سلامم
امروز شهادت امام صادقه و به همین مناسبت فعالیت طنز نداریم✨🖤
#نطنز
ولی چون نمیخوام کانال خالی بمونه مثل همیشه یه داستان پیدا کردم از ایشون که براتون تعریف کنم🎞🍂
یه مرده از وسط جمعیت رد میشد. مردم دورش بودن و دعاش میکردند.🤲🏽💘
یکی دست میزاشت رو شونه ی مرده، یکی میگفت خدا خیرش بده.🌻🧘♂
یکی دیگه هم گفت اون از شب زنده داری به اینجا رسیده.
.
مرد دستی به اونها تکون داد و رفت سمت خونهش. مردم پراکنده شدن و یه چند نفر از شیعه ها رفتن خونه ی امام صادق«ع». 🏡🌥
نشستن و صحبت کردن و از این مرد خوبه هم تعریف کردن. انگاری امام هم درمورد این مرد یچیزایی شنیده بود. 📻
.
یه بار امام تصمیم گرفت با مردی که مردم اون رو به پرهیزکاری میشناختن آشنا بشه. امام رفت سمت مردمی که دور اون مرد جمع شدن. 🏌🏻♂🪝
چهره ی مرد برای امام آشنا نبود-
.
عجیب بود. مرد غریبه بین مردم با غرور راه میرفت و انگار از این محبوبیت خوشش میومد.🗽☔️
کم کم راهش رو از مردم جدا کرد و رفت.
امام دنبال اون به راه افتاد.🌼
.
آقا، این مرده رفت و رفت رسید به یه نونوایی. نونوا از پیشخوان کنار رفت و رفت سمت تنور. 🔥🍪
مرد، نگاهی کرد و وقتی دید دور و بر خلوته دوتا نون برداشت کرد لای لباسش و رفت!🦦❓
.
امام با تعجب دنبالش راه افتاد. با خودش گفت شاید پول این نون ها رو قبلا داده یا بعدا میده، ولی چرا وقتی نونوا حواسش نبود این کار رو کرد؟🤔💰
.
جلوتر، یه میوه فروشی بود. مرد وایستاد. امام وایستاد. میوه فروش کناری رفت و حواسش پرت شد. مرد دوتا انار هم برداشت و بیخیال رفت.🌉🍒
امام بیشتر ناراحت شد.
.
جلوتر که رفتن، اتفاق عجیب تری افتاد. مرد غریبه رسید به یه پیرمرد مریضی و دوتا نون و دوتا انار رو داد بهش.🎁
پیرمرد خوشحال شد و براش دعا کرد🙎🏼✨
.
مرد غریبه با خوشحالی اومد تا بره که امام اومدن جلو و گفتن من کارهای عجیبی امروز از تو دیدم، و تعریف کردن.
مرد گفت فکر کنم تو جعفربن محمد هستی؟💡🗣
امام گفتن آره
گفت شما خاندان خیلی بزرگواری هستید ولی خب چقد حیف که انقد جاهلی🧘♂♨️
.
امام گفت تو چه جهلی از من دیدی؟
مرد، مغرور گفت که داش یه حساب کتاب بکن، ما حدیث داریم هر کار خوبی ده برابر حساب میشه و هرگناهی به اندازه ی خودش «س انعام»🦌🍃
من چهار تا کار خوب کردم و صدقه دادم که چهل تا حساب میشه، و چهار تا کار بد کردم که این چهار تا چیز رو برداشتم که چهار تا حساب میشه.🤔🌠
.
یعنی تهش من ۳۶ تا حسنه برام میمونه🥉🎭