eitaa logo
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
572 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
1.2هزار ویدیو
4 فایل
بسم‌الله🌱 اینجاقصه‌چندطلبهِ‌یزدیه🙂✍🏻 همدل،هم‌مسیر،عاشق‌مسیرحق❤️‍🩹🪴 رفاقتمون‌ازحجره‌شروع‌شد؛تاشهادت‌ادامه‌داره💔🕊 همون‌رفاقت‌ساده‌ای‌که‌رنگ‌خدا داره✨ اینجابارفاقت،چای‌طلبگی‌ودل‌پاک،باهمیم‌تاشهادت!🥀 شروع:04/4/28🤍کپی؟!صلوات✅😊 من؟ @Talabeh_88 ➡تبادل
مشاهده در ایتا
دانلود
~🦋~~ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﯾﻮﺳﻒ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻨﺪ ﯾﻮﺳﻒ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺎﻩ بیفکنند ﯾﻮﺳﻒ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ! ﯾﻬﻮﺩﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﺮﺍ ﻣﯿﺨﻨﺪﯼ؟! ﺍﯾﻨﺠﺎ ﮐﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ..! ﯾﻮﺳﻒ ﮔﻔﺖ: ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ با ﻣﻦ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﮐﻨﺪ، ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪﯼ ﺩﺍﺭﻡ..! ﺍﯾﻨﮏ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻂ ﮐﺮﺩ، ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ "ﻧﺒﺎﯾﺪ جزخدا ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺑﻨﺪﻩﺍﯼ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﺮﺩ" ﺁﯾﺎ ﺧُﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ💔!'
تو طبیب دل غم دیده مایی آقا ما که مردیم بیا پس تو کجایی آقا ..!؟❤️‍🩹
واقعااا😢😐
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
خب هفتمین کتابمون به نام «قصه دلبـــــری» هست!🥲 (نوشته‌ی آقای محمد‌علی جعفری)🌱 {روایت زندگی شهید مد
خب هشتمین کتابمون به نام «خداحافظ‌ ســــالار» هست!🥲 (نوشته‌ی آقای حمید حســـــام)🌱 {روایت زندگی شهید مدافع حرم سرلشکر حاج حسین همدانی از زبااان ناااب همسر🥺❤️‍🩹} کتابی با چاشنی عاشقیِ خدا و اهل بیت، با شیــــرینیِ بندگی و زندگی عاشقانه، کتابی که با خوندنش میفهمی شهید بودن و شهید زندگی کردن یعنی چی!؟🥺😍 انقـــــدر زیبا و دلنشینه و خوش متنه که حـــــد ندااااره🥺❤️ متن و نگااارش این کتاب واقعااا دلنشینه و تحت تاثیر قرارت میده🥰🌺 خلاصه که یه کتااااب خــــاص و بی نظیرههه🤩👌🏻 پس واااقعا پیشنهاد میکنم حتمااا این کتاب بسیاااار شیرین و دوست داشتنی رو مطالعه کنید که واااقعا عااالیه👌🏻😇 بخشی از کتاب رو براتون میزارم👇🏻😌
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
خداحافظ ســــالار: 🌱 خیالم راحت شد که به حسین آسیبی نرسیده اما چند روز بعد خبری از رادیو شنیدم که پاهایم سست شد، وا رفتم. خبر شهادت فرمانده عملیات سپاه همدان بود. نام و نام خانوادگی شناسنامه حسین «شاهکوهی» بود، و اسم آن شهید، حسین شاه حسینی، و من با شنیدن اسم حسین و کلمه شاه، تعادلم را از دست دادم و بقیه اسم را نفهمیدم. دنیا روی سرم خراب شد، یاد داستان امِّ وَهَبْ افتادم و یاد آن سر بریده. گریم گرفت و فریاد زدم«حسین شهید شد.» خواهرم ایران با خونسردی گفت:« پروانه، شلوغ نکن، این شاه، یک شاه دیگه‌ اس. شاه حسینیه نه شاهکوهی.» لحن بی‌خیال ایران، آرامم کرد و یادم آمد که این حسین شاه حسینی همان فرمانده عملیاتی است که حسین زش تعریف می‌کرد. برای تشییع پیکرش، به میدان امام رفتیم. میدان پر بود از جمعیت و خانم دباغ از بالای یک ساختمان سخنرانی می‌کرد و می‌گفت:« اگه شجاعت و ابتکار پاسدارانی مثل حسین شاه کوهی نبود، محاصره سنندج از محور گردنه صلوات آباد، کسته می‌شد. ایشون زیر دیدِ تک تیراندازهای حزب کومله، رفت روی جاده، پیکر شهید شاه حسینی رو روی دوش انداخت و آورد عقب و...»