه ای ندارم بهش و معلمم ازم امتحان نمگیر چون نبودم🙁نتونستم ماشین بگیرمو برم مدرسه بخاطر همین ستا پودمان شو افتادم😕و. ازم نمیگره. و سیستم هم ندارم ک تمرین کنم رو متابم میخونم خیلی برام خسته کننده است نمیتونم بخونمش و متوجهش خلاصه ک من خیلی دوس دارم برم دانشگاه ولی میدونم ک خونوادم خیلی مخالفت میکنن میخاستم شما راهنمایی کنید که بنظرتون توی این فرصتی که دارم کتاب های انسانی بگیرمو بخونم و کنکور انسانی اول بدم یا وقتم بزارم رو درس خودم؟😕چون فقط یکم احتمالش هست که بزارن برم اونم اینکه شهر خودمون دانشگاه قبول بشم خیلی دوس دارم. که دانشگاه قبول بشم اما اصلن تو رشته ام موفق نیستم حس میکنم استعداد دار حروم میش برم لطفا کمکم کنید ک چیکار کنم احتمال موفقیت ام بیشتر تو کدومش و اینکه. ی مشکل دیگم اینکه 👈ارسال مشکلات و راز دل شما و تجربیات شما👇🥀 @mahya_26 @raz_del💞
❤️ سلام خسته نباشید من ۱۵ سالم مادر همیشه بین من خواهر بزرگم فرق میزاره برای اون همه کاری می کنه برای منم می کنه اما کم برای اون وقتی ۱۵ سالش بود گوشی خرید ولی برای من نه اون به من قول داد که برای تولدم می خره اما الان ۴ماه گذشته تازگی ماشینمون دزد برد و بهمون ۱۰۰ملیون ضرر خورد و من بازم درک کروم صبر کردم برای تولد خواهرم اونم زمانی که ماشین دزد برده بودن طلا خرید اما الان ۲ماه از دزدی میگزه هرچی باهاش حرف میزنم گوش نمی ده تازگی به خاطره یک شرایطی شخصی که به نضر من اصل واجب نبودبرای خواهرم ۲ملیون چیز خرید و از این اخلاقشم بوم میاد همش هرچی می شه می گه برامون دعا گفت و همش میره پیش یک جادوگره میگه این برای زندگیمون واجب برای همینم خواهرم راست یا دردغ جنی شده و رفته ۲ملیون خرج کرد و اگه پول نداشت چیزی نمی گفتم اما اون مگه اصل من برات گوشی نمی خرم کارای مهم تری دارم کار مهمش اینه که بره موهاشا۴ملیون کراتینه کنه اصله به من توجه نمی کنه خسته شدم چیکار کنم دوستام همش بخاطره اینکه گوشی ندارم مسخرم میکنن میگم مامان گوشواره خودمو می فروشم برام بخر ولی میگه نه تازگی فهمیدم که وقتی تو شکمش بودم من نمی خواسته و مخواسته من بندازه من فقد بخاطره این به دنیا اورده چون می خواست بیاد اصفهان تازه تو کارتش موجودی گرتم ۲۰ملیون بود وگوشی که من می خواهم ۴ملیون من چیکاروکنم راهنمایم کنید 👈ارسال مشکلات و راز دل شما و تجربیات شما👇🥀 @mahya_26 @raz_del💞
من برای همسرم نوشتم 😍 که حسابیییی سوپرایز و خوشحال شد وکلی قربون صدقم رف😍🙈 از کانال خوبتون یاد گرفتم متشکرم بابت همه ی ایده های نابی که زندگی مون رو سرشار از عشق میکنه🌸😚 @raz_del💞
🌹 سلام به دوستان گلم می‌خواستم در جواب خانمی که گفتند F که ۲۷ ساله و شوهرش ۳۶ سال خواهرم بازم خیلی خوبه که هنوز شوهرت دوست داره و بهت علاقه داره سعی کن به شوهرت بیشتر محبت کنی لباسی را که دوست داره بپوشی لباس‌های شاد تو خونه بپوش خودت را براش لوس کن سعی کن شاد‌تر باشی گرچه خیلی سخته تو دلت غم داشته باشی تظاهر به شادی کنی عزیزم سعی کن از راه‌های مختلف کمبودهای شوهرت را جبران کنی چون حتما شوهری که دوست داره یه کمبودی داره که محبت دیگری جذبش می‌کنه نمیگم خدایی ناکرده شما کم گذاشتید برا شوهرتون اما بعضی جاها باید بیشتر محبت کرد بعضی جا‌ها لازم که آدم نیاز شوهرش را گرچه به زبان نمیاره خودش بفهمه عزیزم فقط و فقط محبت می‌تونه خیلی کار ساز باشه اگه افسردگی هم گرفتید بهتر خودتون تا افسردگی‌تون زیادتر نشده یه دکتر مراجعه کنی . موفق باشید عزیزم 🌹 @raz_del💞
