eitaa logo
هم‌رزم
44 دنبال‌کننده
108 عکس
6 ویدیو
0 فایل
و مگر نه اینکه زندگانی جز با مبارزه، در جانِ آدمیزاد جریان نمی‌یابد؟ پس خوشا به هنگامه‌ی رزم، مرگ را در آغوش کشیدن... 🦋📬: @abes059
مشاهده در ایتا
دانلود
۳. به قله‌ها نزدیک شده‌ایم. آن سخنرانی را، تصویری دیدم. حیفم آمد که حین حرف زدنتان، از دیدن صورت نورانی‌تان محروم باشم. می‌دیدم و قربان صدقه‌تان می‌رفتم. می‌دیدم و کیف می‌کردم از امیدی که در قلبم جوانه می‌زد. گفتید به قله‌ها نزدیک شده‌ایم. گفتید وقت خستگی نیست. گفتید وقت حرکت است. و من فکر کردم که آیا تا انتهای قله، همراه انقلاب خواهم بود؟ فکر کردم چقدر دیگر مانده و قرار است چقدر سخت باشد؟ و فهمیدم خیلی. خیلی خیلی سخت. در حدی که جگرم هر روز بسوزد. آن روز نتوانستم تصور کنم که نزدیک قله، ممکن است یک روز کانالتان را باز کنم و ببینم از آخرین سخنرانی‌تان روزها گذشته و مطلب جدیدی از گفته‌هایتان نیست که ببینم. یا ممکن است تصویری که از شما در کتابخانه‌ام گذاشته‌ام، هر بار قلبم را بسوزاند و چشمم را تر کند. یعنی تصورش خیلی سخت بود. فکر می‌کردم تا انتهای قله، اگر بمانم، همیشه شما را خواهم داشت. حالا شما به قله رسیدید و ما را می‌بینید. شاید هم منتظرید که برسیم. نمی‌دانم؛ احتمالا مثل همیشه به ما امید دارید. حتماً هنوز هم از آن بالا خیلی دوستمان دارید. و ما هم هنوز شما را به اندازه‌ی جان دوست داریم. عزیزم! از میان همان خیابان‌هایی که از جمعیت پر شده و نباید خالی شود، شما را دوست داریم. میان صدای بمب و انفجار، دوستتان داریم. زیرساخت که هیچ، تمام هستی‌مان را هم بزنند، باز شما را دوست داریم. سندش باشد همان زنی که از انتقام خون عزیزانش گذشت اما از انتقام خون شما نه. ما شما را تا پای جان دوست داریم. و حتی پس از آن. پس از مرگ یا شهادت. اگر بهای رسیدن به قله‌ای که شما روی آن ایستاده‌اید، خسته نشدن باشد، خسته نمی‌شویم. اگر بهایش حرکت کردن است، لحظه‌ای نمی‌ایستیم. اگر شما حفظ انقلاب را می‌خواهید، تمام زندگی‌مان فدای انقلابی که رهبرش شما بودید. به قله‌ها نزدیک شدیم و زندگی‌مان بابت نبودنتان تلخ شده است؛ اما از راه شما دست نمی‌کشیم...
هم‌رزم
دلم هوای سرد طریق المهدی رو می‌خواد و بوی اسپند و نوای مولودی‌های قشنگی که از هر موکب به گوش می‌رسه
دلم حتی واسه گرمای قم، شلوغی اعصاب خرد‌کن خوابگاه و غذاهای دانشگاه که باعث معده‌دردم می‌شد هم تنگ شده🫠 کی دوباره به قم می‌رسم پس؟
۴. ما چه خوشبخت بودیم آقای رئیسی. ما در چه عصری زندگی کردیم. شاید در عالم ذر، این دوران پر غم را خواستیم برای آنچه همراه با غمش، می‌دیدیم. برای دویدن‌های شما در راه مردم، برای کارخانه‌هایی که زنده کردید، برای مردمی که مهمان عطوفتتان کردید، برای گرفتن حقِ مظلومان، برای دیدن خاکی شدن عبایتان در راه سفرهای استانی، برای دیدنِ علی‌وار زیستن... ما چه خوشبخت بودیم آقای رئیسی. چه دوران پرافتخاری را دیدیم. در کشور ما، رئیس جمهور در راه آبادی وطن شهید می‌شود. سردارانش در راه دفاع از وطن. رهبرش دور از پناهگاه و روی زمین؛ ایستاده و مقاوم، با مشت گره کرده. در کشور ما، همه‌ی مشت‌ها گره کرده است، به یاد آن دستی که تا لحظه‌ی آخر، حلقوم کفر را گرفته بود و رها نکرد. ما هر چند برای خامنه‌ای شهید و سربازانش غمِ بسیار دیدیم؛ اما با دیدن زندگی و راه آن‌ها، خیلی خوشبخت بودیم.
