رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
خداحافظ ســــالار: 🌱
خیالم راحت شد که به حسین آسیبی نرسیده اما چند روز بعد خبری از رادیو شنیدم که پاهایم سست شد، وا رفتم.
خبر شهادت فرمانده عملیات سپاه همدان بود.
نام و نام خانوادگی شناسنامه حسین «شاهکوهی» بود، و اسم آن شهید، حسین شاه حسینی، و من با شنیدن اسم حسین و کلمه شاه، تعادلم را از دست دادم و بقیه اسم را نفهمیدم. دنیا روی سرم خراب شد،
یاد داستان امِّ وَهَبْ افتادم و یاد آن سر بریده.
گریم گرفت و فریاد زدم«حسین شهید شد.» خواهرم ایران با خونسردی گفت:« پروانه، شلوغ نکن، این شاه، یک شاه دیگه اس. شاه حسینیه نه شاهکوهی.»
لحن بیخیال ایران، آرامم کرد و یادم آمد که این حسین شاه حسینی همان فرمانده عملیاتی است که حسین زش تعریف میکرد.
برای تشییع پیکرش، به میدان امام رفتیم. میدان پر بود از جمعیت و خانم دباغ از بالای یک ساختمان سخنرانی میکرد و میگفت:« اگه شجاعت و ابتکار پاسدارانی مثل حسین شاه کوهی نبود، محاصره سنندج از محور گردنه صلوات آباد، کسته میشد. ایشون زیر دیدِ تک تیراندازهای حزب کومله، رفت روی جاده، پیکر شهید شاه حسینی رو روی دوش انداخت و آورد عقب و...»
#بخشی_از_کتاب
♡••
درتماشاےتُوقانعنشومـمنبهدوچشمـ
همہچشمانِجھانگوبہسَرمـبشتابند..
#شھریار