🌹فال سال نو (کاملا #واقعی)🌹
۱ - نیت کن
۲ - یک سیب رو انتخاب کن :
🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍏
🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍏
🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍏
🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍏
🍏🍎🍏🍎🍏🍎🍏
تنها فالی که هرسال برای من جواب داده👆
عمومی غیررمان10000👇
اصلی👇
https://eitaa.com/joinchat/3850436696Cbb84175808
تک بنر عمومی غیررمان 9000👇
دوم👇
https://eitaa.com/joinchat/811073633C13ae5033a0
#گسترده_ریحون
🉐 #یه_پوست_سفید_خامهای_واسه_خودم_ساختم_که_۲۰_سال_جوونترشدم😁
از اولش اینجور نبودم کهههه.. عجیب سیاه سوخته بودم🥺🙊
خیلی دنبال دوا درمون گشتم تااینکه ایتا بالاخره بدردم خورد و یه کانال واسه #سفید_کردن_پوستم پیدا کردم😍🙈
اگه تو هم واقعا پوستت لک وسیاهی داره بیا راهکارهاشو ببین 😁☝️
https://eitaa.com/joinchat/3812819107C27dadee671
#چتهای صاحب عکس داخل کانال #سنجاق شده بیا خودت بخون🏃♂🏃♂
از خِطِی روستاهای شمال بودم و دختری که زیبای و نجابت از سر روش میریخت...
پسر دوست بابام که اومد خواستگاریم و نامزد کردیم یک دل نه صد دل عاشقش شدم ولی هم من خیلی حجب و حیا داشتم و هم اون برای همین هیچ به هم نگاه نمیکردیم و همیشه وقتی حرف میزدیم به زمین خیره میموندیم...
ولی همو خیلی دوست داشتیم!
اما یه روز آقام با خوشحالی اومد خونه و به مامانم گفت مژدگونی بده خانم از عمارت اربابی از دخترت خواستگاری کردن برای وارث آوردن...
باورم نمیشد به آقام گفتم من زنِ رضام... نمیتونم با یکی دیگه ازدواج کنم
ولی آقام قبول نکرد و منو سر سفرهی عقد با خانزاده نشوند و بعد هم منو توی عمارت اربابی آماده کرد برای شبعروسیِ داماد که ارباب بود...
باورم نمیشد وقتی منو فرستادن به اتاق حالم خیلیخیلی بد شده بود.. باورم نمیشد منی که عاشق رضا بودم و گردنبندی که بهم هدیه داده بود هنوز توی گردنم بود، به عقد ارباب روستا در اومدم..
در اتاق باز شد و وقتی وارد اتاق شد نگاهش روی منِ آماده شده با لباس حریر چرخید و زیرلب گفت: تو کنار من دووم نمیاری اما تو رو برای وارث آوردن به عقد من در آوردن!
یک قدم بهم نزدیک شد و منی که عین بید میلرزیدمو از نظر گذروند و گفت: من عاشق زنمَم! پس فکر نکن میتونی توی زندگی من خودتو جا کنی... تو اینجایی که مادر وارثم بشی ولی نمیتونی عزیزِ قلبِ اربابِ این عمارت بشی...
و یهو بهم نزدیک شد.....
https://eitaa.com/joinchat/3712483670C20ebdd5778
داستان جذابِ پناه😍✨
اولین25000
دومین19000
سومین17000
چهارمین وآخرین14000
عمومی غیررمان👇
اصلی👇
https://eitaa.com/joinchat/3850436696Cbb84175808
عمومی غیررمان 10000👇
دوم👇
https://eitaa.com/joinchat/811073633C13ae5033a0
#گسترده_ریحون
#برای_شوهرت_سفید_برفی_شو 👱♀️
از وقتی عضو این کانال شدم شوهرم چشم از من برنمی داره همش #اسفند_دود_میکنه😉😅
#درمان_سرسخت_ترین و #قدیمی_ترین_لک صورت و کک و مک 💥
‼️درمان ریشه ی جوشهای چرکی وزیرپوستی 🤨🤨
❤️🔥اینجاده سال جوونتر میشی 🥰
👱♀️هیچ چیزی برای یک خانم بهتر از صورت صاف و بدون لک و چروک نیست 💫
👇🏻👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/3812819107C27dadee671
❌️باید سریعتر پاکش کنم پس اینجا رو از دست ندین 👆🏻👆🏻
واکنش مریلا زارعی،استوری تلخ بازیکنان مطرح فوتبال و پست لمین یامال بازیکن بارسلونا به شهادت امام خامنه ای و جنگ امریکا و ایران😭
https://eitaa.com/joinchat/1350107254C57ab0fa54a
هنرمندان انقلابی روبشناس
فریبا نادری غوغا به پا کرده🫣
من سردارم!
