eitaa logo
هم‌رزم
44 دنبال‌کننده
108 عکس
6 ویدیو
0 فایل
و مگر نه اینکه زندگانی جز با مبارزه، در جانِ آدمیزاد جریان نمی‌یابد؟ پس خوشا به هنگامه‌ی رزم، مرگ را در آغوش کشیدن... 🦋📬: @abes059
مشاهده در ایتا
دانلود
نمی‌توانستم برای این پرسش دائمی و درونی‌ام پاسخی بیابم؛ چرا آنقدر زجر می‌کشیدم؟ | جین ایر @razm59
فقط شما می‌تونی حالمون رو خوب کنی امام حسین عزیز❤️
هم‌رزم
۵. اول محرم است... همه‌ی چیزهای خوب، سهم حسین‌اند. همه‌ی چیزهای بهشتی، خرجِ راه او می‌شوند. همه‌ی ا
۶. اگر ماشین زمان داشتم... اگر ماشین زمان داشتم، برمی‌گشتم به عاشورای سال قبل و تا ابد همانجا می‌ماندم. حافظه‌ام را هم یک‌جوری پاک می‌کردم که وقایع نه اسفند به ذهنم هم خطور نکند؛ چه رسد به تجربه‌اش... اما نه ماشین زمان دارم و نه می‌توانم حافظه‌ام را پاک کنم. فقط می‌توانم در این عاشورای بی‌شما، سرم را زیر چادر ببرم و بابت تشییع چند روز بعد، گریه کنم...
هم‌رزم
انگار حتی دیگر نشدنی‌ها را هم شدنی نمی‌خواهم و دنبال معجزه نیستم. فقط می‌خواهم زندگی‌ام راه خودش را
ـ من ازتون نمی‌ترسم ـ نشدن‌های عزیز! من از شما نمی‌ترسم. هر چقدرم بهم زخم بزنید، هر چقدر شمشیرهای تیزتون، به قلب و معده و زندگیم بخوره، بازم ازتون نمی‌ترسم. هر چقدر که زمینم بزنید، باز بلند می‌شم. بعد از بلند شدنم، باز اگه زمینم بزنید، دوباره بلند می‌شم. هر بار بلند می‌شم. هر بار حرکت می‌کنم. هر چقدر از وجودم خون بچکه، بازم تو چشم‌هاتون نگاه می‌کنم و می‌خندم. نشدن‌های عزیز! شما یکی از بزرگ‌ترین و موثرترین استادهای زندگیم بودید و تسلط روی خودم رو بهم یاد دادید. شما یادم دادید بیشتر بایستم، بیشتر تسلیم نشم، بیشتر مقاومت کنم. اگه از خنده‌هام بپرسید، بهتون می‌گن که چقدر زخمی بودم اما دووم آوردم... نشدن‌های عزیز! هر چقدر دوست دارید بهم ضربه بزنید؛ اما واقعیت اینه که، من «دووم آوردن» رو دیگه یاد گرفتم. @razm59
۷. «ما همه سرباز توایم خامنه‌ای» تا ابد، از ما با عنوان سرباز شما یاد کنند. تا ابد، ما آن نسلی باشیم که شما تربیت کردید. آن نسلی که پای سخنرانی‌های شما قد کشید. آن نسلی که بعد از شما خیابان‌گرد شد. آن نسلی که یک شب هم خیابان را ترک نکرد و انتقام شما را خواستار شد. ما آن نسلی باشیم که لبخندمان شما بودید و اشکمان هم شما. حالا کجایید؟ کجایید عزیزم؟ بدون نسلی که تربیت کردید، کجا رفتید؟ نسلی که شما ساختید، دارد می‌سوزد. آتش به جانش افتاده. خون به چشمانش نشسته. که چگونه عزیزش را برای همیشه بدرقه کند؟ چگونه خداحافظی کند؟ چگونه دل بکند؟ دل نمی‌کنیم عزیزم... ذهن‌هایمان، در زمان‌هایی که شما بودید جا می‌ماند. هر که بگوید آقا، یاد شما میفتیم. هر که بگوید شهید، یاد شما میفتیم. هر که بگوید رهبر، قلبمان تیر می‌کشد. کاش ما هم آوینی بودیم. کاش زودتر از شما می‌رفتیم و شما به تشییع پیکر ما می‌رسیدید. نه اینکه ما به تشییع شما بیاییم. نه اینکه فکر کنیم چه زمانی دوباره شما را می‌بینیم؟ چه زمانی دوباره آن نوای زیبا را می‌شنویم؟ خلاصه اینکه، ما تا ابد همان نسلی می‌مانیم که شما تربیت کردید. تا ابد «ما همه سرباز توایم خامنه‌ای»؛ سربازانی سخت دلتنگ و مشتاق پیوستن به معشوق. سفر به سلامت...