بو گون سحر سئوگیلی لر باغین دان بیر سبت سئوگی سیزین اوچون گتیرمیشم اونون گؤزللیگینه خاطیرینیز همیشه شاد اولسون ســــ🌸ـــلام 🌸گؤزل سحریز خئیر🌸
❤️ سلام من فاطمه هستم ۱۶ ساله ممنون میشم کمکم کنید کانالتونم خیلی عالیه❤️ راستش من دبیرستان میرم رشته انسانی دبیرستانم غیره دولتی هستش و همه بچه هاش پولدار هستن چون سالی ۴۰ ملیون باید شهریه بدن من تو دبیرستان خیلی تنها بودم و چون سطحم از بقیه پایین تره و مذهبی عم کسی باهام دوست نمیشه تو کلاسمون یه دختره هست که از همه بچه ها خشگل تره مثله یه پرنسس میمونه خش هیکل و نازه خیلیم شیطونه و درسشم از همه بهتره ولی یه بدی داره اینه که با هر کسی دوست نمیشه دوستاش همه خاصن و جزوه شاخای مدرسه حساب میشن یه بار مدرسه مارو برد پارک بانوان اونجا یه تیپی زده بودن که من شاخ درآوردم انقد جیگر شده بود من اون دخترو خیلی دوست دارم و دلم میخواد باهاش دوست بشم ولی روم نمیشه بهش بگم اونا تو واتساپ یه گروه دارن که فقط خودشه و دوستاش بغل دستی منم یه روزی دوستش بود ولی انداختنش بیرون بغل دستیم میگه اون خیلی بی حجابه و قرتیه خیلیم از خود راضیه ولی من باور نمیکردم مگه میشه دختری ک عین پرنسس هاست اینجوری باشه خلاصه هر زنگ با بغل دستیم راجبه اون حرف میزدیم بغل دستیم رفته خونشون میگه مامانش خیلی جوونه و البته بسیار سخت گیره تو اتاقشم پره از لوازم آرایش و ماسک صورت و برق لب و کلی چیزای قرتی بازی میگه کلی لباسای لختی داره تو خونه میپوشه 😔💔 بیرونم که از اون شلوار های پاره میپوشه ولی با همه این چیزا من عاشقش شدم چون درسش خوبه و پرنسس هست ولی اصلا منو نمیبینه و فقط با بچه زرنگا که شاخن دوست میشه 😭😭😭 لوازم تحریرشم خیلی نازن کلن همه چیزش خیلی نازه من عاشقش شدم خیلی خیلی زیاد دوسش دارم حتا دیگه نماز نمیخونم یه روز تصمیم گرفتم که برم بهش بگم که باهاش دوست شم رفتم سمتش اون و دوستاش میزه جلو میشینن و من ته کلاس البته قدم کوتاه و قده اون از من بلند تره ولی چون درسش خوبه جلو میشینه رفتم بهش سلام کردم براش یه کادو هم خردی بودم کادو رو بهش دادم ولی قبل از این که بازش کنه دوستش که خیلی بهش نزدیکه کادورو از دستش گرفت و پرت کرد اشغتلی من همون جا گریم گرفت و بلند گریه میکردم خوده دختره هم هیچی به دوستش نگفت و دوستش به من گفت تو در سطحش نیسی هق نداری بهش نزدیک شی چه برسه به کادو دادن بهش من قلبم خیلی شکست 💔💔💔💔افسردگی گرفتم آخه چرا من لیاقتشو ندارم😭😭😭😭😭😭😭 @raz_del💞
❤️ سلام من sani هستم ۱۶ سالمه لطفا اگه میشه پیام منو تو کانال خوبتون بزارین و راهنماییم کنین.میخوام یکی از بزرگترین مشکلات زندگیمو براتون بگم من از وقتی که به دنیا اومدم تا ۸ سالگیم تو روستا زندگی میکردیم بعد از ۸ سالگیم رفتیم اصفهان و بخاطر مشکلات خانوادگی دوباره برگشتیم روستا خودمون.قبل از اینکه بریم اصفهان منو یکی از پسر های همسایمون عاشق هم بودیم اون پسره تقریبا سه سال از من بزرگ تره و اسمش ابوالفضله.وقتی من ۵ سالم بود اون هشت سالش بود عاشق هم شدیم و عشقمون ادامه داشت و از طریق پسر عموم باهم در ارتباط بودیم.مامانم رو من خیلی حساس بود و هست و نمیزاره به سمت کار اشتباهی برم به خاطر همین همیشه حواسش بهم بود و میدونست دارم چیکار میکنم بعد از مدتی مامانم فهمید که من و ابوالفضل همو دوس داریم و باهم از طریق پسر عموم در ارتباط هستیم.