eitaa logo
تبلیغات گسترده ریحون
806 دنبال‌کننده
660 عکس
218 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
تک بنر 10000غیررمان داستانی خبری ورزشی👇 دوم👇 https://eitaa.com/joinchat/811073633C13ae5033a0
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلی تیکه پارچه ته طاقه👆 تاحالا پارچه خریدی متری 30.000 هزار کلی ته‌طاقه تیکه‌ پخش اصلی پارچه در قم با جمعه های تخفیفی 😍 منتطرتونیم👇 https://eitaa.com/joinchat/3051946048Cdf23a038e6 ته طاقه و تیکه👆👆
عمومی غیررمان ورزشی10000👇 اصلی👇 https://eitaa.com/joinchat/3850436696Cbb84175808 تک بنر9000 بانوان وداستانی👇 سوم👇 https://eitaa.com/joinchat/40697981C3ba419bd9c
🤯 باورم نمی‌شه با پوست پیاز این رنـگ مورو گذاشتم! 🧅😍 جاریم میگه: «باز رفتی آرایشگاه؟!» 😂 گفتم: نه بابا! این بار با پیاز موهامو رنگ کردم! 🤭✨ 🧅 آموزش رنگ مو با پوست پیاز 🌿 با مواد طبیعی 🚫 بدون دکلره 🎁 آموزش رایگان رنگ مو موهــای سفیــد داری و دنبال راه‌های طبیعی هستی این کانال بدردت میخوره👇🏻😍 https://eitaa.com/joinchat/1028718896C8c74b4a417 .
اولین 26000 دومین20000 سومین17000 چهارمین وآخرین14000 عمومی غیررمان👇 اصلی👇 https://eitaa.com/joinchat/3850436696Cbb84175808
🔴 💃 از وقتی رفتم این کانال شوهرم از صد کیلومتری جذبم میشه😉 یک کانال پر از برا خانمهای خاص💋💄 https://eitaa.com/joinchat/3812819107C27dadee671 دوست داری زیباترین پوست داشته باشی. 😍 👌
اولین 26000 دومین20000 سومین17000 چهارمین وآخرین14000 عمومی غیررمان👇 اصلی👇 https://eitaa.com/joinchat/3850436696Cbb84175808
پسر سه ساله ام ،یاسین هر دفعه که نقاشی میکشید دو تا زن نقاشی میکرد یکی محجبه بود میپرسیدم این کیه میگفت توای مامان یکی هم زن موفرفری میکشید که تو فر موهاش رنگ آبی و سبز بکار می‌برد هر دفعه میپرسیدم این کیه میگف مامان شیطانه اولاش میخندیدم از نقاشی پسرم ذوق میکردم یه دفعه نقاشیشو آورد اون زن مو فرفری کنار یه مرد کشیده بود گفتم این مرده کیه گفت باباس با شیطان میخان برن جاییی نمیدونم اون نقاشی چی بود بهم ریختم اون روز ولی بعد روزمرگی به کلی فراموش کردم سه سال بعد که پسرم بزرگ شده بود داشتم اتاقش مرتب میکردم دفتر نقاشی اون موقع هاشو دیدم دفتر باز کردم تقریبا تو همه نقاشی‌اش اون زن موفرفری با هایلایت سبز و آبی بود صداش کردم پرسیدم یاسین این زن کیه بچگیات نقاشی میکردی گفت مامان ....... https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
اسمم فرشته است از پشت میله های سرد زندان خاطرات شب عروسیمو مینویسم که بجای عروسی روانه زندان شدم وقتی یوسف اومد خاستگاریم متوجه نگاهی خیره اش به خواهر کوچکترم بودم ولی ایقدر سرم داغ عشق اتشینم بود بی اعتنایی کردم شب عروسیم هم متوجه چشای قرمز خواهرم بودم ازش پرسیدم گفت بخاطر پلک مصنوعیه وسط مجلس بود متوجه شدم داماد نیست به دنبالش رفتم تو حیاط پشتی شنیدم که خواهرم با هق هق میگفت من .... https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c