رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
هواتو دارم:🌱 شب مهمان داشتیم و قرار بود خانواده مرتضی برای شام بیاید خانهما، ماشین خریده بودیم و خیا
منمیترا نیستم:🌱
بچهها کم، کم بزرگ شدند
و از حال و هوای بچگی درآمدند.
جعفر به درس و مدرسه آنها
بیشتر از هر چیزی اهمیت میداد.
دنبــال این بود که بچهها در آینده کسی بشوند و دستشان توی جیب خودشان باشد.
از سر کار که برمیگشت، ۱۰ بار از آنها سوال میکرد: «درس خوندید؟ تکالیف مدرسه رو نوشتید؟»
کتاب،دفتر،قلم و هر چیزی که مربوط به درس و مشق بچهها بود را تهیــه میکرد و کم نمیگذاشت.
مهران کلاس زبــان رفت و کنار
درس مدرســهاش از آموزشگاهی معتبر،
مدرک زبــان انگلیسی گرفت.
مهرداد در کنار درس، نمایشنامه مینوشت و خودش بازی میکرد.
دخترها هم درس خوان بودند و هر سال با نمرههای خوب قبول میشدند...🌱
#بخشی_از_کتاب