چ م ر ا ن
شخصیت شهید چمران همیشه برای من شبیه یک پازل عجیب بود. یک عارف، دانشمند، چریک، وزیر دفاع، نماینده مجلس، مربی کودکان یتیم لبنانی، مردی عاشق پیشه، قهرمان مبارزه با منافقین در غرب، مبدع جنگ های نامنظم در جبهه جنوب ...
اما انتخاب هایش از شخصیتش برایم عجیب تر بودند. با اینکه با بورسیه دولتی پهلوی به آمریکا رفته بود اما مبارزه را انتخاب کرد و بورسیه اش قطع شد.
در کنار تحصیل به سختی کار کرد به بالاترین درجات علمی رسید، خانواده تشکیل داده بود و در اوج رفاه و موقعیت های عالی بود اما انتخاب کرد به دعوت امام موسی صدر به لبنان برود و همه آنچه در آمریکا داشت را رها کند تا پایه گذار آموزش های نظامی جوانان لبنانی باشد.
مجدد ازدواج می کند با زنی از خانواده ثروتمند در لبنان اما انتخاب می کند با همسرش در خوابگاه کودکان یتیم روزگار بگذارند.
انقلاب که می شود با کوله باری از تجربه علمی و نظامی به ایران بر می گردد، وزیر دفاع می شود، نماینده مجلس می شود؛ اما فتنه ضد انقلاب که در غرب بالا می گیرد همه عناوین را رها می کند و انتخابش می شود دفع شر منافقین از سر شهرهای غربی. شهر به شهر روستا به روستا، سنگر به سنگر جلو می رود.
غرب که آرام می گیرد صدام حمله می کند، می تواند در تهران بماند و فرماندهی کند اما باز انتخاب می کند به جنوب می رود و فرماندهی جنگ های نامنظم را پایه ریزی می کند. شهر به شهر، روستا به روستا، سنگر به سنگر می رود ...
آخر خرداد سال ۶۰ است. ۲۸ ام منافقین اعلام جنگ مسلحانه در تهران می کنند. ۳۰ ام در مجلس قرار است برای عزل بنی صدر رأی گیری شود، می توانست آن روزها تهران بماند.در دولت جدید مسئولیت بالاتر بگیرد اما تصمیم گرفت برود دهلاویه یک روستای مرزی که سربازهای دشمن در سنگرهای روبرو با چشم غیرمسلح هم دیده می شدند.برای بررسی جبهه ای که اگر رها می شد دشمن خود را به اهواز می رساند.
۳۱ خرداد سال ۶۰، ترکش خمپاره در ظاهر چمران را به پایان آن همه انتخاب متناقض رساند! پایان یک عمر زندگی علمی، عارفانه و مجاهدانه.
تیر خلاص را با سنگ مزارش به دلمان زد، یک مزار سیمانی ساده با پرچم سه رنگ ایران!
هیچ کدام از این انتخاب ها با ذهن منطقی یک دختر نوجوان سازگار نبود؛ اما الان بعد از گذشت سالها جمله شهید سلیمانی را بیشتر درک می کنم. شهید چمران، شهید زندگی کرد، با دلش تصمیم گرفت و خدا او را شهید برد تا در آسمان بقیه راه را ادامه دهد.
او شخصیت بزرگ علمی بود که قسمت نشد در زمان حیاتش از آن بهره ببریم اما شد عشق جوانان نخبه که هر کدام چمران باشند و ایران را بسازند.
یک شخصیت بالای نظامی بود که آرزو داشتیم بماند تا از حضورش در انقلاب بهره ببریم، اما رفت و شد عشق نیروهای نظامی ایران تا چمران باشند و نگذارند ضد انقلاب داخلی و دشمن خارجی گزندی به ایران عزیز برساند.
یک شخصیت سیاسی انقلابی که اگر می ماند دوست داشتیم دوران ریاست جمهوری اش را هم تجربه کنیم اما شد الگوی جوانان انقلابی در مجلس و دولت ها که پاک و انقلابی خدمت کنند.
مصطفی چمران با انتخاب هایش شد #شهیدچمران و خدا او را چراغ راه یک ملت کرد.
خط قرمز ها 🇮🇷 فاطمه کریمی
https://eitaa.com/redlines
بسیجی های خمینی( ۱)
خبر شهادت صیاد را که شنیدم ۱۱ ساله بودم. اینکه یک فرمانده ارشد را درب منزلش ترور کنند خیلی برایم سخت بود. با فیلم های تشییع گریه کردم. از مظلومیتش دلم سوخت. دولت اصلاحات که برای قتل های زنجیره ای چه آه و ناله ها می کرد،برای ترور شهید صیاد ساکت شده بود! از تیترهای متلک آمیز روزنامه هایشان جگر آدم کباب میشد!
