.
از راهپیمایی برگشتیم اومدیم اینجا🥲💔
پن: چون که سالگرد شهید ابراهیمه❤️🩹
واسه همین کنار برادر گمنامش مراسم بگیریم🥺💔🖤
#روزمرگیfr
.
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
. نائب الزیاره همگی🌱 . #روزمرگیfm
حرم خیلی خوشگله🥺:)
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
~🦋~~ امـروز . . بارانِ عشقِ حضور مردم بر ایران اسلامی دیدن دارد . .❤️!'
~🦋~~
پرچمت
پایین نمیاد
مگر بر رویِ
تابوت ما🇮🇷💔!'
.
زندگی بی شهادت ریاضت تدریجی برای رسیدن به مرگ است... ❤️🩹🍂
.
پ.ن: اومدم پیش علی اقا🥺
#روزمرگیfm
رفاقت تا شهادت♥🇮🇷:)"
خاطره ای از شهید ابراهیم هادی:
جعفر جنگروی تعریف میکرد که یکبار پس از هیئت نشسته بودیم و داشتیم با بچهها حرف میزدیم. ابراهیم توی اتاق دیگه تنها نشسته بود و توی حال خودش بود. وقتی بچهها رفتن.اومدم پیش ابراهیم، هنوز متوجه حضور من نشده بود. باتعجب دیدم هر چند لحظه یکبار سوزنی را به صورتش و به پشت پلک چشمش میزنه. یکدفعه گفتم: چیکار میکنی داش ابرام ؟! انگار تازه متوجه حضور من شده باشه از جا پرید و از حال خودش خارج شد. بعد مکثی کرد و گفت: هیچی، هیچی، چیزی نیست. گفتم:به جون ابرام ولت نمیکنم. باید بگی برا چی سوزن زدی تو صورتت. مکثی کرد و خیلی آرام مثل آدمهائی که بغض کردهاند گفت: سزای چشمی که به نامحرم بیفته همینه
منبع : کتاب سلام بر ابراهیم 1
#خاطره_شهدا