eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
7.9هزار دنبال‌کننده
620 عکس
5 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
برکتی را که سر سفره ی دنیا داریم هرچه هست از پسر دوم زهرا داریم آیه ی دیگری از سمت خدا نازل شد آمدی پنج تن آل عبا کامل شد موج گیسوی تو دریا بوجود آورده کوه پیشت سرتعظیم فرود آورده آسمان از قِبَل نام تو باران دارد رود از اشک محبین تو جریان دارد شک ندارم به دلش مهر شما افتاده هرکسی که گذرش کرببلا افتاده پلک بر هم بزنی تا به ثریا برود هر کجا پرچم مشکی تو بالا برود قطره ای از دل دریایی تان الماس ست پرچم عرشه کشتی شما عباس ست دل صد جامعه با عشق تو درگیر شده ارمنی هم سر این سفره نمک گیر شده محتشم نام تو را برد اگر شاعر شد هر کسی گفت حسین از تهِ دل زائر شد آسمان سقف حسینیه ی قانونی توست اربعین گوشه ای از هیئت میلیونی توست نکته ی عاشقی از موی تو باریک ترست هر که شد شیعه زینب به تو نزدیک ترست شک نداریم که هر جامعه مرزی دارد نوکرت آمده درگاه تو عرضی دارد دوری از تو چه بلایی به سرم آورده مادر از کرببلا عکس حرم آورده مادرم دیده که دریای دلم طوفانی ست چاره ی عاشق بیچاره حرم درمانی ست زائری آمده عمریست علم بر دوش ست کعبه ی سینه زنان تو فقط شش گوشه ست حسم این ست فقط تربت تو حیدری است قدر یک گوشه ضریح تو علی اکبری است @raziolhossein
ای به راهت مه شعبان ز ازل چشم به راه وی مهِ چاردهِ سرزده در سوم ماه ماه را نیست به خورشید رُخت تاب نگاه پای تا فرق همه آینۀ حسن اله عقل از پایۀ اجلال تو دستش کوتاه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله» عید میلاد تو دل برده ز کل اعیاد فهم ما قاصر و وصف تو فزون از اعداد ظرف ما کوچک کن لطف و کرم توست زیاد بال بخشیده به فطرس شب عید میلاد داده او را شرف و منزلت و عزّت و جاه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله» خازن جنّت از شوق نگاهت سرمست ظرف جانت شده لبریز ز صهبای الست تا فلک رفته سر دست ملک دست به دست فرشیانند به زنجیر ولایت پابست عرشیان جانب گهواره‌ات آرند پناه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله» ای تولّای تو بر گردن خوبان شده دِین به نبی جان گرامی، به علی نور دو عِین پیش از این عالم امکان شده مولی‌الکونین توحسینی! توحسینی! توحسینی! توحسین! ای به آقایی تو ذات خداوند گواه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله» ای در آغوش خدا بعد زمان هم جایت روی نادیدۀ ذات ازلی سیمایت جای گل‌بوسۀ احمد به همه اعضایت سجدۀ طوبی بر ظلّ قد و بالایت خال و خطّت همه «لانَعبُدُ الّا ایّاه» «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله» کعبه از روز ازل، کرببلاییت حسین! کار جبریل امین، مدح سرائیت حسین! مَلک و جن و بشر هر سه فداییت حسین! پیش لطف و کرم و عفو خداییت حسین! کمتر از یک پر کاه است دوصد کوه گناه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله» حرم محترم توست دل بشکسته