فتنه تیرماه سال ۷۸ چقدر جای خالی اش را حس کردم. تازه فهمیدم چرا رهبری صبح بعد از شهادتش رفت بالای سر مزارش و گفت:" چقدر دلم برای صیاد تنگ شده!"
اگر صیاد بود جرات نمی کردند اینطور جنگ خیابانی راه بیاندازند. آخر دفع فتنه منافقین هنر صیاد بود.
سالها گذشت. دانشجو بودم که در یک گروه اینترنتی بحث شد. یک جوجه کومله فحشی به شهید صیاد داد، خیلی عصبانی شدم. می گفت :"صیاد قصاب کردها بود! زن و مرد سرش نمی شد، یکی یکی را روی زمین می کشید و جلوی همه تیر خلاص می زد!"
در آن گروه بحث کردن فایده نداشت، اما دیدم باید بیشتر شهید صیاد را بشناسم. تا بدانم ریشه این بغض منافقین از کجاست؟
در اینترنت دنبال مطلب می گشتم که دیدم کتابی با عنوان "در کمین گل سرخ" در مورد شهید صیاد چاپ شده، مسیری برای خرید پیدا نکردم. به کتابخانه مجموعه سپاه فجر سر زدم، فهمیدم کتاب را دارند. اما به من گفتند کتاب محرمانه است و فقط می شود در مجموعه مطالعه کنید. اینجا هم محیط مردانه است نمی شود بمانید! دلم گرفت، اما هفته بعد در دانشگاه نمایشگاه کتاب بود، کتاب را برای برای فروش گذاشته بودند.به عکس روی جلد نگاه کردم و گفتم ممنون سردار
ادامه دارد...
خط قرمز ها 🇮🇷 فاطمه کریمی
https://eitaa.com/redlines
بسیجی های خمینی (۲)
کتاب را که شروع کردم،حسابی ذوق زده شدم. اکثر کتاب های زندگینامه فرماندهان بر اساس مصاحبه با اطرافیان نوشته شده، اما کتاب"در کمین گل سرخ" بر اساس مصاحبه های خود شهید صیاد شیرازی بود.
کتابی پر از جزئیات ابتکاری در عملیات ها و ریزه کاری های رهبری نیروها، آن هم نه به روش رایج در جنگ های دنیا بلکه از زبان یک فرمانده که خود را بسیجی خمینی میداند!
زندگی یک افسر باهوش ارتشی که با ابتکار عمل خود توانست خیلی زود مراحل فرماندهی را طی کند. فرماندهی که به ضد انقلاب رحم نمی کرد اما تمام توان خود را می گذاشت تا عملیات ها به گونه ای باشد که مردم عادی آسیب نبینند.
نیروها و مردم عاشقش بودند برای همین به او لقب #صیاددلها دادند. او مبتکر اتحاد و همدلی ارتش و سپاه بود که نتیجه اش شد پیروزی غرور آفرین آزادسازی خرمشهر.
کتاب را چندین بار خواندم و نکته برداری کردم. نتیجه اش شد یک پروژه دانشگاهی به نام"روش مدیریتی و رهبری شهید صیاد شیرازی"
پروژه ای که چند استاد دانشگاه که تقریبا هیچ چیز از انقلاب اسلامی را قبول نداشتند را شگفت زده کرد که واقعا چنین فرماندهانی در ایران وجود دارند؟!
اما همیشه یکی از حسرت های من این بود که کاش صیاد تکرار می شد. تا فرمانده جدید ارتش سردار موسوی را در قاب تلویزیون دیدم. با همان صلابت، همان لبخند، همان روحیه .
او همان بسیجی خمینی است که جا پای صیاد گذاشته و این روزها شیرینی تلاش بی وقفه او در قدرتمند ساختن ارتش و اتحاد آن با سپاه را می چشیم.
خط قرمز ها 🇮🇷 فاطمه کریمی
https://eitaa.com/redlines
نابغه های جنگ (۱)
مادر، حسین هایش را برای فرماندهی جبهه حق تربیت کرده بود.