خلاصه گذشت و اونا خونشون رفت شیراز من خیلی ناراحت شدم ولی دیگه چاره ای نبود باید میساختم سعی می‌کردم بهش فکر نکنم اما نشد.بعد از چند وقت به خاطر کار بابام خونه ماهم رفت اصفهان و اونجا موندیم من خیلی دلتنگ ابوالفضل بودم ولی به رو خودم نمیاوردم و سعی میکردم فراموشش کنم به خاطر درسم یکم از فکرش اومدم بیرون ولی نه کامل.چهار سال اصفهان بودیم که مامان و بابام دعوا کردن و مامانم رفت خونه اقاجونم و دوسال قهر بود حتی میخواستن طلاق بگیرن ولی به خاطر منو و داداشم راضی شدن دوباره باهم زندگی کنیم.وقتی برگشتیم روستامون دوباره اون خاطره ها برام زنده شدن و صدبرابر از قبل عاشق ابوالفضل شدم.کلاس ششمم که تموم شد و رفتم مدرسه جدید با دختر خاله ابوالفضل اشنا شدم که دختر خالش الان دیگه زن داداششه‌.ابوالفضل هم منو خیلی دوست داشت وقتی که فهمید سحر یا همون زن داداشش با من دوسته بهش گفته به من بگه خیلی دوسم داره و سحر هم بهم گفت ولی من بهش نگفتم که دوسش دارم.ی روز سحر بهم گفت که ابوالفضل بهم گفته شماره سانیتا رو بهم بده ولی سحر قبول نکرد و بهش نداد.چند روز گذشت و مدرسه ها مجازی شدن من اون موقع روبیکا داشتم یه روز یه پیام از روبیکا برام اومد که متوجه شدم ابوالفضله و خلاصه دوستیمون از اونجا شروع شد و تقریبا ۵ ماه باهم بودیم که مامانم فهمید که منو ابوالفضل باهمیم.مامانم خیلی عصبانی شد و به ابوالفضل پیام داد که دیگه به دخترم پیام نده اخه ما خانواده هامون هم باهم مشکل دارن و زیاد از هم خوششون نمیاد. مامانم به ابوالفضل گفت اگه الان مزاحم دخترم نشی بهت قول میدم که درآینده بزارم دخترم باهات ازدواج کنه ابوالفضل قبول کرد و رابطه ما تموم شد‌من خیلی افسرده بودم هرشبم شده بود گریه نمیتونستم بدون ابوالفضل زندگی کنم هرچقدر که مامانم از اون خانواده بدی گفت من باور نکردم و حتی یذره هم از عشق من نسبت به ابوالفضل کم نشد. ادامه دارد👇👇
رازِدِل 🫂
#راز_دل_مخاطب❤️ سلام من sani هستم ۱۶ سالمه لطفا اگه میشه پیام منو تو کانال خوبتون بزارین و راهنمایی
خلاصه بعد از شش ماه ابوالفضل بهم پیام داد و گفت من نمیتونم بدون تو زندگی کنم و دلم برات تنگ شده منم همینا رو بهش گفتم و دوباره رابطمون شروع شد ابوالفضل بهم قول داده بود وقتی ۲۰ سالش شد بیاد خواستگاریم و بهم برسیم.دوباره مامانم شک کرد و به خالم گفت و با خالم نقشه هایی کشیدن که مارو از هم جدا کنن که متاسفانه نقششون گرفت و مارو از هم جدا کردن.دو هفته پیش بود که خالم باهام حرف زد و گفت ابوالفضل داشت گولت میزد و اون اصلا تورو دوست نداشت و داشت بهت خیانت میکرد و رفت به همه دوستایی که تو روستا داشت گفت که با تو در ارتباطه و خالم بهم گفت که یکی از خواهرای همین دوستای ابوالفضل بهم پیام داد و گفت به سانیتا بگو از ابوالفضل دوری کنه اگه یبار دیگه بفهمم که سانیتا به ابوالفضل پیام میده ابروشو تو کل روستا میبرم اخه خالم بهم گفت اون دختره ابوالفضل رو دوست داره.من که از این جریانا خبر نداشتم یه روز قبل از اینکه با خالم حرف بزنم به ابوالفضل گفتم مامانم شک کرده دوباره من باید روبیکا رو حذف کنم و اونم قبول کرد من بهش قول دادم که برمیگردم پیشش و هیچ وقت تنهاش نمیزارم ولی با این حرفایی که خالم زد نمیدونم چیکار کنم دو دل شدم چند روز اول از ابوالفضل متنفر شدم ولی الان دارم زجر میکشم و نمیتونم دوریش رو تحمل کنم تورو خدا کمکم کنین و بهم بگین که چیکار کنم چون واقعا دارم عذاب میکشم و از جایی دیگه هم نمیتونم دوباره مامانم رو ناراحت کنم و اعتمادش رو از این خرابتر کنم.