فیض معبود به ما از تو رسد پیوسته هر که پیوست به تو از دو جهان وارسته روی هر زخم تو از نیزه و خنجر بسته نقش «لاحَولَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِالله» «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله» ما همه ظلمت و تو مهر جهان آرایی ما کم از قطره و تو بیشتر از دریایی با وجودی که به خلق دو جهان مولایی این به وصف کرمت بس که به ما آقایی تو شهنشاهی و ماییم گدای سر راه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله» تو خود آزاده و خلق است گرفتار، حسین! اشک ما یافته با سوز تو مقدار، حسین عید هم بهر تو هستیم عزادار؟ حسین کس نگوید تو غریب استی و بی‌یار، حسین! همه خوبان جهانن به دور تو سپاه «بِاَبی أَنتَ وَ أُمّی یا اَباعَبدالله» @raziolhossein
هر کس به ره حسین بشْتافته است آقایی عالمین را یافته است در خلق، حسین بن علی بی‌همتاست این تافته را خدا جدا بافته است @raziolhossein
ما زیر دین خامس آل عبائیم شکر خدا دیوانه کرببلاییم زیر علامت داد زهرا نان ما را در بهترین نقطه ازین عالم گداییم اصلا خبر از درد بی درمان نداریم تا گرم خدمت بین این دارالشفائیم آن قدر مست از نام شیرین حسینیم که بی نیاز از باده و میخانه هاییم در این دو قطره اشک شد دریای غم ، غرق دیوانه از این معجزات اشک هاییم هر بنده باشد با کسی ، ما با حسینیم دلداده ی پرچم ، سیاه یا حسینیم پر کرده بوی سیب ، امشب کوچه ها را دادند بر شیر خدا ، خون خدا را زرگر شناسد قدر زر را ، پس نداند جز فاطمه کس ، قدر مصباح الهدی را شش ماهه دنیا آمده چون بیش از این ها طاقت ندارد بی کسی مجتبی را این طفل از روز نخست آفرینش دیوانه کرده هم غریب هم آشنا را این کیست که شد روضه خوان او خدا و با ماجرایش پاک کرده انبیا را نه شیعه ، نه زهرا ، نه حیدر ، نه پیمبر او را خدا هم دوست دارد جور دیگر ای نام تو حک گشته روی بال فطرس تو آمدی و شد عوض اقبال فطرس تو کیستی که تا دو چشمت باز گردید یک لحظه طی شد ، راه چندین سال فطرس آن حسرت و خانه به دوشی ها می ارزید خوش بود چون حوا و آدم ، فال فطرس دور سرت می گشت و می خوردند حسرت یک عرش در آن لحظه ها ، بر حال فطرس تو بال و پر دادی شکسته بال ها را داری فراوان دور خود ، امثال فطرس باز است بر عالم ، کرامت خانه تو خوش عاقبت شد ، هر که شد دیوانه تو قربان آن عاشق که درگیر حسین است قربان آن ملکی که تسخیر حسین است اصلا ندارد روز محشر گیر و داری هر کس در این عالم دلش گیر حسین است باید شود این گونه مصداق شجاعت وقتی علی مرتضی ، پیر حسین است سر داده و سر پیش ظالم خم نکرده اسلام مدیون دل شیر حسین است چشم زمین و آسمان جمعه به جمعه در انتظار آخرین تیر حسین است یک روز می گردد حسینی کل عالم گیرد تمام این زمین بوی محرم کردند غوغایی مسلمانان دینش پیچیده در عالم صدای اربعینش اعجاز یعنی اینکه او در نصف روزی جا داد دنیا را میان سرزمینش او کیست زرتشتی ، یهودی و مسیحی گشتند مثل شیعیان صحرا نشینش این گریه ها داده نتیجه ، دارد عالم دیوانه می گردد از اسم دلنشینش دنیا گلستان می شود وقتی شود پُر از سینه زن های قیامت آفرینش این عشق پاینده است تا روز قیامت از ماه هم دل برده ، مصباح هدایت او شهریار عالم و خوبان سپاهش با آبروهای دو دنیا در پناهش می خواست دست قاتلش را هم بگیرد آری رسیده بر همه خیر و صلاحش با دست خالی هیچ کس بیرون نیامد! چه سفره ای انداخت او در قتلگاهش خوردند نانش را ، نمکدان را شکستند شد هلهله تنها جواب آه آهش آه ای فرات بی وفا ، آتش بگیری از تشنگی شد دود، عالم در نگاهش گل بود ، تیر و سنگ و نیزه ، پرپرش کرد ای بشکند دست کسی که بی سرش کرد @raziolhossein
وقتِ شور و تَلاطُمِ عشق است دل غَریقِ تَبَسُّمِ عشق است می رسد بر مَشام، بوی جُنون دشت ها پُر زِ گندمِ عشق است تَبِ مستی فتاده دَر سرِ ما لبِ ما در پیِ خُمِ عشق است می شود حلقه ی کَساء تکمیل نوبتِ فصلِ پَنجُمِ عشق است آمده چِشمه ی همه خَیرات بر حسینِ بنِ مُصطفی صلوات نورِ حَق از جمالِ او پیداست در دو عالم جلالِ او پیداست قَدمی گر به فوقِ عرش زَنی رَدِّ پای کمالِ او پیداست خُلق و خوی پیمبرِ اسلام مو به مو در خصالِ او پیداست هر کسی گریه می کند بَر او روبرویش مثالِ او پیداست گفت: هستم قَتیل بَر عَبَرات بر حُسینِ بنِ مُصطفی صلوات به خدا گرچه بی سَر است حسین از تمامِ جهان سَر است حسین کیست در وادی شهادت و خون آنکه سر خطّ و مِحور است؟ حسین میوه ی قلبِ حضرتِ زهراست نور چشمانِ حیدَر است حسین اَلبِشارَه حُسینیان، زیرا شافعِ روزِ مَحشَر است حسین بی سَر آید به صحنه ی عَرَصات بر حُسینِ بنِ مُصطفی صلوات وسعتِ لطفِ او چُنان دَریاست او چِراغِ هدایتِ دُنیاست اِستجابت به زیرِ قُبّه ی اوست تُربتِ او به دردِ خَلق دَواست پادشاهی کُند، گدای دَرَش حَرَمش رَشکِ جَنَّتُ الاَعلاست عُقده ی کربلا به دل داریم دلِمان تَنگِ سَیِّدُالشُّهداست تا بگیریم برگِ سَبزِ بَرات بر حُسینِ بنِ مُصطفی صَلوات گفتم ای دلبرم... نوشت: حسین گفتم‌ ای باورم... نوشت: حسین تا که گفتم: کَرَم، نوشت: حَسن تا که گفتم: حَرَم نوشت: حُسین تا زَنم بال در هوای بهشت حَق به روی پرَم نوشت حسین اشک می ریخت و به گونه ی من دَم به دَم مادَرَم نوشت حسین طالِعَم را زِ اوّلین صُبحَم تا شَبِ آخَرَم نوشت حسین بَر لَبَم هَست تا زمانِ مَمات بر حُسینِ بنِ مُصطفی صَلوات هَر کُجا که به خاک اُفتادَم زود آمد برای اِمدادَم به خدا هیچ کَس به غِیرِ حُسین نَرسیده چُنین به فَریادَم نَسل در نَسل گریه کُن بودیم هَفت پُشتَم، تَمامِ اَجدادَم عاشِقَم مَن، ملامَتم نکنید چون خَرابِ حُسین آبادَم غیر از این نیست رَه به سوی نِجات بَر حُسینِ بنِ مُصطفی صلوات رحمت و لُطفِ بی حِسابی تو علَّتِ اشکهای نابی تو جَدِّ تو گفت: در کنارِ حَسَن دَر جَنان، سَیّدُالشَّبابی تو با سَرَت دَر تَنور یا روی نِی همه جا مِثلِ آفتابی تو گاه بَر روی دامنِ دُختر گاه در طَشتی از شَرابی تو دَفن گَشتی به دَستِ اَهلِ دِهات اِی حُسینِ بن مُصطفی به فَدات @raziolhossein
