eitaa logo
رِفام .
720 دنبال‌کننده
172 عکس
4 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧https://eitaa.com/joinchat/691471905C162f966734
مشاهده در ایتا
دانلود
تمامِ هستی‌ام را می‌بخشیدم ، اگر پایانِ هر راهی ، تو بودی . :) اما تو رفتی و من ، در تکراری‌ترین اشتباهِ زندگی‌ام هنوز دارم برمی‌گردم ؛ به شهری که دیگر کسی در آن نیست ، به آغوشی که حالا یخ زده است . گاهی در سکوتِ مطلق با خودم نجوا می‌کنم ؛ شاید اشتباه رفتی ، شاید در پیچ‌وخم‌های تقدیر گم شدی ، شاید فقط کمی دیر رسیدی . و همین شاید هاست که زنجیری به پای من انداخته ؛ نه از سرِ عشق ، نه از سرِ دلتنگی بلکه از سرِ استیصالِ بدنی که دیگر توانِ پذیرشِ حقیقت را ندارد . یک سازوکارِ فرسوده در من ، برای نجات دادنِ من از فروپاشی ، دروغ می‌بافد و می‌گوید ؛ نبودن ، فقط یک وقفه است . من تو را از دست نداده‌ام ، من در بدترین وضعیتِ ممکن با تو زندگی می‌کنم . با تو در قالبِ یک نداشتنِ ابدی ، در میانِ غبارهای خاطره . چون بخشی از من هنوز در برابرِ حقیقتِ رفتنت سرکشی می‌کند ؛ امضایِ جدایی را نمی‌بیند و هر شب به خود می‌گوید ؛ تو فقط رفته‌ای تا برگردی ، نه اینکه رفته باشی تا برای همیشه تمام شوی .. :)💔
هدایت شده از پلی رِفام .
𝘕𝘰𝘷𝘢𝘯Nivad - Didi (128).mp3
زمان: حجم: 2.3M
دیدی گفتم قلبی نداری . :)
از اینجا باشه ؟!✨️
عشق با ما کردی اما زندگی با دیگری ؛ تا ب حالا نوبت ما بود و حالا دیگری .. گفته بودی ک مرا وقت سفر باید شناخت ! عاقبت بار سفر بستی ولی با دیگری . :)
دردناک ترینش، چند دقیقه قبل تحویل سال بود،چندسال پیش. دوست مشترکمون بهم پیام داد گفت اون دیگه دوست نداره، حرفایی که پشتم زده بود رو بهم گفت... بعدشم گفت اینو گفتم که دیگه برای داشتنش تلاش نکنی. میدونی چی جالبه؟ من رها کردم و برگشت بهم:) _ چقد دردناک ولی اخرش قشنگ بود ، کاش منم میتونستم =)))
خودت چی؟ قشنگترین جمله ای که شنیدی چی بوده؟ _ قشنگ ترینش رو که نمیدونم شاید بشه گفت این قشنگ ترین حرف دردناکی بود که از رفام شنیدم .. :) دوست دارم ، میشه تنهام نزاری و کنارم بمونی ؟:)
ولی این درد دوری نیست که آدمو تا مغز و استخون میسوزونه ، درد ، درد جداییه ..* :)
عزیزترینم ؛ حالا که چمدانت را بسته‌ای و نگاهت دیگر در چشمانم لنگر نمی‌اندازد ، می‌خواهم بدانی که من با رفتنِ تو ، نه فقط یک نفر ، که تمامِ جهانم را از دست دادم . فرهاد ، کوه را برایِ شیرین شکافت ؛ اما من .. من تمامِ باورهایم را برایِ تو به آتش کشیدم تا شاید راهی باز شود برای ماندنت ، ولی نشد . :) سخت‌ترین بخشِ این تراژدی ، مرگِ تو نیست ؛ زنده ماندنِ توست ، دور از من . این که می‌دانم جایی نفس می‌کشی ، خورشید برایت طلوع می‌کند و من در این تاریکیِ مطلق ، باید یاد بگیرم که چگونه بدونِ تو ، به آن جهانِ دیگر فکر کنم ..
رِفام .
عزیزترینم ؛ حالا که چمدانت را بسته‌ای و نگاهت دیگر در چشمانم لنگر نمی‌اندازد ، می‌خواهم بدانی که من
نمی‌خواهم باری بر شانه‌هایت باشم . اگر رفتن ، تنها راهِ نجاتِ تو از این پیوندِ زخمی است ، برو . :) من در این ویرانه می‌مانم و به جایِ تو ، دلتنگی‌ات را بغل می‌کنم . تو را از دور ، مثلِ ستاره‌ای که می‌دانم هیچ‌وقت به آن نمی‌رسم دوست خواهم داشت . رِفامِ من ، این آخرین نامه‌یِ نانوشته‌یِ من است ؛ حکایتی از یک عشقِ بی‌اجرا .. تو آزاد باش ، تو رها باش .. و اگر روزی ، در جهانی دیگر ، در لباسی دیگر ، گذارت به گذرگاهِ روحِ من افتاد ، بدان که من همان‌جا ایستاده‌ام ؛ همان‌قدر منتظر ، همان‌قدر زخمی ، و همان‌قدر عاشق که هنوز هم فقط برایِ یک لحظه دیدنِ چشمانت ، تمامِ ابدیت را فدا می‌کنم . :) مرا به یاد نیاور .. اما بدان که من تا لحظه‌یِ آخرِ بودن ، تو را زندگی کرده‌ام .. :)