eitaa logo
هم‌رزم
44 دنبال‌کننده
108 عکس
6 ویدیو
0 فایل
و مگر نه اینکه زندگانی جز با مبارزه، در جانِ آدمیزاد جریان نمی‌یابد؟ پس خوشا به هنگامه‌ی رزم، مرگ را در آغوش کشیدن... 🦋📬: @abes059
مشاهده در ایتا
دانلود
۸. دیدار خصوصی... این چند روز، بسیاری از کسانی که حسرت به دل دیدار خصوصی با شما بودند، بالاخره یک دیدار خصوصی نصیب‌شان شد. شما رو به رویشان بودید و حرف‌هایشان را می‌شنیدید. قطعاً می‌شنیدید؛ چون شهید زنده است. دیدار خصوصی من هم، دیروز بود. آمدم و تمام حرف‌هایی که دوست داشتم به شما بزنم را، زدم. حتی برایتان شعر هم خواندم و یادم آمد که خیلی شعر دوست داشتید. اما... این دیدار خصوصی خیلی فرق داشت با دیدارهای قبلی‌تان. نمی‌دانم... مثلاً یک‌طوری بود که من فکر کردم دیدار خصوصی نمی‌خواهم. ترجیح می‌دهم مثل نماز عید فطر، شما را ایستاده ببینم و حتی دیدم هم واضح نباشد؛ ولی بدانم که هستید. بدانم که تابوت‌تان جلویم نیست تا هر لحظه شهادتتان را به صورتم بکوبد. ترجیح می‌دادم هیچوقت برایتان شعر نخوانم تا نخواهم در دیدار خصوصی الآنم مدام زمزمه کنم که «حکم پیشانی‌ام این بود که تو گم شوی و من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم». به نظرم، خودتان هم این دیدار خصوصی را چندان مطلوب نمی‌دانستید اگر بودید. یعنی دیدن گریه‌ی بچه‌هایتان، دلتان را ریش نمی‌کرد؟ گریه که چه عرض کنم، هق هق می‌کردند. نفسشان می‌رفت و بعد به سختی بالا می‌آمد. خودشان را زمین می‌انداختند و به سر می‌زدند و به تابوت شما نگاه می‌کردند. به نظرم همه‌ی آن‌ها، مثل من، حاضر بودند تا ابد دیدار خصوصی نداشته باشند. حاضر بودند شما را ایستاده، حتی از پشت قاب دوربین‌ها، ببینند؛ نه در تابوت. حاضر بودند آن عمامه‌ی مشکی را، روی سر شما ببینند، نه روی تابوت. حاضر بودند هیچوقت دیدار خصوصی نداشته باشند، یا حتی دیدار هم نه، حاضر بودند بمیرند و در آتش بسوزند؛ اما آتش سوگ شما به جانشان نباشد. این دیدار خصوصی، تا آخر عمرم به یادم می‌ماند و همیشه برایش اشک می‌ریزم. این دیدار خصوصی، جانم را گرفت و از زندگی تهی‌ام کرد. اما، بعد چه؟ باز هم می‌شود شما را ببینم؟ می‌شود دیدار بعدی، آن هنگامی باشد که در خون خود غلطانم و بعد، شما باشید که با لبخند، به استقبالم می‌آیید؟ که اگر اینگونه باشد، به امید دیدار خصوصی بعدی، زندگی‌ام را می‌گذرانم. تا آن موقع، خدا نگهدار ما در مسیرتان باشد.
« بعضی از آدم‌ها، دوست داشتن را حیف می‌کنند» . .
۹. امید... حالا برای همیشه رفته‌اید عزیزم؟ باشد؛ اما جهان بی‌ شما، خیلی خالی‌ست. روی سنگِ مزارتان می‌نویسند شهید. می‌آییم و می‌خوانیم ما مدعیان صف اول بودیم، از آخر مجلس... بعد مثل خود شما، بغضمان می‌شکند. ما مدعی بودیم که می‌میریم برایتان، که دورتان می‌گردیم. خیلی سخت است که حالا ما ایستاده باشیم و جسم شما، در خاک باشد. خدا را شکر که شهیدید. که به آرزویتان رسیدید. و خدا را شکر که ما در زمانی زندگی کردیم که شما رهبرمان بودید. ممنون بابت همه چیز. بابت اینکه ایستادید. که با ظلم دست بیعت ندادید. ممنون که مسئولی صادق و شایسته بودید و خواستِ مردم را دیدید. ممنون که به ما، ایستادگی و مقاومت را یاد دادید. حلال کنید... کم بودن‌هایمان را. دنبال حرف شما ندویدن‌هایمان را. عمل نکردن‌هایمان را. فکر دلتنگی ما نباشید؛ که ما دلتنگی‌مان را به امید متصل می‌کنیم. ما هرگاه دلتنگ شدیم، به حضورِ مجتبی خامنه‌ای عزیز فکر می‌کنیم. به لبخندتان قسم، که امید داشتن را از شما یاد گرفته‌ایم...
نگران نباش؛ کار دست امام عباسه:) @razm59
وقتی اردن رو می‌زنیم، خیلی خوشحال می‌شم.💅
هم‌رزم
آخه ما خیلی شما رو دوست داشتیم...💔
اومدم بنویسم یعنی چی که دیگه نیستید؟ ولی دیدم شهیدید، هستید؛ اما ما نمی‌بینیم. و حقیقتاً که: «پندار ما این است که ما مانده­‌ایم و شهدا رفته­‌اند؛ اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده­‌اند...»
در غم‌ها، فقط ماییم که تمام می‌شویم... «برخیز و مخور غم جهان گذران» @razm59
آرزوهای زیادی را در خود کشتیم و با هر آرزو، یک تکه از «من» را هم کنارش دفن کردیم... بعد هم، بر سر مزار خویش، سخت گریستیم و بلند شدیم و باز زندگی را پی گرفتیم برای قتل‌های بعدی‌ای که بر گردنمان است. @razm59
هم‌رزم
نگران نباش؛ کار دست امام عباسه:) @razm59
خودم که به حرم‌تون نرسیدم؛ کاش سلامم برسه...
گفت: خدا تنها نور و روشنایی زندگی منه و همه‌ی آدم‌ها و چیزهای قشنگی که دارم و ازشون حس خوب می‌گیرم، انگار آینه‌هایی هستن که نور اون رو ساطع می‌کنن. خدا تنها دارایی من تو زندگیه...🌕
در هیاهوی روزگار، «تو را داشتنم» کم است... @razm59