مرد بیرحمی که به اجبار پدربزرگم یه دختر نوزده ساله رو عقد کردم!
عاشقش نبودم و با مادرم علیه دختره دست به یکی کردیم.
دلارا رو به ویلای شمال بردیم تا دور از چشم پدربزرگم اذیتش کنیم و خودش بزاره بره!
مادرم میترسید عاشقش بشم و اتاقمون رو از هم جدا کرد!
تا اینکه اونروز سرزده به اتاقم رفتم و دلآرا رو دیدم که جلوی آينهی اتاقم، موهای بلندش رو شونه میکنه!
ترسید دعواش کنم و با تر،س گفت: اُ... اتاق من آينه نداره... تا... تاریکه.... ب...برای همین اومدم اینجا....
در اتاق رو قفل کردم و.....
رمان جذاب دلآرا👇🏼
https://eitaa.com/joinchat/1005977702Cc8f1adff91
عمومی غیررمان10000👇
اصلی👇
https://eitaa.com/joinchat/3850436696Cbb84175808
عمومی غیررمان 10000👇
دوم👇
https://eitaa.com/joinchat/811073633C13ae5033a0
#گسترده_ریحون
حیوان درونی متولدین هرمـاه بر اساس روز تولــد😳👇🏽🔥
❁❥❁ فـروردیــن ❁❥❁
❁❥❁اردیـبهشــت ❁❥❁
❁❥❁ خــــــــرداد ❁❥❁
❁❥❁تــــــیــــــــر ❁❥❁
❁❥❁ مـــــــرداد ❁❥❁
❁❥❁ شــهــریـور ❁❥❁
❁❥❁ مــــــهــــر ❁❥❁
❁❥❁ آبــــــان ❁❥❁
❁❥❁ آذر ❁❥❁
❁❥❁ دی ❁❥❁
❁❥❁ بهـــمن ❁❥❁
❁❥❁ اســفــنــد ❁❥❁
وای وای باورم نمیشه از من چه حیوون وحشی ای بود ☝️🏽😂😂😂
سومین16000
چهارمین وآخرین14000
عمومی غیررمان👇
اصلی👇
https://eitaa.com/joinchat/3850436696Cbb84175808
#گسترده_ریحون
پزشک معروفی بودم که یه دختر محجبهی هجده ساله رو گرفتم!
من عاشق این دختر ریزه میزه و بامزه بودم، ولی اون به خاطر گذشتهی تلخش نمیتونست من رو قبول کنه و ازم دوری میکرد و با لباس پوشیده توی خونه میگشت.
قول دادم تا عاشقم نشده بهش دست نزنم، ولی باید بغلم میخوابید و موهای بلندش رو نوازش میکردم تا خوابم میبرد.
یه مدت به همین منوال گذشت تا اینکه یه شب وقتی به خونه اومدم، دیدم دامن کوتاه پوشیده و موهای خیسش رو باز گذاشته و آرایش کمی هم داره.
عصبانی شدم! فکر کردم میخواد من رو عذاب بده و با عصبانیت بهش گفتم بره لباس عوض کنه.
بعد هم خواستم برم که مظلومانه گفت: امروز... امروز فهمیدم که اگه زن از شوهرش دوری کنه، گناه میکنه... باید به شوهرش... بهش.....
تازه متوجه منظورش شدم! دلم میخواست همینجا قورتش بدم...
به سمتش رفتم و........
https://eitaa.com/joinchat/1005977702Cc8f1adff91