eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
7.9هزار دنبال‌کننده
620 عکس
5 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
در كوچه و بازار غربت حق ما نيست هر جای عالم غير عزت حق ما نيست حق پيمبر را ادا كردند الحق ای نامسلمان ها شماتت حق ما نيست شان نزول آيه ی تطهير مائيم كی خارجی هستيم،تهمت حق ما نيست هم سايه اش حتی نديده سايه اش را عمه به گريه گفت غارت حق ما نيست ما اهلبيت خاتم پيغمبرانيم پس در چهل منزل جسارت حق ما نيست ما از شهادت تک به تک باكی نداريم اما خدا داند اسارت حق ما نيست ما را ميان شهر چرخاندند عمدأ اين حد مصيبت در مصيبت حق ما نيست در مجلس نامحرمان بردند ما را نامرد مردم اين خجالت حق ما نيست @raziolhossein
خنده بر پاره گریبانی مان می کردند خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم خوب آماده ی مهمانی مان می کردند از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه سنگ را راهی پیشانی مان می کردند هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را وارد بزم طرب خوانی مان می کردند بدترین خاطره آن بود که در آن مدت مردم روم نگهبانی مان می کردند هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند   @raziolhossein
ذوالفقار است و کوثر است حسین عشق زهرا و حیدر است حسین وقت یاسین به گریه می افتم یاحسین است و بی سر است حسین خلق بسیار گفته اند از او هرچه گفتند دیگر است حسین به قیام نماز می ماند بس که الله اکبر است حسین شد دهانم به نام او شیرین بس که قند مکرر است حسین من سر از عشق در نمی آرم گرچه عشق مصور است حسین به تلاوت نشسته بر سر نی قاری روی منبر است حسین همه جا بوی یاس می آید سر به دامان مادر است حسین.. @raziolhossein
خلخال رباب را به غارت بردند از کوچه به کوچه با وقاحت بردند ناموس پرست ها به صورت بزنید ناموس حسین را اسارت بردند @raziolhossein
شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش هر که آمد نیزه ای می کاشت روی پیکرش کار دنیا را ببین ... کارش به مشک افتاده است او که اقیانوس هم زانو زده در محضرش مشک را تا خیمه ها هر طور می شد می رساند حرمله نگذاشت ‌‌‌.‌‌.. با تیری که زد بر ساغرش زینب کبری، همان کوه حیا، مجبور بود بعد سقا بیشتر باشد به فکر معجرش روضه یعنی از کنار خیمه می بیند حسین در کنار علقمه می پاشد از هم لشکرش غیرت الله است، یعنی میرود بر نیزه ها تا که باشد چند روزی سایه بان خواهرش @raziolhossein
چو دست جدا شد زپیکرِ عبّاس گریست عرش به حالِ برادرِ عبّاس شکست پشت رسول از شکستِ بازویش خمید قدّ علی چون هلالِ ابرویش جهان به دیدهٔ مظلومِ کربلا شب شد سپهر گفت اسیری نصیبِ زینب شد @raziolhossein
آب شد بی‌آبرو، اما تو سقایی هنوز رود، شد مرداب و مُرد، اما تو دریایی هنوز دخترانم با خدای آب، فکرش را نکن غرقِ دریای عطش هم فکر آن‌هایی هنوز بی‌علَم، بی‌دست، بی‌سر هم علمدار منی گرچه افتادی، ستونِ خیمه‌ی مایی هنوز شیرِ زخمی باز هم شیر است، حتی در حصار غم مخور کرَارِ در خون، مثل بابایی هنوز هر کسی یک شاخه از سروِ تو را برداشت برد گرچه غارت شد تنت، خوش قدّ و بالایی هنوز چشم‌ها را خیره کردی با خسوفِ سرخِ خویش ماهِ در حالِ غروبم!، بسکه زیبایی هنوز جانِ بر لب را ببین، برگرد راهِ رفته را یک نفس خرجِ برادر کن، مسیحایی هنوز مادرم آمد تو را یک سر به داغِ کوچه برد اشک‌هایت روضه می‌خوانند، آنجایی هنوز ای مزارِ کوچکت صدها سوالِ بی‌جواب چارده قرن است در مقتل معمّایی هنوز @raziolhossein
آن مادری که زخم‌هایت را زیارت کرد ای نام شیرین ،مثل کوثر خوش گوارت کرد تسنیم را فرمود،اشک چشم تو باشد نیل و فرات و دجله را خدمتگزارت کرد فرموده جان عالمی بر تو «بنفسی انت» پس واجب عینی است ،جان باید نثارت کرد قطعاً تو را خیل ملائک بدرقه کردند وقتی سکینه سوی میدان رهسپارت کرد «یا نفس من بعد الحسین هونی» ات قطعاً در نزد زهرا رو سپید و رستگارت کرد دست تو سقاخانه لب‌های اصغر بود دست بریده بین صحرا شرمسارت کرد پایت از این درگه بریده می‌شود؟ هرگز! پای بریده شک ندارم پایدارت کرد آه از عمودی که تنت را بر زمین انداخت آه از کسی که بر سر نیزه سوارت کرد جان‌ها فدای مادرت که چون تو ماهی را نذر قدوم حضرت پروردگارت کرد @raziolhossein
صدای گریه‌ی باران اباالفضل غم جاریِ نخلستان اباالفضل به قول مهربان مادر بزرگم اوزون قولّاروَه قوربان اباالفضل ترجمه: قربون دستای بلندت … @raziolhossein
خوشا آنکس که کارش دست این دنیا نمی‌افتد خوشا بالا بلندی را که از بالا نمی‌افتد گلویی تازه کن ای آب با ماه بنی هاشم که دیگر جزر و مد عشق در دریا نمی‌افتد نمی دانم که حکمت چیست در کار جوانمردان گره هاشان بدست قوم با تقوا نمی‌افتد تحمل کن تو هم ای مشک اشکش را درآوردی ببین دندان گرفته آبرویش را نمی‌افتد سرش آخر به جای پرچمش با نیزه بالا رفت علمداری که عاشق شد دگر از پا نمی‌افتد کنار نهر افتاده ولیکن خوب می دانم سر عباس جز بر دامن زهرا نمی‌افتد @raziolhossein
دل برده و دل سپرده و دلداده است هرکس که حسینی بشود آزاده است آن دست که دستگیر ما خواهد بود دستی است که از شانه جدا افتاده است.. @raziolhossein
وقتی رسید قافله در مجلس یزید بالا گرفت قائله در مجلس یزید اشک سر بریده در آمد که پا گذاشت زینب میان سلسله در مجلس یزید زینب رسید و دور و برش جمع خسته ای با پای پر ز آبله در مجلس یزید داغ رباب تازه شد آن لحظه ای که دید بالا نشسته حرمله در مجلس یزید با کینه ای به قدمت تاریخ، کفر داشت با دین سر مقابله در مجلس یزید دف ها به روی دست، و کِل می کشید مست مطرب میان هلهله در مجلس یزید بزم شراب بود و چه کردند پای تشت رقاصه ها پِیِ صِله در مجلس یزید ای وای، بین جام شراب و سر امام چندان نبود فاصله در مجلس یزید بالا که رفت چوب، سه ساله بلند شد صبرش نداشت حوصله در مجلس یزید شد اشک چشم، بغض و بدل کرد این چنین آتش فشان به زلزله در مجلس یزید صحبت که از خرید و فروش کنیز شد افتاد باز ولوله در مجلس یزید خون خورد زینب و جگرش پاره پاره شد از دست إبن آکله در مجلس یزید @raziolhossein