غلامحسین را به حسن باقری می شناسیم. مادرش سرش را بالا می گیرد و از راز موفقیت پسرش می گوید: "پسرم عمیق فکر می کرد و به هیچ چیز سطحی نگاه نمی کرد".
شهید حسن باقری نوشته بود "این جنگ، فرصت های طلایی بسیاری برای رشد استعدادها به ما داده است. نیروهای ما با توجه به بُعد انقلابی که دارند و چشم و گوش بسته تابع قانون های از خارج آمده نیستند. می توانند از قالب های پیش ساخته خارج شوند و با فکر سازنده خویش روش هایی ابداع کنند که دشمن نخواهد توانست به سادگی با این نیروها به دفاع برخیزد."
محمدحسین را به محمد باقری می شناسیم، جمله برادر بزرگش را سر لوحه کارش کرده بود، همان جمله که بعد از سه ماه از جنگ زمانی که همه ناامید بودند نوشته بود "باید به خود جرأت داد، این نوع جنگیدن به درد نمی خورد و لازم است که استراتژی این جنگ عوض شود".
شهید محمد باقری استراتژی جنگِ ما را تغییر داد.
این حجم تحولات سریع و عظیم منطقه و دنیا و دست برتر ایران و جبهه مقاومت را مدیون شجاعت و درایت او هستیم.
دنیای استکبار حتی خواب عملیات های طوفان الاقصی و وعدههای صادق را هم نمی دید.
او به ما جرأت داد...
خط قرمز ها 🇮🇷 فاطمه کریمی
https://eitaa.com/redlines
مثل عموی شهیدش
خبر برایم خیلی سنگین بود ، سردار محمد باقری در خانه خود همراه همسر و دخترش به شهادت رسیده بود. اصلا دوست نداشتم این خبر را باور کنم. چرا دشمن جرات کرده در تهران فرماندهان ما را در خانه خودشان ترور کند .
هر کسی از راه می رسید می گفت شهادت آرزوی فرمانده هان ما بود !تبریک می گوییم به آرزوی خود رسیدند ! یکی نیست به این بزرگواران بگوید تسلا دادن بلد نیستید ! رجز خوانی بلد نیستید در زمان بحران سکوت کنید ! اگر پیام محکم رهبری نبود ، نمی دانستم چطور باید خودم را آرام کنم.
رهبری اول پیام فرمودند شهادت فرماندهان و دانشمندان برایمان سنگین است. بعد از انتقام سختی که در انتظار دشمن تروریست صهیونیستی است برایمان گفتند و خیال مان را راحت کردند.
اما باز نمی توانستم شهادت همسر و فرزند فرماندهان را بپذیرم . با خودم می گفتم : همسر فرمانده ای مثل سردار باقری قطعا یک عمر این اضطراب و نگرانی از دست دادن شوهرش را داشته و شهادت همراه همسرش شاید آرزویش بوده. اما دخترش چی ؟ فرشته فقط ۲۸ سال داشت . او چه گناهی کرده بود !
سعی کردم در مورد فرشته باقری در اینترنت جستجو کنم. دلم گرفت فقط یک گزارش در مورد او کار شده بود، چند سایت آن را عینا منتشر کرده بودند و چند سایت زرد هم بخش هایی از آن گزارش را با تیتر چالشی منتشر کرده بودند.
همان گزارش برایم خیلی از ابهام ها را بر طرف کرد. بر خلاف تصور من ، فرشته مظلوم ماجرا نبود. او خودش عاشق شهادت بوده و این را بارها به زبان آورده بود. چه شهادتی بهتر از اینکه کنار پدر و مادر توسط شقی ترین اهل زمین اتفاق بیوفتد.
فرشته آقا زاده ای بود که تنها بابت شهادتش از سهمیه پدر استفاده کرد . البته بهتر است بگویم از سهمیه عموی شهیدش استفاده کرده . یک بار به دوستش گفته : دلم می خواد مثل عمو شهید بشم ، من همه دست نوشته های عمویم رو خوندم ، از شهدای زیادی مطلب خوندم ، کاش منم شهید بشم !
دست نوشته های سردار باقری خودش چندین جلد کتاب است!همین آرزو و تلاشی که برای شهید زندگی کردن داشته کافی است تا عمو از خدا رزق شهادت اش را بگیرد. همان سن و سال عمویش حسن باقری را در زمان شهادت دارد. همان شغلی که عمو در زمان ورود به جبهه انتخاب کرده بود را دنبال کرده بود، خبرنگاری! نحوه شهادتش هم بی شباهت با عمو نیست !