آخه ما خیلی شما رو دوست داشتیم...💔
۸. دیدار خصوصی... این چند روز، بسیاری از کسانی که حسرت به دل دیدار خصوصی با شما بودند، بالاخره یک دیدار خصوصی نصیب‌شان شد. شما رو به رویشان بودید و حرف‌هایشان را می‌شنیدید. قطعاً می‌شنیدید؛ چون شهید زنده است. دیدار خصوصی من هم، دیروز بود. آمدم و تمام حرف‌هایی که دوست داشتم به شما بزنم را، زدم. حتی برایتان شعر هم خواندم و یادم آمد که خیلی شعر دوست داشتید. اما... این دیدار خصوصی خیلی فرق داشت با دیدارهای قبلی‌تان. نمی‌دانم... مثلاً یک‌طوری بود که من فکر کردم دیدار خصوصی نمی‌خواهم. ترجیح می‌دهم مثل نماز عید فطر، شما را ایستاده ببینم و حتی دیدم هم واضح نباشد؛ ولی بدانم که هستید. بدانم که تابوت‌تان جلویم نیست تا هر لحظه شهادتتان را به صورتم بکوبد. ترجیح می‌دادم هیچوقت برایتان شعر نخوانم تا نخواهم در دیدار خصوصی الآنم مدام زمزمه کنم که «حکم پیشانی‌ام این بود که تو گم شوی و من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم». به نظرم، خودتان هم این دیدار خصوصی را چندان مطلوب نمی‌دانستید اگر بودید. یعنی دیدن گریه‌ی بچه‌هایتان، دلتان را ریش نمی‌کرد؟ گریه که چه عرض کنم، هق هق می‌کردند. نفسشان می‌رفت و بعد به سختی بالا می‌آمد. خودشان را زمین می‌انداختند و به سر می‌زدند و به تابوت شما نگاه می‌کردند. به نظرم همه‌ی آن‌ها، مثل من، حاضر بودند تا ابد دیدار خصوصی نداشته باشند. حاضر بودند شما را ایستاده، حتی از پشت قاب دوربین‌ها، ببینند؛ نه در تابوت. حاضر بودند آن عمامه‌ی مشکی را، روی سر شما ببینند، نه روی تابوت. حاضر بودند هیچوقت دیدار خصوصی نداشته باشند، یا حتی دیدار هم نه، حاضر بودند بمیرند و در آتش بسوزند؛ اما آتش سوگ شما به جانشان نباشد. این دیدار خصوصی، تا آخر عمرم به یادم می‌ماند و همیشه برایش اشک می‌ریزم. این دیدار خصوصی، جانم را گرفت و از زندگی تهی‌ام کرد. اما، بعد چه؟ باز هم می‌شود شما را ببینم؟ می‌شود دیدار بعدی، آن هنگامی باشد که در خون خود غلطانم و بعد، شما باشید که با لبخند، به استقبالم می‌آیید؟ که اگر اینگونه باشد، به امید دیدار خصوصی بعدی، زندگی‌ام را می‌گذرانم. تا آن موقع، خدا نگهدار ما در مسیرتان باشد.
« بعضی از آدم‌ها، دوست داشتن را حیف می‌کنند» . .
۹. امید... حالا برای همیشه رفته‌اید عزیزم؟ باشد؛ اما جهان بی‌ شما، خیلی خالی‌ست. روی سنگِ مزارتان می‌نویسند شهید. می‌آییم و می‌خوانیم ما مدعیان صف اول بودیم، از آخر مجلس... بعد مثل خود شما، بغضمان می‌شکند. ما مدعی بودیم که می‌میریم برایتان، که دورتان می‌گردیم. خیلی سخت است که حالا ما ایستاده باشیم و جسم شما، در خاک باشد. خدا را شکر که شهیدید. که به آرزویتان رسیدید. و خدا را شکر که ما در زمانی زندگی کردیم که شما رهبرمان بودید. ممنون بابت همه چیز. بابت اینکه ایستادید. که با ظلم دست بیعت ندادید. ممنون که مسئولی صادق و شایسته بودید و خواستِ مردم را دیدید. ممنون که به ما، ایستادگی و مقاومت را یاد دادید. حلال کنید... کم بودن‌هایمان را. دنبال حرف شما ندویدن‌هایمان را. عمل نکردن‌هایمان را. فکر دلتنگی ما نباشید؛ که ما دلتنگی‌مان را به امید متصل می‌کنیم. ما هرگاه دلتنگ شدیم، به حضورِ مجتبی خامنه‌ای عزیز فکر می‌کنیم. به لبخندتان قسم، که امید داشتن را از شما یاد گرفته‌ایم...
نگران نباش؛ کار دست امام عباسه:) @razm59
وقتی اردن رو می‌زنیم، خیلی خوشحال می‌شم.💅