از فرط شعف زمین غزلخوان شده است هستی به صلای عشق مهمان شده است در اول ماه و نیمه ماه نبی یک ماه و سه خورشید نمایان شده است @raziolhossein
پیش رخ تو ماه هویدا نشود بی چاره کسی که بر تو شیدا نشود از نوکر بد هم که بپرسی گوید ارباب به خوبی تو پیدا نشود @raziolhossein
ای نگینِ یافته بر شانه ی خاتم قرار! آسمان انگشت حسرت می‌گزد زآن روزگار دهر از آهنگ قدومت بر لب انگشت سکوت هان که مصباح الهدی آمد، خموش از یک کنار تا که تر کردی عقیق سرخ لب را، جبرئیل خود به انگشت اشارت گفت: خونِ کردگار لحمک لحمی دمادم گفت پیغمبر به تو بس‌که خوردی شیر از انگشتش در ایّام صِغار چند داری سرسپرده مثل مهر و ماهتاب؟ نُه سپهر انگشت کم می آورد گاهِ شمار آسمان انگشت بر دیده ست فرمان تو را در قیامت میکند تغییر با اذنت مدار خلقِ ما ازددتُ یقین را جمله شوق مرگ کشت شد جنان بین دو انگشتِ تو باری آشکار چون زمان آفرینش خلق آدم دست توست سومین انگشت هم مسند نشین شد از قرار ای دل غافل مبین او را خدای خود که حد چار انگشت است بین حق و باطل، گوش دار ای نگینِ افسرت رشک سلیمان! سالیان با سرانگشت تو چرخد چرخه ی لیل و النهار باز شد وقتی که ده انگشت استسقای تو مرغ آمین از قفس پر زد سوی پروردگار سر زند بر سنگ و میت سجده ی شکر آورد گر به حمد انگشت بگذاری دمی روی مزار قبل شعبان در دعا انگشت می گرداند شیخ یعنی اینسان خط بزن بر نامه ام ای پرده دار روسپیدانیم مانند ابوالاسود تو را جای حلوا بر دهان انگشت برد آن بی قرار هم به سائل داده ای انگشت هم انگشتری ای به قربان کرامت کردنت در کارزار اینهمه گفتیم از انگشتت اما ساربان... روضه را سربسته گفت اینبار جان پر شرار @raziolhossein
فرشته آمده تا دورت ازدحام کند بگو مسیح به قنداقه ات سلام کند به شاعرت بده اذن غزل که بعد از این دوات تیره بپوشد، قلم قیام کند بیا و خال لبت را نشان بده به خلیل بگو براین حجر الاسود استلام کند شده ست زائر تو زائر خدا در عرش به جبرئیل بگو وصف این مقام کند برو به دوش رسول خدا که میخواهد از این طریق تو را باز احترام کند تو نور چشم خدایی، علیست عین الله خدا بناست که نسل تو را امام کند به نص لحمک لحمی پیمبر آمده است به شوق روی تو خورشید با سر آمده است بعید نیست نگاهت به مرده جان بدهد و یا به دست سلیمانِ عصر، نان بدهد بعید نیست ز نامت بلال مست شود به عشقت از سر شب تا سحر اذان بدهد بعید نیست که روزی سه بار قبله نما به جای کعبه ضریح تو را نشان بدهد طلای اصل بریزد به جای گرد و غبار اگر عبای تو را یکنفر تکان بدهد اجل اسیر غم توست، کشته مرده ی توست بگو که ابرویت اینبار را امان بدهد تو کیستی که جهان مست شد از آمدنت رسول اکرم ما خورد از می دهنت بکش در آینه ای روی دلربایت را برای آنکه ببینیم ما خدایت را گذاشته ست از این شانه روی آن شانه نبی به فخر عوض کرده باز جایت را تو را زمین بگذارد دلش نمی آید به دست باد دهد گرد رد پایت را! گرفته ای سر یک دوش کیسه ی اطعام و روی دوش دگر عشق مرتضایت را