فرشته دختر آخر بود. دهه هفتادی ! شاید در ذهن یک ترکیب عافیت طلب را تداعی کند. اما دهه هفتادی های مدافع حرم این ذهنیت ما را شکسته بودند. حالا نوبت دختران دهه هفتادی است که نشان مان دهند ، در هر دهه که باشی اگر بخواهی خریدار پیدا می کنی .
می توانست هر رشته ای را انتخاب کند ، اما خبرنگاری را انتخاب کرده بود مثل عمو. مثل همان سالی که تازه وارد جبهه شده بود. حالا که خبرنگاری خوانده حداقل می توانست به روابط عمومی ها برود یا هر خبرگزاری دیگر اما انتخابش خبرگزاری دفاع مقدس بود. هیچ برنامه میدانی به خصوص تشییع شهدا را از دست نمی داد.
نه محافظ داشت ، نه راننده شخصی ، با مترو به محل کارش می رفت. اینقدر ساده و صمیمی بود که کسی باورش نمی شد او دختر بالاترین فرمانده نظامی ایران باشد. هیچ وقت از اسم پدر برای پیشبرد کارش بهره نبرد . حتی اگر مدت ها برای یک مصاحبه منتظر می ماند!
غم مردمان غزه رهایش نمی کرد. دلش می خواست از وسط این صلح و آرامش به غزه برود برای کمک . اما خدا شهادت را در تهران نصیب اش کرد.
دلم می خواهد از فرشته و مادرش بیشتر بدانم و بیشتر بنویسم اما حیف که رسانه های ما مثل رسانه دشمن قهرمان سازی بلد نیستند ! آنها از هیچ کوه می سازند و ما از کوه ، هیچ !
بر خلاف تصورم ، مادر فرشته هم نه فقط از روی عشق به همسر بلکه با یک روحیه خاص و قوی ، عاشق شهادت بوده و من کجا و فهم این آدم ها کجا!
فرشته جان سلام ما را به عمو و پدر و مادرت برسان . دعایمان کن بتوانیم شما و خانواده ات را سر دست بگیریم و به جهان فخر بفروشیم که این است خانواده تراز انقلاب اسلامی .
فاطمه کریمی
https://eitaa.com/redlines
آقا محمد
شاید چند سال پیش،اگر شما را با لباس پاسداری در حال گشت می دیدم می گفتم : چقدر کم سن و سال است،خدا به مادرش رحم کند این گشت هم به خیر بگذرد.
اسم دهه هشتادی ها که می آید فوری ذهن ما می رود سمت قیافه های عجیب و غریب کوچه و خیابان.اما شما بی هیچ سر و صدا در این شهر نفس کشیدی ، روضه و هیئت رفتی ،کار فرهنگی و جهادی کردی و ثابت کردی نسل شما از دست رفته نیست فقط غربال ها سخت تر شده و جواهرات درشت در الک زمانه باقی می ماند.
آقا محمد ،شما شهادت را فقط آرزو نکردی برایش جنگیدی به معنای واقعی کلمه ، اینقدر به دنبالش رفتی تا به آن رسیدی. خواب دیده بودی شهادت در لباس پاسداری نصیب ات می شود.برای پوشیدن این لباس نه از سر جاه طلبی و رسیدن به پست های خاص بلکه برای رسیدن به شهادت تلاش کردی ،نذر کردی، دست به دامان دعای مادر شدی.
به دروغ می گویند فتنه ۱۴۰۱ از ۲۵ شهریور شروع شد ! شما و دوستانت از قبل در به در دنبال تروریست هایی بودید که برای نا امنی و قتل و غارت برنامه ریزی می کنند . گواه اش تاریخ شهادت شماست،دوم شهریور ۱۴۰۱ ! نه اغتشاشی بود نه کسی به دروغ کشته شده بود! اما شما در تعقیب و گریز کسانی به شهادت رسیدی آرامش و امنیت کشورمان را نشانه رفته بودند!
آقا محمد،روزهای جنگ ۱۲ روزه که بچه های امنیت همه جا دنبال انبار های پهپاد ها و بمب های دست ساز و ماشین های حمل کننده آن می گشتند.مرتب یاد شما می افتادم ، می دانستم این روزها هم کنار بچه های گشت امنیت دغدغه خواب راحت ما را داری .
سومین سالگرد شهادت ات روز شهادت امام رضا ست. برای مان دعا کن، شرمنده خون شهدا نشویم
https://eitaa.com/redlines