هدایت شده از فروپاشی روانی در معبدخانهی قابیل
روی فکش تا پایین ترقوهاش زخم شده. میگم خودزنی میکنی؟ میگه ضایعههای مقدسه، استیگماست. بوسه بزن به نام مسیح تا رستگار بشی. میگم ما گر بر زخمهای شما بوسه زنیم هم یهودای اسخریوطی هستیم. غلت میزنه و پانسمان رو فشار میده. میگه آخ به صلیب کشیده شم یهکم بخندیم. میگم این دیگه فنا شدن در عیسی و این داستانها نیست، درد روزگاره. اصلاً اینجا بودن و با تو بودن درده، خب من دردهامرو به کی بگم؟