مامانم از تتو و کسایی که بقول خودش قرطی هستن خوشش نمیاد ابوالفضل هم دقیقا همین خصوصیات رو داره و کل دستش تتو هست و لباسای لش میپوشه من به ابوالفضل گفتم که این جوری لباس نپوش و دیگه تتو نکن ولی اون گفت من اینجوری دوس دارم من میخوام به خاطر خودم زندگی کنم نه به خاطر مامانت منم دیگه هیچی نگفتم. من با هرکس که صحبت کردم گفت دورشو خط بزن و فراموشش کن ولی من نمیتونم تورو خدا شما کمکم کنین و نا امیدم نکنین بهم بگین چیکار کنم من واقعا به شما نیاز دارم.یه خواهش دیگه ای که دارم اینه که حرفای بقیه رو نزنی ن بگین که فراموشش کن و این حرفا من میخوام راهنماییم کنین که زندگیم رو درست کنم ممنون میشم اگه پیام منو بزارین تو گروه و راهنماییم کنین ❤️ راستی ابوالفضل دیگه درس نمیخونه و کار میکنه کارش هم صافکاریه @raz_del💞
❤️ سلام خسته نباشین من ۴تابچه سقط کردم الان ازآخرین بارداریم یه سال ونیم میگذره ومیترسم اطرافیانم هم بهم میگم دیرمیشه اگه اقدام نکنی ولی میترسم ازیه سو برااینکه شاید دوباره این اتفاق برام بیوفته ازیه سوهم برااینکه برام مشکلی پیش بیاد وفک میکنم اصلا روحیه ندارم میشه کمکم کنید 👈ارسال مشکلات و راز دل شما و تجربیات شما👇🥀 @mahya_26 @raz_del💞
❤️ سلام خانمای عزیز وقتتون بخیر من خانمی هستم ۳۴ساله و پونزده ساله که ازدواج کردم توی این مدت مشکلات زیادی با همسرم و خوانوادش داشتم که با صبوری گذروندم مثلا شوهرم اعتیاد داشت که اخیرا پنج ساله ترک کرده،الان من به تازگی فهمیدم که همسرم حدود هفت ماهی با دختر همسایه رابطه نامش...ع داشته که گویا دختر پیشنهاد داده و این رابطه رو شروع کرده و به همسرم یاد میداده که چکار کنن که بیشتر لذت ببرن و متاسفانه اون دختر که پونزده سالشه خیلی چیزا به همسر ۴۰ ساله من یاد داده که ما قبلا تجربش نکرده بودیم الان حالتی شده که سطح توقع شوهرم خیلی رفته بالا و از من چیزایی رو تو رابطه جن...ی طلب میکنه که اون براش انجام میداده و من الان اصلا آرامش ندارم خیلی حالم بده مدام یادم میاد که چطور برای باهم بودن فریبم میدادن همش دلشوره میگیرم و بیقرارم و باهمسرم خیلی دعوا و مشاجره داریم که توی این دعواها شوهرم اصلا کوتاه نمیاد و میگه تو کم گذاشتی که من خیانت کردم ،الان وقتی چیزی ازش میخوام حاضر نیست فراهم کنه میگه تو میخوای منو تیغ بزنی وگرنه دیگه دلت با من صاف نیست و تا دعوامون میشه از خونه قهر میکنه زنگ میزنه پدرم که بیا دخترتو ببر جوری رفتار میکنه که انگار من خطا کردم و اون دلش چرکین شده لطفا راهنماییم کنید ممنونم از وقتی که میزارید @raz_del💞
🔷 🔹 در مقابله با مسائل زندگي آرام و صبور باشيد به خداوند شكايت نكنيد نگران آينده نباشيد به خدا اعتماد كنيد و همه چيز را به بزرگي و عشق او بسپاريد خداوند از همه مسائل ما بزرگ تر است خدا راه حل مسائل ما را بهتر ميداند خدا از درون ما باخبر است مشكلات را از تخت پادشاهي پايين بكشيد و به خود بگوييد "خدا از همه چيز بزرگتر است" " خدا بر همه چيز تواناست" " خدا از همه چيز آگاه است" پس رها كنيد و رها شويد خداوند، با همه عظمت و شكوهش با همه بخشش و مهرباني اش با همه بزرگي و عشق خدايي اش همراه و يار و ياور ماست خود گفته است " فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ" او به ما بسيار نزديك است و ما را اجابت مي كند 🔹 🔷 @raz_del💞