eitaa logo
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
572 دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
1.2هزار ویدیو
4 فایل
بسم‌الله🌱 اینجاقصه‌چندطلبهِ‌یزدیه🙂✍🏻 همدل،هم‌مسیر،عاشق‌مسیرحق❤️‍🩹🪴 رفاقتمون‌ازحجره‌شروع‌شد؛تاشهادت‌ادامه‌داره💔🕊 همون‌رفاقت‌ساده‌ای‌که‌رنگ‌خدا داره✨ اینجابارفاقت،چای‌طلبگی‌ودل‌پاک،باهمیم‌تاشهادت!🥀 شروع:04/4/28🤍کپی؟!صلوات✅😊 من؟ @Talabeh_88 ➡تبادل
مشاهده در ایتا
دانلود
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
امروز بعد از دو سه هفته ان شاءلله معرفی کتاب شهدا رو داریم!🙈⭕️📚 (دلیل اینکه نذاشته بودم این بود که ک
از سر شب هیئت بودم و تازه بیکار شدم و یادم اومده که قرارمون چی بوده! 🤦🏻‍♀🤦🏻‍♀ با معرفی کتاب آخر شبی چطورید؟! 😉🙈
بخشی از جاهایی که رفتیم🥺🥲 از هیئت و مهمانی شهید گمنام گرفته، تا سمنو پزون و مراسمات موکبی و... ❤️‍🩹🖤
بریم معرفی کتاب! 😍
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
خب دَهمین کتابمون به نام «درگاهِ‌این‌خانه‌بوسیدنی‌است»هست!🥲 (نوشته‌ی خانم زینب‌ عرفانیان)🌱 {روایت د
خب یازدهمین کتابمون به نام «مسافر کربـــلا» هست!🥲 (کاری‌ازگروه‌فرهنگی‌شهیدهادی)🌱 {روایت هایی از زندگی شهید دانش آموز علیرضا کریمی🥺❤️‍🩹} کربلا نرفته ها بسم الله.!🖤 این شهید کربلا میده هااا!!😢 روایت زندگی شهیدی که کربلا نرفته بود، دانش آموز بود و گفت من میرم برای اینکه راه کربلا باز بشه!🥺 وقتی برمیگردم که راه کربلا باز بشه! و درست زمانی جنازه اش برگشت که راه کربلا باز شده بود؛!🥺💔 از اون روز هرکی کربلا میخاد با یه توسل به شهید علیرضا کربلایی میشه!😭❤️‍🩹 کتابی که داستان زندگی یه نوجوون دانش آموزه که گرچه سنش کم بود ولی با ایمان قویش برای دفاع از وطن و امامش رفت!😔 فقط باید بخونید و همراهش اشک بریزید!😭 انقــــــدر داستان این کتاب دلنشینه که حـــــد نداااره🥺❤️ پس پیشنهاد میکنم حتمااا این کتاب شهید رو مطالعه کنید که واااقعا عاالیه👌🏻😇 خوندش زمان زیادی نمیبره!🥲❗️ بخشی از کتاب رو براتون میزارم👇🏻😌
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
درگاه‌این‌خانه‌بوسیدنی‌است:🌱 تا گوشی را برداشتم، علیرضا از آن طرف خط دادزد. _مامان! بیا من رو از ای
مسافر کـــــربلا:🌱 صبح زود بود. زنگ خانه به صدا در آمد. رفتم و در را باز کردم، باورم نمیشد. با تعجب دیدم پشت در علیرضاست! علیرضای من با هماپ لبخند همیشگی، گرفتمش توی بغلم. گفتم: دورثزه دارم مرتب دعا میکنم که تو برگردی. خیلی دلم برات تنگ شده. آمیدیم داخل، بهش گفتم: امشب مجلس عقد خواهرته. ماهم که هیچ دسترسی به تو نداشتیم، فقط دعا میکردم که تو هم بیای! طبا اینکه از راه رسیده بود و خسته، اما از صبح تا شب دنبال کارها بود. خرید ها، تزئین، آماده کردن خانه و... عصر هم آمد پیش خواهرش و گفت: اجی، خیلی مراقب باش اول زندگیتون با گناه شروع نشه. اکه میخای خدا همیشه پشت و پناهت باشه اجازه نده کسی تو مجلس شما گناه و کار خلاف شرع انجام بده. صحبت هاش که تمام شد آمد تو آشپزخانه پیش من...🌱