هم‌رزم
دلم حتی واسه گرمای قم، شلوغی اعصاب خرد‌کن خوابگاه و غذاهای دانشگاه که باعث معده‌دردم می‌شد هم تنگ شد
کاش مثلاً مشبک‌های ضریح بودم یا پرچمی که رو گنبد تکون می‌خوره یا سنگ زیر پای زائرا. کاش هر چیزی که به شما نزدیکه و ازتون دور نمی‌شه، بودم. انسان بودن زیادی سخته... و دوری از اون هم سخت‌تر.
کسی چه می‌دونه؟ شاید شد...
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام🤍
شما هم دلتون برای ما تنگ می‌شه؟ از اونور، غصه‌های دل ما رو می‌بینید؟ سنگینی غمِ نبودنتون روی قلبمون رو می‌بینید عزیزم؟
۵. اول محرم است... همه‌ی چیزهای خوب، سهم حسین‌اند. همه‌ی چیزهای بهشتی، خرجِ راه او می‌شوند. همه‌ی انسان‌های خوب تاریخ، شهیدِ راه حسین‌اند. مثل حسینیه‌ی شما، مثل سربازان شما، و سرداران شما. و شما هم. شما سهم حسین بودید و خون شما، بعثت‌آفرین شد. از جوشش خون شما، هزاران زن و مرد و کودک روییدند. هزاران پرچم بلند شد و قطره‌های اشک، خیابان‌های ایران رو بارانی کرد. و حالا جوشش این خون، وصل به محرم شده است. عزای حسین را با خودمان به خیابان آورده‌ایم. با هم وعده کرده‌ایم که بارِ خیابانمان را بسته و سر ساعت، کنار هم، برای حسین حاضر باشیم. در کوله‌بار ما، تا دلتان بخواهد، اشک پیدا می‌شود، و حزن و اندوه و مقاومت. صد البته که مقاومت. آمده‌ایم که از راه حسین پا پس نکشیم. در وعده‌ی دیشب، از مسلم خواندند و فکر کردم که قطعاً مسلم، حسین را به قتلگاه می‌دید. یعنی اگر نمی‌دید هم، از شواهد، حدس می‌زد که چه خواهد شد. و تصور کشته شدن ولی، به‌قدری براش سخت بود که خود را از یاد برده و برای حسین گریه می‌کرد. بیچاره مسلم... من هم گریه کردم. هم به حال مسلم، هم به حال ما مردمانِ نه اسفند دیده. اول محرم است. از بهشت، برای ما دعا کنید...
گفت انیس النفوس که می‌گن یعنی چی؟ گفتم انیس النفوس یعنی امام رضا، می‌شنوه. می‌شینه کنارت و می‌گه دردت چیه عزیزم؟ کی اذیتت کرده؟ انیس النفوس یعنی هر جا گیر کردی، دستت رو پیش کسی دراز نکنیا. اشکات رو در خونه‌ی هر کسی نبریا... امام رضا رو صدا کن، می‌شنوه. انیس النفوس یعنی «در مهر تفاوت نکند بعد مسافت.» اون سر دنیا هم باشی و صداش بزنی، می‌گه جانم؟! چی می‌خوای بگی بهم؟ چیکارم داری که صدام زدی؟ تازه، اونی که من می‌شناسم، فراتر از این حرفاست. خودش پی‌ت رو می‌گیره که یه نوکری داشتم، یه زائری داشتم، کجاست؟ بعد یهو همون لحظه می‌بینی گوشیت زنگ می‌خوره، یه پیام برات میاد، یه زائر از حرم برمی‌گرده و می‌گه: «حرم امام رضا به یادت بودم». انیس النفوس یعنی فکر نکنی اون شخص خود به خود به یادت بوده ها؛ نه جانم. امام رضا یادت کرده. امام رضا دلش تنگ شده. امام رضا رنجت رو دیده. دیگه کی و کجا دردت رو خونده نمی‌دونم. آره، تا اونجایی که من می‌دونم، انیس النفوس یعنی همین...
نمی‌توانستم برای این پرسش دائمی و درونی‌ام پاسخی بیابم؛ چرا آنقدر زجر می‌کشیدم؟ | جین ایر @razm59