امام با تعجب دنبالش راه افتاد. با خودش گفت شاید پول این نون ها رو قبلا داده یا بعدا میده، ولی چرا وقتی نونوا حواسش نبود این کار رو کرد؟🤔💰
.
جلوتر، یه میوه فروشی بود. مرد وایستاد. امام وایستاد. میوه فروش کناری رفت و حواسش پرت شد. مرد دوتا انار هم برداشت و بیخیال رفت.🌉🍒
امام بیشتر ناراحت شد.
.
جلوتر که رفتن، اتفاق عجیب تری افتاد. مرد غریبه رسید به یه پیرمرد مریضی و دوتا نون و دوتا انار رو داد بهش.🎁
پیرمرد خوشحال شد و براش دعا کرد🙎🏼✨
.
مرد غریبه با خوشحالی اومد تا بره که امام اومدن جلو و گفتن من کارهای عجیبی امروز از تو دیدم، و تعریف کردن.
مرد گفت فکر کنم تو جعفربن محمد هستی؟💡🗣
امام گفتن آره
گفت شما خاندان خیلی بزرگواری هستید ولی خب چقد حیف که انقد جاهلی🧘♂♨️
.
امام گفت تو چه جهلی از من دیدی؟
مرد، مغرور گفت که داش یه حساب کتاب بکن، ما حدیث داریم هر کار خوبی ده برابر حساب میشه و هرگناهی به اندازه ی خودش «س انعام»🦌🍃
من چهار تا کار خوب کردم و صدقه دادم که چهل تا حساب میشه، و چهار تا کار بد کردم که این چهار تا چیز رو برداشتم که چهار تا حساب میشه.🤔🌠
.
یعنی تهش من ۳۶ تا حسنه برام میمونه🥉🎭
امام گفتن جاهل تویی که به خیال خودت اینجوری حساب میکنی. مگه نشنیدی که خدا فقط عمل پرهیزکار ها رو میپذیره؟ «مائده»🏌🏻♂🍋
تو بقول خودت چهار تا کار اشتباه کردی، و از اونجایی که از مال مردم به بقیه صدقه دادی چهار تا کار اشتباه دیگه کردی.🦧💘
.
روی هم رفته هشت تا گناه کردی و هیچ پاداشی هم نداری.
امام مرد رو که پشماش ریخته بود تنها گذاشت و سمت خونه رفت.😧🥓
.
منبع: کتاب داستانهایی از زندگی ۱۴ معصوم