به کوری همه ی دشمنان دین، تک تک علی گذاشته ای اسم بچه هایت را دل من این دل سرمست باز حیران شد ز نام نامی او شعر من پریشان شد علی امام ابوذر، علی معلم سلمان علیست اسم خدا طبق نقل های فراوان علیست مظهر توحید و قلب سوره ی انسان کتاب مدح علی هم خلاصه اش شده قرآن علیست مالک یوم الجزا و معنی میزان و نام عشق علی را خدا گذاشته ایمان علی امیر علی شیر حق علی یل میدان دوباره معرکه و شاه و ذوالفقار پریشان شده ست با رجزش بین جنگ هجمه ی طوفان نگاه با جبروتش شده ست معرکه گردان نداشته زرهش پشت و لشکری شده حیران شنیده اند که سربند زرد گشته رجزخوان نظر به تیغ دو دم هم نبوده ساده و آسان به سادگی نرسد کار کارزار به پایان شده ست لذت توصیف این نبرد دوچندان که بعد کشتن کفار آمد و همه دیدند علی گرفته ابالفضل را دوباره به دامان! که خورده است گره جان او به جان ابالفضل چقدر بوسه علی زد به بازوان ابالفضل @raziolhossein
خورشید در آسمان زهرا آمد کشتی نجات سوی دریا آمد هر کس پیِ دنیای خودش هست ولی دنیای من امروز به دنیا آمد @raziolhossein
ای طربناک‌تر ز مستیِ تاک آب شد در بر تو هستیِ تاک بر لبانت که غنچۀ نورند واژه‌ها خوشه‌های انگورند شطّ توحید خفته در دهنت مست از راه می‌رسد سخنت هر کجا فکر زیستن باشند از کلام تو بذر می‌پاشند ای که معراج سرخ با تن توست «قابَ قَوسَین» قاب بودن توست می‌سرایم تو را به خامۀ سرخ ای تو! زیباترین چکامۀ سرخ کیستی؟ مشت بی‌امان زمان بر دهان یزیدیان زمان کوثر هستی‌ات کثیرترین آسمانی تبارِ روی زمین سِدرَةُالمُنتَهای افلاکی مثل آیه مقدسی پاکی لاله، دیباچه‌ای ز دفتر توست هودج آفتاب، پیکر توست معنی واژۀ دریغ شدی مثل خورشید تیغ تیغ شدی روح پاک محمدی در توست آیه‌ای، نور ایزدی در توست تا یدالله در تنت جاری‌ست زخم شمشیر عدل تو کاری‌ست هستی‌ات آبرو به شعبان داد بر کف شیعه تیغ ایمان داد هر چه گل بود، باغ بست به خویش آسمان چلچراغ بست به خویش ای خجسته تبار! ای مولود! زادروزت مبارک و مسعود @raziolhossein
خورشید من که سر ز گریبان بر آورد خورشید از آسمان به قدومش سر آورد بر حج عشق کعبۀ من گر صلا زند لبیک از نهاد دو عالم برآورد زیبای من قیامت دیگر کند ز حُسن هنگامۀ شکوه چو در محشر آورد ارباب من قدم ز قدم برنداشته روح‌الامین به مقدم او شهپر آورد گر گلشن زمانه به‌خوبی شود بهشت هیهات! از حسین گلی خوشتر آورد دریای روزگار محال است کز صدف درّی به شاه‌واری این گوهر آورد ای آفتاب حسن! که می‌لرزد آسمان هر ظهر چون ظهور تو در خاطر آورد ارحام پاک باید و اصلاب شامخه تا وارثی شگفت ز پیغمبر آورد دختر نزاده پاک‌تر از مادر تو دهر تا چون تویی پسر به جهان مادر آورد از دل برآمده‌ست علی کعبه را، سزاست گر فخر کعبه بر رخ آن دلبر آورد زین مادر و پدر پسری چون تو یا حسین نبود عجب که فخر بر او داور آورد ما را هم ای حسین! چو فطرس شفیع باش تا مرغ دل فرشته شود پر درآورد مولا کبوتر حرمت کن «یتیم» را شاید سری میانۀ سرها در آورد @raziolhossein